|
يادواره مهندسي
بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي
نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي
نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان
نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي
نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم
كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشتهام اينچنين اهرمن
بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز
به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر
به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان
به كف آمدم رتبهاي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد
خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم
به خود وعدهاي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي
بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب
چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب
وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد
به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار
به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد
چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق
چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف
پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان
بماند، پس نمرهاي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم
به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است
گذشتم از آن فكر پيشينهام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام
به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند
به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است
گذشتم از آن فكر پيشينهام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام
كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است
چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون
پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا
به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد
بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت
كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم
كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس
بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟
بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است
چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران
پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخنها گذشت
رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد
علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد
يكي بيست بگرفتم از ريشهها / نشد كارگر زخم آن تيشهها
پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد
به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير
بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان، خوان اول بود امتحان
فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوانتر از آن ديگري
اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام
چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين
كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را
سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد
بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟!
كنون گر تواني برو بچهجان / به فني زبندم تو خود را رهان
نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي
برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان
شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار
به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف
بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان
كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما
كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار
دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد
هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم
رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است
يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش
هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار
.:: سرگرمی و طنز ::.
به نظرتون می تونیم برای زندگی برنامه ریزی منظمی کنیم؟
درست وفتی تو مجلس عروسیت دارند ازت عکس میگیرند، یاد ریق گربهای که وسط جاده چسبیده بود کف زمین، میافتی و بعد .. هو و و .... ق ق ق ....
درست وقتی داری جلوی ۴ تا دختر خوشگل تو پارک با اسکیتت افه میای یه چالهی کوچیک از وسط سبز میشه و شپلنگ .... و صدایی که میآد: «آی کونش ... الهی ...»
درست وقتی که بچهی شیطونت تو رو تو ماسههای بغل دریا چال کرده و داره رو صورتت میشاشه و میخنده و تو داری بهش فحش میدی یه موج گنده میاد و اتفاقا تیکهی چوبیه جعبهیی که باهاش یه نفر رو وسط دریا ول کرده بودند میاد و زاقارت میخوره تو مخت ... درست وقتی داری با دقت هر چه تمامتر نخی رو از سوزنی رد میکنی ... زن و شوهر جوون همسایه بالایی رمانسشون میزنه بالا و گومب و گومب .... و آخ ... سوزن میره تو چشمت ...
پس هیچوقت فکر نکن که میتونی برای زندگیت برنامهی منظمی بچینی و یکنواخت زندگی کنی .... همیشه درست در لحظهای که فکرشو نمیکنی یه اتفاق میافته و خیلی چیزها عوض میشه...
اخبار دانشجویی!
همزمان با گرامیداشت هفته نیروی انتظامی، شاهد کاهش چشم گیر و دست و پا گیر وقوع جرم در سطح شهر، ;کشور، کره زمین و اصلا کل جهان بودیم. همچنین طبق آخرین شایعات گزارش شده اقدامات ارزشمندی در سراسر دانشگاه های کشور نیز صورت گرفت. از مهم ترین این اقدامات می توان به بازداشت نمودن تعداد زیادی دانشجونما ها اشاره کرد.
یک مقام کاملا ناآگاه در این زمینه به خبرنگار ما گفت : با توجه به روند بی رویه پذیرش دانشجو، امروزه هر انسانی می تواند یک دانشجو باشد. و این امر باعث شده است که افراد بزهکاری در ظاهر دانشجو در این مکان فرهنگی با کلاه برداری و ادای احترام موجب تزلزل روحیه اجتماعی ... [ حرف های گنده گنده ]
پس از تلاش های پی در پی دوستان ما در بخش آبدار خانه بازداشت گاه و دسترسی به پرونده های مجرمین تصمیم گرفتیم تا هویت اصلی ایشان را فاش کنیم. و آبرویشان را به آب چشمشان تبدیل کنیم.
