تبليغاتX
آرش نامه - سوتی خانه
funny picture & new writing in Arash weblog
 با ارسال سوتی های خود مطالب خود را در وبلاگ با نام خودتان مشاهده کنید . فرم ارسال در انتهای صفحه موجود است


 

علی زال نژاد fardin_eshgh2000@ yahoo.com نوشته:ضمن سلام و خسته نباشيد بهترين سوتي كه من در اين سال دادم اين بود كه / ماه رمضان امسال ؛ خانه داداشم واسه افطار مهماون بوديم و فاميلهاي زنداداشم هم بودند . از سر سفره منو صدا زدند كه برم بيرون من از بالاي سفره كه ميامدم بطرف بيرون دستم گذاشتم رو دوش خانمي كه فكر كردم خواهرمه ،بشوخي دستي به سرش كشيدم و خم شدم كه روشو ببوسم وبگم معذرت ميخوام ؛ سرهمون بوس متوجه شدم كه يكي از خانمهاي فاميل زنداداشمه .

 

 

 

اس اس اس sarlohe@yahoo. com  نوشته : البته این سوتی از جانب خاله من انجام شده، این خاله خانم درسوتی دادن سر از سرها سواست. یک روز برای خرید فرش جهیزیه دخترش میره فرش فروشی به مغازه دار می گه آقا کویر تایر دارید. (منظورش فرش کویر یزد بوده

 

 

 

 

یوسف طالبی yusef_49@yahoo. com  نوشته : سلام. خوب راستش از وقتي كه اين سطلهاي بزرگ زباله رو گذاشتن سر كوچه ها منم زباله ها و آشغالها رو صبح موقع رفتن سر كار ميبرم بيرون. يه روز صبح كه طبق معمول با همسرم از خونه زديم بيرون كه بريم سر كار. بايد دو كورس ماشين سوار ميشديم.كورس اول كه از ماشين پياده شديم من ديدم كه اي دل غافل كيسه زباله ها هنوز تو دستمه و يادم رفته بندازمش تو سطل زباله.فقط دو تا شانس داشتم يكي اينكه زباله ها خشك بود و بويي نداشت يكي هم اينكه در تمام طول مسير مسافر ديگه اي غير از من و همسرم عقب سوار نشد تا منو با اون وضع ببينه.البته تا يك ماه سوژه خنده خانمم بودم

 

 

آخ یادش بخیر

 

 

سید جمال حسینی jimcompanyreal@ yahoo.com نوشته : شب با بر و بچه ها رفته بودیم بیرون و هوا هم خیلی سرد بود، بچه ها گفتند برامون بستنی بگیر( حالا واجبه توی این سرما بستنی بخورین؟)

خلاصه ما قبول کردیم و رفتیم از بلوار قائم (توی شهر سمنان) و قرار بود از یک فروشگاه به نام سوپر 20 خرید کنم، خلاصه رفتم توی مغازه و پرسیدم : آقا بستنی دارید؟

دیدم یارو داره میخنده و میگه: نه شرمنده....منم پیش خودم گفتم: خوب معلومه توی این سرما کدوم آدم عاقلی بستنی میخوره؟

خلاصه اومدم بیرون و دیدم بچه ها کف خیابون ولو شدند و نمیتونند جلوی خنده شون رو بگیرند...بعد دیدم دارند به مغازه اشاره میکنند، فکر میکنید من کجا رفته بودم؟

ساندویچ فروشی، چون اون فروشگاهه بغل ساندویچی بود و منم سرم را انداخته بودم و یکراست رفته بودم تو.

 

 

 

 

 

 

محسن ف;رحیfarahijahromi@ yahoo.com  نوشته :سلام من محسن هستم و از استرالیا این گروه رو همراهی میکنم. میخواستم توی مسابقه سوتی سال 86 شرکت کنم. نمیدونم واجد شرایط شرکت در مسابقه هستم یا نه اما حداقل سوتی رو میگم بخندید. ماجرا از این جا شروع شد که توی یه رستوران زنجیره ای مسغول به کار بودم توی یکی از شهرهای استرالیا. توی شعبه ای که من کار میکردم یه دختر 16 ساله ای بود به اسم سارا که خیلی شر بود. کارای عجیب غریب زیاد داشت و چون همیشه مدیر اون شعبه اون رو میرسوند خونه، همه فکر میکردیم که یا بچه خودش هست یا اقوام نزدیک. 2 ماهی گذشت و چون من خیلی انگلیسی محاوره ای اونها رو خوب نمیفهمیدم به جز موارد ضروری دیگه حرفی رد و بدل نمیکردم و در مقابل شیطونی های خانم چیزی نمیگفتم و میخندیدم. تا اينكه يه روز من منتقل شدم يه شعبۀ ديگه و مدير ِ اونجا شروع كرد از من راجع به کارمندهای ِ شعبه قبلی من پرسيد كه فلانى چه جور بود، بهمانى باحال بود يا نه و از اين حرفها. تا رسيد به اين دختره و بهم گفت كه Isn’t she sexy? و منم واسه اينكه خيلى تو ذوقش نخورده باشه با قاطعیت هر چه تمام چشمام رو تنگ کردم و متفکرانه جوابش دادم، Yessssssssssss, she is fucking hot!!!( البته باید این توضیح رو بدم که توی محاوره روزانه fucking به معنی \"شدید\" و \"خیلی\" به کار میره!) بعد ديدم كه يه جورى نيگام كرد و بهم گفت كه Do you know that she lives in my house? (يعنى ميدونى كه اون توى خونه من زندگى ميكنه؟) من منظورش رو نگرفتم وخیال کردم که مثلا مستاجر اونها هست یا چیزی شبیه این و پرسيدم كه What the hell! You mean she is your god damn tenant!!!( یعنی چی!؟؟؟ اون لعنتی مستاجر تو هست؟) و اون جواب داد كه: No, I am her dad! يه هو صداى خنده همه بلند شد و من كه كامل سرخ بودم تنها چيزى كه از دهنم در اومد اين بود: I was just kidding! كه البته سوتى خيلى تابلو تر از اين حرفها بود كه بخوام جمعش كنم! مطمئنم که اگر ایران این سوتی رو داده بودم الان به جای خوندن این سوتی باید برام فاتحه میخوندید.

 

 

موسی amoo_agha_jan@ yahoo.com  نوشته : داشتیم با دوستامون به یاد گذشته بازی یه مرغ دارم رو میکردیم که من اشتباها گفتم یه تخم دارم روزی 5تا مرغ میکنه(البته به مفهوم بد برداشت نکنید)

 

ارم و جیرجیر رو یادتونه؟

 

مصطفی حسینی free2mosi@yahoo. com نوشته : يه بار يكي از دوستام از من شماره موبايل يه دختر خوشگل رو خواست كه باهاش دوست بشه . من نداشتم . بهش گفتم بعدا واست گير ميارم . بعد از كلي اين در و اون در زدن بالاخره شماره موبايل يه دختر خوشگل رو پيدا كردم از دوستام و بهش دادم . از بد روزگار و اي دل غافل شماره موبايل شماره ي خواهر خود اون دوستم بود . خلاصه سر اون جريان يه كتك مفصل ازش خورديم و رفتيم . اين بود سوتي بسيار زننده و ضايع من در سال 1386 . .
ممنون

 

اسم این کارتون چی بود؟

فریبا کاکائی just_u_r_mine@ yahoo.com  نوشته :برای خرید هدیه ی تولد با خواهرم رفته بودیم مغازه ی نقره فروشی پسندمون نشد گفتم میریم از پشت پنجره می بینیم بعد دوباره میایم(منظور ویترین بود)

حاتم سلطانی hatam2u@yahoo. com نوشته :خالم که تصادف کرده بود از شهر خودشون بیمارستان بزرگ شهر ما، از طرفی یکی دیگه از خاله هام با پسر بزرگش واسه دیدنش از شهر خودشون اومده بودند شهر ما، من که این پسر خاله را بعد از چند سال دیده بودم ،خواستم یه تعارفی کرده باشم گفتم: حتما" باید از این مناسبت ها پیش بیاد تا ما شما را ببینیم؟

بعد به خودم گفتم: از کی تا حالا آدم خاله اش تصادف کنه مناسبت میشه؟

 

 

حمید رحمانی hoora24@yahoo. com  نوشته :سلام . رفته بودیم مسافرت به شهر گیوی در اردبیل دنبال آبگرم بودیم . دو نفرو دیدیم و ازش پرسیدم آقا اینجا آب گرمکن کجاست؟ اونا هم گفتن نفتی باشه یا گازی . البته چون پلاک ماشینمون تهران بود پیش خودشون گفتن تهرانی ها ** تر از ما هستن ها.

مهدی رحیمی zartosht534@ yahoo.com نوشته:

جالبترین و بدترین سوتی من در سال 1386 این بود که قرار بود ازدواج کنم

با کسی آشنا شدم و در حد نامزدنگ پیش رفتیم و درست زمانی که داشتیم در مورد مسائلمون حرف میزدیم،من نا خواسته اسم دوست دخترم رو بر زبان آوردم و مجبور شدم راستشو بگم و توضیح بدم اما درست یک هفته بعد ....اون رفت

 

 

محمود امیری beh_mr@yahoo. com نوشته: اولين روزي كه رفتم خونه نامزدم جون خونه اونها با خونه همسايشون شكل هم بود به اشتباه ميخواستم برم خونه همسايشون تازه دختر همسايشون هم جلوي در ايستاده بود بهش كفتم ببخشيد اون هم رفت كنار و من هم رفتم خونه همسايه ز داخل كه شدم متوجه اشتباهم شدم دوباره كفتم ببخشيد و اومدم بيرون و وقتي خونه نامزدم رفتم و تعريف كردم كلي باهم خنديديم

 

Без.... не входить

 

 

محمد tree_alone63@ yahoo.com نوشته :از جلسه امتحان که بیرون اومدم حالم زیادخوش نبود, توی دانشگاه یه چرخی زدم بعد یه اس ام اس نوشتم واسه دوستم که : امتحانو ر...دم , زود برو بوفه منم میام اونجا یه گیلاس درصد بالا بزنیم (البته منظورم یه دلستر بود) . میخوام امشب پدر کائدی (استاد امتحان اون روزمون) رو در ارم . وقتی رفتم توی بوفه یه نفر که نشسته بود صدا زد, محمد بیا اینجا بشین درصد بالاها اینجاس . حدس میزنید کی بود؟؟ استاد کائدی بود . من اس ام اس رو واسه خود استاد فرستاده بودم.اون بدترین دلسترعمرم بود که خوردم . شماره استاداتونو هیچ وقت تو گوشی سیو نکنید.