متهم اول آشنا با فن کامپیوتر معروف به سوزان هکر طی مدت زمان اندکی اقدام به نفوذ در قلب تعداد کثیری از پسران دانشجو کرده است و سپس اقدام به هک کردن و آلوده کردن قلب آن ها به ویروس عشق کاذب کرده است. بنابر اعترافات صحیح متهم در خصوص شیوه نفوذ در قلب مشخص گردید که این فرد از طریق مردمک چشم قربانی به داخل مغز او نفوذ کرده و پس از غیر فعال کردن سیستم امنیتی مغز، اقدام به قرار دادن ویروس خود به جای دیگر اطلاعات در قلب متهم می کند. البته هنوز گزارش دقیقی از مقدار خسارات وارد شده به جیب قربانیان به دست ما نرسیده است. 
متهم ردیف دوم معروف به کامبیز جزوه، بار دیگر پس از آزادی موقت خویش اقدام به اعمال سوء کرده است. این فرد سابقه دار که تا کنون به دلیل جزوه گیری های متعدد، نگه داری صد ها فروند جزوه در خانه ، تکه پاره کردن یک جزوه و جا سازی آن در کیسه زباله دستگیر شده بود. پس از آزادی نیز با عضویت در یک باند مخوف جزوه ربایی به سرکردگی "الیاس - پ " اقدام به خارج کردن تعداد کثیری جزوه از کشور به صورت قاچاق و فروش آنها در آن طرف مرز ها کرده است. وی پس از دستگیری در اعترافات صریح خویش اذعان داشت که پس از ربودن چند جزوه خوش خط و تمیز اقدام به عکس برداری و تهیه فیلم از نحوه خط خطی کردن جزوه ها و توزیع آن در سطح شهر از طریق سی – دی، بلوتوث و ... کرده است.
متهم "خلیل مرادی" معروف به خلیل خرکن، مرتکب جرم هایی چون، خر کردن، خر زدن، خر شری، خر خودتی و ... شده است. گفتنی است خلیل خر کن که پس از بد قولی پدرش در خصوص خرید خر در ازای قبولی در دانشگاه آزاد علی آباد، دچار یک بیماری روانی شده است. تا کنون بار ها اقدام به خر کردن دانشجویان، اساتید، هیئت علمی برای رسیدن به اهدافش کرده است. همچنین این متهم قصد خر کردن یکی از مسئولین کمیته انضباطی جهت عدم تشکیل پرونده برای وی را داشته است. این متهم پس از خر کردن اطرافیان خود آن ها را به سیرک می فروخت که یکی از خر ها پس از آشنایی با پینوکیو و ... گزارش خود را تنظیم کرد. آخرین شکایتی که از این متهم صورت گرفته است از طریق سازمان حمایت از حیوانات اهلی بوده است که وی را از خر زدن شب امتحان منع کرده است.
متهم آخر که محمود گدا نام دارد. متکدی گری در سطح دانشگاه ها را با انگیزه فراهم کردن خرج دانشگاه آزاد خویش انجام داده است. اما پس از تحقیقات بازرسان و رجوع به سوال " از کجا آورده ای ؟! " مشخص گردید که این شخص 435 شغل دیگر نیز دارد. و هم اکنون با حفظ سمت هایش مشغول انجام حرفه مورد علاقه خویش می باشد....   
ضرب المثل های دانشجویی
وام دانشجویی: یک موکندن از خرس هم غنیمت است
وضعیت بد غذای خوابگاهها:شتر را گفتند، چرا گردنت کجه ، گفت: کجایم راسته؟
معدل کل دانشجویان: هر سال دریغ از پارسال
وقتی دانشجوی جدید الورودنبال پروژه باشد:غوره نشده مویز شده
سه نمره تشویقی:از کیسه خلیفه بخشیدن
واحد زیادی گرفتن در اول ترم و پاس نکردن آن در آخر ترم:وقتی جیک جیک مستونت بود،فکر زمستونت نبود
نمره های زیر 10و بالای 9 استاد:کاچی بهتر از هیچی
قول مسئولین در موردوضعیت خوابگاهها:سنگ بزرگ علامت نزدنه
از صفر من تا بیست تو
از صفر من تا بیست تو راهی به جز تقدیر نیست
دلخوش به استادم مکن حذف اضطراری دیر نیست.