 

 

 

م.ج  mafa1357@yahoo. com نوشته: یه خانم همکار منه که حدود 45 سالشه و تو سوتی همتا نداره .2 تا از سوتیاش اینه : دو ماه بعد از ازدواجش ازش پرسیدم ازدواج خوبه ، اون که دلش خیلی پر بود پیش همه همکارای مرد و زن گفت : شوهر چیه همش برو خونه کار کن و بشور و بمال .بعد پسر ها جلو خندشو نو گرفتن ولی یه دختر نتونست جلو خندشو بگیره و اون متوجه سوتیش شد. یه سوتی دیگش این بود که یه روز نمیدونم بحث چی بود که گفتم \" قدیمی ها راست می گفتن که ... \" و بعد اون گفت قدیمی ها خوب بودن اونا همه چیشون راست بود. ولی این دفه کسی نخندید تا اون شرمنده نشه.

 

دکتر علی ابراهیمی paniz1384@yahoo. com نوشته :برای عیدگردشی   خانه یکی  از اقوام رفتم  و با آنها البته رودر بایستی هم داشتم . میوه و آجیل چندانی نخوردم . موقع خداحافظی در یک لحظه از غفلت صاحبخانه استفاده کردم و جیب پیراهنم را از آجیل پر کردم .بعد از خداحافظی وقتی خم شدم تا بند کفشم را ببندم تمام آجیل ها روی زمین ریخت و خودتان  تصور کنید که من چطور بلند شدم خداحافظی کردم و رفت

Диета уже достала!

 

 

مهدی آجودانیان mahdiajodanian@ yahoo.com نوشته:  یه روز که برامون مهمان اومده بود و من مسئول قرار دادن پیش دستی جلوی آنها بودم ، این قدر هول شده بودم(آخه مهمونه ویژه بود) که وقتی بشقاب خالی رو گذاشتم روی میز گفتم : بفرمایید.

 

فرشید حسینی omid_farshid49@ yahoo.com  نوشته : روزگاري حسابرس لوازم خانگي بودم به دستور صاحب فروشگاه براي نقد كردن يك فقره چك با سرعت تمام به بانك ملت رفتم آخر وقت بود نگهبان با اشاره دست من در را نبست بزور وارد شدم پس از جر وبحث بمن گفت تو آدم بي منطق وبيسوادي و من گفتم بيچاره من دانشجوي اخراجي رشته پزشكي هستم خلاصه رئيس بانك به وسط آمد وگفت چك را بده تا برايت نقدكنم اما بعد از رويت چك نگاه معني داري كرد وگفت بانك ملت پائينتر است

Загнали в угол!

 

 

مهدی ahoura2@yahoo. com نوشته :سلام. اين سوتي توسط پسر دايي ينده انجام شده. شب شهادت امام رضا بود من و پسرخاله هاي ديگم نوار گذاشته بوديم و آهنگ گوش مي داديم. كه پسرداييم با يك چهره عبوس و اخمو و با قيافه حق به جانب كه دستشم پشتش زده بود اومد جلوي ما و گفت : شب ضامن! شب آهو! شب سه راه مستقيم! ( منظورش همين شب شهادت ضامن آهو بود...)

 

مهدی نصرتی alone_in_night980@ yahoo.com نوشته: سلام به دوستای خوبم میخواستم توی مسابقه شرکت کنم البته بیشتر دوست دارم شادتون کنم یه روز از دانشگاه اومدم خونه (خونه دانشجویی منظورمه)خلاصه غذا رو درست کردیم و شروع کردیم به خوردن که خانم دوستم در زد اومد تو اونم با دوستش بود میخواستم مثلا تعارف کنمرگفتم بچه ها بفرمایین ناهار.دیدم دارن تعارف بازی در میارن بازم گفتم تعارف نکنید میمونه میخوام بریزمش پیش حیوونا بخورن خوب شما بیان بخورین.اصلا حواسم نبود فقط دیدم بد منو نگاه میکنن

 

نسترن کمالی نوشته : با خواهرم برای خرید لباس رفتیم مغازه، موقع شمردن پول به مغازه دار گفتم: چقدر لطف کنم؟

Вкусная лягушка к обеду - еда

 

کاظم شاکری kazem_1370@yahoo. com نوشته :پارسال عید برای اولین بار داشت فیلم جانور رو نشون می داد من و داداشم اومدیم اسم فیلم رو بخونیم داداشم جانور رو جانوور خوند من هم جانوَر خوندم که دیدم خواهرم از خنده روده بر شده گفتم برای چی می خندی که تازه فهمیدم که سوتی دادم

 

علی  flag_point4@ yahoo.com نوشته :با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت عزيزان . از اونجايي كه ما اهل شرط بندي نيستيم هر چي شرط مي بنديم از شانسمون ميبازيم ! . با چندتا از دوستام رفته بوديم رستوران حسابمونو تصفيه كنيم ، غذارو انتخاب كرديمو نوبت نوشيدني رسيد كه طبق معمول همه سر اين موضوع اختلاف نظر دارن ، يكي نوشابه مي خوره يكي دوغ يكي ماءالشعير ، گارسون منتظر انتخاب اون ارازل بود ، منم ديدم اينجوريه خواستم كوتاهش كرده باشم ، گفتم : براي همه دوغ بيار ، با انتخاب من بقيه ديگه ساكت شدن و تقريبآ توجهشون به من جلب شد و گارسونم كه سيريش بود باز سوال كرد گازدار باشه يا بي گاز ؟  . با بي تفاوتي ولي بلند گفتم : گوزدار . و از اونجايي كه دو حرف آخر اين كلمه خيلي رسا و زنگ دار تلفظ ميشه و تقريبآ كاربرد زيادي هم داره از طرف شنونده خيلي سريع قاپيد ميشه ! ، من اول متوجه سوتي خودم نشدم چون اصلآ روحم تو رستوران نبود ولي وقتي قيافه گارسونو ديدم تعجب كردم و نگاهي كه به دورو ور انداختم سريع روحم پريد تو قالبمو متوجه شدم كه چه سوتي خفني دادم !! . و موضوع هنوزم كه هنوزه هرز چندگاهي از طرف دوستان يه تجديد خاطره اي ميشه .

 

 

لیدا پناهی sring60@yahoo. com نوشته : پسردائی ام با یکی کل کل نگاه کردن انداخته بود که توی همین حال رفت به سمت ماشین تا بشینه پشت فرمون که دید: ای وای فرمون کو؟" دید صندلی عقب ماشین نشسته

 

سپیده amanda_naze_ 2008@yahoo. com نوشته: اول سلام............ ...ما يه روز سر كلاسه يكي از استادامون كه خيلي هم بد اخلاق بودش و خيلي مرتب.........من مي خواستم برم بيرون زدم كيف اين استادمونو انداختم زمين خلاصه كيفش باز شد و كريستال مو ...عطر....اسپري.....بورس...خلاصه مغازه لوازم آرايشي مردانه بود........سر اون قضيه نمره منو 11 داد...........اينم سوتي باحاله سال 86 كه هيچوقت فراموشم نمي شه...

 

 

شیرین شریفی زاده stars_dew000@ yahoo.com نوشته : سلام. امیدوارم از شوخی من خوشتون بیاد.یه روز که واسه خرید رفته بودیم بیرون ،بچه داداشم پاکت کیکی رو که خورده بود ،داد دستم منم همینطور که رد میشدم انداختمش تو سطل زباله . بعد دیدم یارو اومده داره داد میزنه خانوم این چه کاریه برگشتم دیدم راست میگه,من ابسرد کن مغازشو که استیلم بود با سطلهای زباله مجتمع که تقریبا\"همون شکلی و استیل بودن اشتباه گرفته بودم.اما جاتون خالی یه دعوای جانانه کردیم منم دخل سطل زبالشو آدردم.

 

علی پیربداقی nanaseman_ashoor@ yahoo.com نوشته : سلام علي هستم از اراك پيشاپيش سال نو را به همه دوستان تبريك مي گويم .در يكي از روزهاي زمستان براي خريد به بيرون رفتم كه بارندگي شروع شد و چترم را باز كردم و به راهم ادامه دادم بعد از مدتي ناگهان متوجه شدم كه وارد بازار سرپوشيده اراك شده ام و هنوز چترم باز است (در حدود نيم ساعت با چتر در بازار سرپوشيده راه رفته بودم )

 

زینب ادیب tiktake@yahoo. com نوشته:

سلام سوتی من یا درواقع سوتی برادرم اینه که تو یه شبه گرم تابستون جاتون خالی داشتیم یه شام دلچسب می خوردیم و حسابی خوش بودیم تا اینکه برادرم به اون یکی برادرم گفت یه موزیک بی صدا بزار
که البته منظورش موزیک بی کلام بودوبعدش بمبی از خنده تو خونمون منفجر شد
 

Запасной комплект :)

سهیلا s_khatunekhab@ yahoo.com نوشته:

حدود 2 یا سوم عید بود که خونوادم قصد داشتند برن مهمونی و چون مواد پذیرایی تو خونه نداشتیم مامان گیر داد که دخترم تو هم بیا. ولی من دوس نداشتم برم و آخرش موندم ولی مامان همش تأکید می کرد که اگه کسی در زد درو باز نکنم، بعد نیم ساعت یه نفر زنگ در خونه رو زد منم یواشکی رفتم که بفهمم کیه، کنار در که رسیدم از زیر در نگاه کردم دیدم دو تا چشم همینجوری داره منو نگاه میکنه (مهمونه هم داشت از زیر در نگاه می کرد) خودتون تصور کنید واقعاً سوتی بدی دادم

 

 

حسین محمدی h447m@yahoo. com نوشته :

يه روز تو دانشگاه از كلاس كه اومدم بيرون، دستشوئي شديدي داشتم. به همين خاطر وسايلم رو دادم به دوستم و رفتم دستشوئي. خلاصه بعد از خلاص شدن از اون وضعيت و كلي جلوي آينه ور رفتن، همين كه اومدم پام رو بگذارم بيرون، يهوئي با چهار تا ادختر روبرو شدم كه همگي زدن زير خنده. من هم پيش خودم گفتم اينا قاطيدنا.... خودشون اشتباهي اومدن دستشوئي آقايون و حالا هم مي‌خندن!!!؟؟؟ اومدم بيرون و ديدم كه دوستام هم ايستادن و دارن مي‌خندن. برگشتم سمت دستشوئي و ديدم كه اي بابا.... من اشتباهي رفتم دستشوئي خانوما!!!!!!!!!!! از اون به بعد هر وقت با اين خانوما روبرو مي‌شدم من سرم رو مي‌انداختم پائين و اون نامردا مي‌خنديدن. حالا شانس آوردم اون موقعي كه من تو بودم، هيچ خانومي از داخل توالت‌ها بيرون نيومد.

 

ПАНКИ РУЛЯт - собаки

 

بهاره bahareh_b_f@ yahoo.com  نوشته:

من همیشه از آدم های چاق می ترسیدم. یک روز که برای آشنایی ازدواج با یک آقایی بیرون رفته بودم و ار بد روزگار طرف ورزشکار و هیکلی بود. گفت : شما چرا از آدمهای درشت و چاق می ترسید؟ منم نه برداشتم نه گذاشتم گفتم: آخه فکر می کنم اگه یه روز بیفته روی من , من که له میشم. دیگه خودتون حدس بزنین من و اون شخص چه حالی پیدا کردیم!!!