من غایبم یا در سکوت ٬ تو حاضر و در گفتگو
من غافل از استاد و درس ٬ تو می نویسی مو به مو
با جزوه و فرمول بیا ٬ تا پاس کنم یک واحدی
چیزی نخوندن بهتر از یک شب تلاش بی خودی
با عشق در دانشکده ٬ جایی برای درس نیست
البته ترم هفت و هشت ٬ دیگر مجال ترس نیست
دانشجو گر عاشق شود بی پرده مشروط می شود
چیزی شبیه آب هویج با کوفته مخلوط می شود
روابط عمومی دانشگاه آزاد بفرمایید
الو؟
_بله
_سلام
_بله
_ببخشید... روابط عمومی دانشگاه آزاد؟
_بله
_یک انتقاد داشتم.
_بله
_این چه سرویس هایی ست گذاشته اید؟ ظرفیت حمل ندارند، شلوغ بازاری شده ، بعضی از این راننده ها هم این قدر تند می رانند که بی تربیتی میشه! آدم احتیاج به توالت پیدا می کند!
_بله
_کلاس ها سر وقت تشکیل نمی شوند،مثلاً همین استاد... هر جلسه نیم ساعت همه را علاف می کند! کسی هم نیست به آقا بگوید بالای چشمت ابروست؟
_بله
_از وقتی 4000 دانشجوی جدید گرفته اید اوضاع شیر تو شیر شده! همین درس ... 22 نفر دانشجوی x-largeرا به صورت mp3 چپانده اید توی یک کلاس 3*4 ، خفه شدیم!
_بله
_دانشجو ها راضی نیستند!
_بله
_در پایان می خواستم از اضافه کردن هویج پلو با ترشی به برنامه غذایی سلف تشکر کنم!
_اجازه بدهید.... لطفاً این قسمت آخر را تکرار کنید تا صدایتان را ضبط کنم!!! روابط عمومی دانشگاه آزاد بفرمایید.....!
رزم سهراب و کنکور
می پردازیم به شرح قسمتی از خان اول. که همانا مبارزه سهراب و گیوتون باشد. گیوتون پیرمردی بود، دانشمند و جادوگر! او سه جادوی مشهور داشت. که هر کس قصد عبور از منطقه گنگور را می کرد. می بایست با این سه جادو مقابله می کرد. حال ادامه داستان را خلاصه می خوانیم.
چو سهراب کنکور را بدید .................. همه هوش از این سر پرید
یکی راه بود پر خار و خطر.............. بسی باتلاق های ظاهر به زر
یکی راه بود و صد کس سوار ..... همه سوی دانش همه سوی کار
در این راه بود که سهراب دید .......... نشسته سر راه مردی سفید
ازو خواست از جایش بخیزد چو تیر ..... که سهراب ادامه دهد این مسیر
بدو پاسخش داد که جادوگرم ............... سه جادو بدانم اندر سرم
مرا نام مادر گیوتون بکرد ....................... اگر مرد راهی بیا تو به گرد
بکوبید پا بر زمین شیر دلیر ....................... که سرعت بگیرد، نزد پیر
بله سهراب وقتی می بیند پیرمرد راه او را باز نمی کند، به رزم بر می خیزد. و قصد رفتن به سمت جادوگر پیر می کند. اما گیوتون جادوگر از جادوی اول خود استفاده می کند. و سهراب که ساکن بود، تمایل به سکون پیدا می کند. و نمی تواند از جایش حرکت کند. سهراب به شدت خشمگین می شود.
بیامد به پیشش آن مرد پیر ........... بخندید دلی سیر بر مرد شیر
بدو گفت این جادو را بدان ........ برای گذشتن ز راه محتاجی بدان
سهراب از خنده پیرمرد، عصبانی می شود و گلوی او را می گیرد تا با زور بازو او را خفه کند. اما در همین زمان جادوگر پیر از حربه دوم خود استفاده می کند. که چنین است : برآینده نیرو های وارد بر جسم ساکن صفر است. و از آن جایی که پیر مرد ساکن شده بود. قدرت و نیروی سهراب در او بی اثر بود.
خروشید سهراب که ای پیرمرد............. بکش دست از جادو، در این نبرد