نرگس امیدی narges_omidi@ yahoo.com نوشته:

من مدير روابط عمومی يک شرکت هستم روزی از يه سازمانی تماس گرفتن و من با مدير آنجا صحبت کردم بعد ازايان صحبتها ايشون گفت امری ندارين و من به جای عرضی ندارم گفتم نخير امری ندارم

 

Вот это плющит... - животные

 

دیبا sdibaei@yahoo. com نوشته:

 

سلام... سر كلاس زبان تخصصي در دانشگاه بوديم. استاد متني را داده بود كه مي بايست همه به زبان انگليسي ترجمه مي كرديم. ولي استاد از ترجمه همه بچه ها ايراد گرفت تا اينكه نوبت به يكي از دانشجويان پسر رسيد. اون بيچاره هم حسابي هول شده بود برگشت با صداي لرزون به استاد گفت:\" استاد چيز ما هم مثل مال بقيه است....\" همه تو كلاس در حد انفجار از خنده بودند .....

 

 

مهناز mahnazi_117@ yahoo.com نوشته :

 

من تو یک شرکت تجهیزات پزشکی کار می کنم. یک همکار داریم که خیلی پسر ساده و باحالالیه . آخر ماه بود اومد به من گفت: ببخشید یه سوال دارم حقوق های مارو 25 به 25 هر ماه میدن، این 5 روز ما چی میشه این وسط؟؟ من که دیشتم از خنده می مردم گفتم چه فرقی میکنه تو فکر کن 30 به 30 حقوق میدن.

 

مونیکا monika_drn@yahoo. com نوشته:

یه شب تا دیر وقت سر کار بودم خیلی خسته بودم و فکرم حسابی مشغول بود . کارم که تمام شد می خواستم برم خونه از دفتر که اومدم بیرون رفتم اونطرف خیابون که سوار تاکسی بشم بعد از چند دقیقه که به خودم اومدم دیدم سوار یه پژو 206 شدم تازه رفته بودم جلو نشسته بودم و کیفمم گذاشته بودم روی صندلی عقب. خلاصه با شرمندگی پیاده شدم ولی خودمم هیچ وقت نفهمیدم چی شد که من این کارو کردم. پیروز باشید. سال ن مبارک

 

 

Без камментов - медведи, фотожаба

 

راز احمدی raz_ahmadi1386@ yahoo.com نوشته :

 

سلام : یکی ازهمکارانم که منشی واحد بازرگانی است هر وقت میخواد وارد اتاق مدیر واحد دیگه ای بشه به منشی اون واحد میگه میتونم تشریف ببرم تو.یکبار هم به یک ارباب رجوع که پسر خوش قیافه ای بود و میخواست مدیر را ببیند گفت لطفا\" گوشی خدمتون

 

 

مریم نوشته:

سلام یه روز من داشتم با دوستم چت میکردم یه بنده خدایی گیر داده بود و همش pm میداد هی میگفت عکستو نشون بده و از این حرفا منم واسه اینکه دست به سرش کنم گفتم \"شما عکس ندارین؟\" ( که بعد بهش بگم خب برو عکس خودتو نگاه کن) ولی از شانس بد همینو واسه دوست خودم فرستادم و نتیجه این شد که دوستم باهام قهر کرد.

 

ابراهیم آقائی e_aghaei@yahoo. com نوشته :

خواهر خانمم رفته بود داروخانه دامپزشكي و نسخه شو داده بود براش بپيچند.

 

 

مهدی آجودانیان mahdiajodanian@ yahoo.com   نوشته :

یه روز من و برادرم توی یک پیاده روی شلوغ در حال خوردن شکوفه(اون یکی اسمش رو نمی گم ،خودتون می دونید) راه می رفتیم .من داشتم با آب و تاب در مورد ترافیک در خیابان حرف می زدم و اصلا حواسم به این نبود که برادرم ایستاده . از قضا فرد جلویی ما هم داشت شکوفه می خورد. (هر دو مون از یه مغازه خریدیم) من هم همینطور که شکوفه می خوردم از ترافیک گلایه می کردم.(نگو داشتم از شکوفه های آقای جلویی می خوردم) یهو سرم رو بالا آوردم و دیدم اینکه برادرم نیست.یارو هم که ماجرا رو فهمیده بود گفت : بخور پسرم. منم که عینه لبو شده بودم زود خودم رو به برادرم رسوندم.

 

داوود احمدی baleshekhis@ yahoo.com نوشته:

سلام .يه روز قرار بود براي خواهر خانمم خواستگار بياد . پدر خانمم كه من داماد بزرگش بودم از طرفي پسر خواهرش گفت من هم در اين مجلس حضور داشته باشم .خلاصه ما كلي تيپ زديم و رفتيم مهمونها امدند . و در همون ابتدا كه داشتند حرفهاي اوليه را ميزدند .بچه هاي كوچه خيلي شلوغ ميكردند .داييم(پدر خانم ) به من اشاره كرد كه من به بچه هاي داخل كوچه بگم بروند اونورتر بازي كنند .چشمتون روز بد نبينه تا من پنچره ي كه تو حال و پذيرايي رو به خيابان بود را باز كردمو وسرم را با اعصبانيت بردم كه داد بزنم بگم بريد انور بازي كنيد يهو از من يه باد در رفت و من دلم ميخواست از همون جا بپرم پايين .خلاصه تا برگشتم ديدم همه دارند ميخندن .الان كه خواستگاره شده باجناق من هر وقت منو ميبينه ميگه چطوري گوزو

 

Поезд самое бозпасное средство транспорта. - дороги, люди, транспорт

 

م.غ mahdi_ghafoori@ yahoo.com نوشته :

سال سوم دبیرستان بودیم. یه دوستی داشتیم بهش میگفتیم سعید پست..ون. از بس هم این کلمه رو تکرار کرده بودیم که دیگه ورد زبونمون شده بود یه روز توی درس فیزیک استاد به من گفت بیا این حرکت ماشین های احتراق داخلی رو توضیح بده رفتم پای تخته و شروع به توضیح دادن کردم گفتم همونطور که میدونید وقتی پست..ون توی سیلندر بالا پایین میره! خودم نفهمیدم ولی بعد از چند لحظه دیدم کلاس منفجر شد!

 

پدرام  djaligator65@ yahoo.com نوشته:

سلام روز تولدم به خونه ی دوستم رفته بودم موقع خداحافظی مادر دوستم رو به من کرد و گفت تولد مبارک منم هول شدم گفتم تولد شما هم مبارک

نیما زرین پارسا Nima.parsa@gmail. com نوشته:

يك شب با همسرم با ماشين رفتيم از ATM پول بگيريم. توماشين اصرار كردم كه لپ صورتم رو ببوسه.با اينكه مخالف بود اما من خيلي اصرار كردم ، او هم قبول كرد و سريع يك بوس كوچيك از لپم گرفت.همسرم پياده شد رفت سوپر خريد كنه من هم رفتم پاي صف ATM.تعجب كردم كه چرا همه منو نگاه مي كنند و مي خندند.من هم چون اين جور مواقع قيافه جدي مي گيرم تعجب كردم كه چرا مي خندند.تازه آدمهايي كه رد مي شدن هم يك لحظه مي ايستادند و منو به هم نشون مي دادند تا اينكه خانم من از خريد آمد و اولين حرفي كه زد اين بود كه :واي آبرومون رفت!!!! روي لپت جاي رژ من مونده!!!؟؟؟!؟!؟. تنها كاري كه كرديم سريع در رفتيم.


 

رامین پریشان mehram_ir@yahoo. com نوشته :

سلام به همه دوستان

من هم سال نو را به همه تبريك ميگم

يه سوتي بزرگ دارم

همه مي دونين كه سربازي براي ما پسر ها يكي از بدترين-به ياد ماندني ترين- دوران زندگيه - اشك مون واقعا در ميآ د- موقعي كه سرباز بودم

عصرها كه بي حوصله و عصباني بر مي گشتم سر راهم يه باغ بزرگ بود و قديمي ، با يه در آهني خيلي بزرگ

يه سگي هم داشت كه باعث مي شد كرمم بگيره و با پوتين يه لگد محكم -من مهندسم و الان در يه شركت خيلي بزرگ يه كسي هستم -به در مي زدم  و صداي سگه در مي اومد....معلوم بودكه خيلي هم خطرناكه و وحشي ، سگه هم زود مي شناسه يكي رو ......آقا من ماهها اين كار رو مي كردم،تا اينكه يه روز،كه محكم زدم به اين دره يه هو دره باز شد............ ......... ......... .

قبض روح شدم.... الان هم كه دارم اينو مي نويسم مثل اون موقع ميشم

نمي تونم بقيه اشو تعريف كنم....... خودتون تصورش رو هم نكنين

Я так понимаю, что администрация этого сайта не даст информации по поводу сайта http://www.x-top.org/?

 

نازنین نوشته :

من اصولاً خودم از خودم سوتی می گیرم. اگر بخوام بگم همش دیگه باید سوت بزنم راه برم .
یه روز رئیسم داشت باهام حرف میزد تلفن زنگ زد به رئیسم گفتم گوشی تلفن جواب دادم یه روز هم برای مامانم یه آهنگ گذاشته بودم گفت وای چقدر قشنگه بیا بریم با ماشین بیرون این آهنگ را بذار یم یه  کم پیاده روی کنیم

 

مهشید سعید واقفی mahshid_svaghefi@ yahoo.com نوشته :

موقع ثبت نام کنکور بود آ خرین شب مهلت آن بیتا دوست د خترم زنگ زد وگفت نوشته عکس خواهران با حجاب کا مل حالا من عکس شیما( خواهرم)را کجا باید بگذارم.

пингвиненок Ло-ло

 

کامران خلیلی khalili_kamran@ yahoo.com نوشته :

با سلام من در دانشگاه دولتی شهرستان درس می خوندم من که عادت نداشتم روزهای تعطیل تا دیر وقت بیدار بشینم یکی از اون روزهای که فرداش ساعت 7:30 دقیقه کلاس داشتیم تا دیر وقت با بچه ها بیدار نشستیم تا ساعت 4 صبح و اراجیف می گفتیم جک لطیفه و از اون دخترای کلاسمون خلاصه غیبت پشت سر غیبت خلاصه صبح با چشمای پف کرده و غرق خواب راه افتادم به سمت دانشگاه وارد دانشکده که شدم رفتم دستشوئی که آب بزنم صورتم از دستشوئی که اومدم بیرون دیدم دختر دارن جیغ می زنن دیدم وای خدای من دستشوئی خانومها اومدم دخترای عزیزم داشتن تجدید آرایش می کردن که با هیکل مهیب من روبرو شدن خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!

 

علیرضا از یزد :

من چون همیشه با چند تا پروفایل چت میکنم به قول یکی رفیقام علی 1000 چهره بعد یکی که سر کارش گذاشته بودم بهم پی ام داد من هم فکر کردم به خودم پی ام داده یه خورده که با هم چت کردیم سوتی دادم و اسم خودمو گفتم اینقدر اون روز خنده کردم که نگوو

 

Сказка про велорепку - люди, фото

 

جلال درباری darbarijalal@ yahoo.com نوشته:

سلام. البته مطلبی که می نویسم سوتی جالبی از پسرم در 2سالگی است که شاید برای این سن سوتی نباشه ولی خیلی با مزه بود. یک روز با خانم و علی کوچولو رفته بودیم خرید. علی کوچولو با زبان کودکی چیز های درهمی به من میگفت که متوجه نمیشدم . رو به مادرش کردم گفتم ببین علی چی میگه. علی بلافاصله به مادرش گفت: مامان مامان من چی میگم؟..!!

 

مجید طاهری majidtahery16@ yahoo.com نوشته:

سلام یه روز رفتم داروخانه دارو بگیرم اومدم بیرون از بس حواسم جمع بود بجای اینکه همین ور خیابون سوار ماشین خودم بشم رفتم اون ور خیابون سوار ماشین یکی دیگه شدم خلاصه کار به پلیس110 کیشد و من هنوز ادعا میکردم که ماشین خودمه البته خیلی شبیه هم بود اخر سوتی بود مگه نه در پایان برای همه پسرها و دخترهای ایرانی وهمه ایرن روشنی ها سال خوبی را ارزو میکنم قربان شما مجید

Без камментов - пиво, рисунки

ناشناس نوشته:

سلام ، سوتی از این قرار بود که من مدیر آی ـی یک شرکت نیمه دولتی هستم و در یک روز دو جلسه داشتم که به دلیل طولانی تر شدن جلسه اول که با هیئت مدیره شرکت داشتیم ، به جلسه دوم دیر رسیدم و وقتی رسیدم دیدم همه خانوما و آقایون (2 خانوم و 4 تا آقا) منتظرن که من برم طرحی رو که داده بودم ازش دفاع کنم ، پا شدم از جمع بخاطره تاخیرم عذرخواهی کردم و گفتم شرمنده جلسه استمناء هیئت مدیره یکم طولانی شد،( بجای استماع هیئت مدیره) ، دیدم همه چشاشون گرد شد و خانوما لپاشون قرمز شد ، خودم بلافاصله فهمیدم که چه صوتی دادم ولی به رو خودم نیاوردم ، تا آخر مدت از اون جلسه همش کلمه میومد تو ذهنم.

 

ندا ne_sh67@yahoo. com نوشته:

سلام دوستان.ما تو دانشگاه با دوستام کنار یه پیکان واستاده بودیم می خواستیم برنامه کلاسی بگیریم کلی هم آدم واستاده بود.خلاصه یکی از بچه ها رفت . بعد 1 ساعت اومد گفت که 2 گروه شدیم:الف تا سین و شین تا ی.من شنیدم شین تایر به دوستم گفتم یزد تایر و گلدستون و کویر تایر شنیده بودم شین تایر جدید اومده؟چه پیکان با کلاسیه!!حالا هروقت در مورد گروهامون حرف می زنیم 2ساعت بچه ها می خندن

 

 

صادق فیروز رنجبر  rainman_8506@ yahoo.com نوشته :

سر کار گاه کامپیوتر بودم یه استاد زن خیلی خوشکلم داشتیم بعد سر کارگاه یکی از بچه هی دوره استاد را میرفت استاد اعصبانی شد یه چب چب بهش نگاه کرد بعد منم گفتم استاد اینه همش داره مثل مگس دوره شما می چرخه.....

 

امیر  amir_bg333@yahoo. com نوشته :

سوار ماشين بودم ترافيک سنگين بود خلاصه بعد از 2 ساعت به مقصدمون رسيديم من پول خورد نداشتم بدم يه 2000 تومني دادم به راننده راننده با اوقات تلخي برگشت گفت خورد نداشتي منم سريع جواب دادم نه خوله پورد ندارم !!

 

Машинка креативная. - креатив, машина

 

رها maryam_paaeezi45@ yahoo.com نوشته:

با سلام و با تبریک سال نو (( امسال ساله گربه هستش .. هر وقت دلتون گرفت جوجو بشید تا پیشی بیاد بخورتتون)) هر چی فکر می کنم سوتی هایی رو که دادمیادم نمیاد... چون بیشتر سوتی های دیگران رو می گیرم.. اما یه سوتی از طرف شخصی انجام شد که برای من یک خاطره شیرین و فراموش نشدنی هستش. برای تدریس خصوصی کامپیوتر ثبت نام کرده بودم..شخصی که آموزش می داد پسری جذاب و دوست داشتنی بود.. طی چند جلسه از کلاس به دلم نشسته بود ،به طوری که هر وقت بهم درس می داد با نگاه شیفته بهش خیره بودم.. او هم که حس آموزشش گرفته بود بین توضیحات می خواست منو با سخت افزار آشنا کنه .. به تکرار دفعات ماوس رو به صورت وارونه دستش گرفته بود و به من که مات و متعجب بودم مدام می گفت پشت کیس رو نگاه کن .. پشت کیس رو نگاه کن... وقتی دید من چیزی نمی گم .. دوباره ماوس رو به من نشون داد گفت این چیه؟ گفتم این ماوس هستش .. گفت این ماوسه؟؟ گفتم بله .. وقتی به ماوس نگاه کرد بعد از چند ثانیه به خودش اومد و گفت ببخشید...خندش گرفته بود اما خندشو نگه داشت همیشه همین طور بود .. ولی من هر جلسه این روز رو یادش می آوردم .. الان من و او با هم نامزدیم و روزهای خوبی داریم..

 

ز.ن ghalamesabz@ yahoo.com نوشته:

من كه خودم به اين سوتي كلي خنديدم اميدوارم شما هم بخنديد رفته بودم دبي ، توي ديسكو زير سيگاري پايه دار استيلي پيدا كردم و در كنارش ايستادم و جاتون خالي يه سيگار زدم تو رگ و تكوندمش تو اون ظرف . بعد از تموم شدن سيگار فهميدم كه يه چيزي مثل انبر رو دسته ظرفه ، واي ، يخ كردم ، فكر مي كنيد چيكار كردم ؟ خودم رو زدم به كوچه علي چپ و واسه خودم سوت زدم و راهم و كشيدم و رفتم . اون ظرف پايه دار استيل چيزي نبود جز يخدان .

 

замаскировалсо - животные

 

کمال kamalqd@yahoo. com نوشته:

با سلام . ابتدا باید بگم من کرد هستم . یک روز با سه نفر از دوستام که اونها هم کرد بودند سوار مینی بوس شدیم تا به منزل بریم . من و یکی از دوستام روی صندلی تکی نشسته بودیم و دو تا دوست دیگه من هر کدوم روی یکی از دو صندلی ها نشستند که شاید یک خانم زیبا کنارشون بشینه . من و اون دوستم که تو صندلی تکی نشسته بودیم به شوخی با زبان کردی به اون دو تا متلک می انداختیم که الان یه نفر زشت سیبیل کلفت میاد . سرگرم این صحبتها بودیم که یه دفعه یک مرد سیبیل کلفت سوار شد . ما همه منتظر بودیم که این مرد کجا می شینه که ناگهان کنار یکی از دوستای من نشست . ما هم شروع کردیم با زبان کردی مسخره کردن و ..... خیلی چیزا گفتیم و اون مرده و دوستم رو مسخره کردیم تا رسیدیم سر کوچه ما . من پول رو به راننده دادم منتظر بقیه پول بودم که یهو اون مرد با زبان کردی گفت آقا کمال به پدرت سلام برسان . من تا این را شنیدم بدون اینکه بقیه پول رو بگیرم سریع پیاده شدم و الفرار . ولی اون دوست بدبخت من چون کنار پنجره نشسته بود گیر کرده بود و نمیتونست بیاد بیرون داشت سکته می کرد آخه خیلی واسش خط و نشون بی ادبانه کشیده بود. جالب اینجاست که بعدا فهمیدم دوست جدید پدرمه و دو شب بعد هم مارو دعوت کرد خونش . خواستم نرم ولی خودش اومد دنبالم . نمیدونید چقدر سخت گذشت . قربان همه شما کمال

 

مریم  maryam_sd2007@ yahoo.com نوشته :

یک روز تو اتوبوس نشسته بودم گوشی و هندزفیری از کیفم درآوردم که آهنگ گوش کنم ولی انقدر هواسم پرت بود که یادم رفت سیمشو به گوشی وصل کنم و موزیکو روشن کردم؛ احساس کردم صدا داره از بیرون میاد در همون لحظه یکی از خانم هایی که بالاسرم ایستاده بود زد بهم که . . .

 

За стеклом - дети, животные, медведи

 

رسول قهرمانی amir0gh@yahoo. com  نوشته :

يه روز سر كلاس فيزيك نشسته بوديم ، معلم فيزيكمون هم خيلي بد اخلاق و دست بزن داشت و از قضا اونروز زودتر اومده بود و روي صندلي خالي ته كلاس نشسته بود و يكي از شاگردا كه رفته بود برون با سرعت اومد تو و باصداي بلند داد زد و گفت : بچه ها حال كنيد كرخر عوضي نيومده ، يه دفعه معلم از صندلي بلند شد و قيافه جفتشون ديدني بود ...

 

پری parvin_fatah@ yahoo.com  نوشته :

با خالهام رفته بوديم خريد خانمي حالش بد شده بود و اب از دهنش ميامد و خالهام رفته بود كمكش كنه و گفت چي خوردي خانم هم گفت من ناهار ماهي با سالاد كاهو خوردم و خالهام گفت سردي كردي هيچوقت كاهي و با ماهو نخور يعني كاهو را با ماهي نخور را اشتباه گفت و سوتي داد

любите с длинными ножками........ - свадьба, фото

 

لاله sz_sozi@yahoo. com  نوشته :

سلام این سوتی مال مدر بزرگم :طفلی خیلی پیر یه روز نشسته بود جلوی تلویزیون یه روحانی پیر فوت کرده بود و تلویزیوم داشت مراسمش رو نشون می داد بعد آقاه گفت او(روحانیه)چون غواصی در دریای علم شناور بود بعد یه تیکه هم از عکسشو گذاشته بودند تو صفحه که دریا رو نشون میدادند مادر بزرگم یه دفعه گفت الهی بمیرم این پیر مردو با این حالش مجبور کردن غواصی کنه من تا 1سال می خندیدیم

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

آرشنامه مجموعه ای است از آنچه برای سرگرمی و کسب اطلاعات بدان نیاز دارید از ترفند های کامپیوتر و موبایل تا داستان و طنز و sms و... (آرش فرزین)

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM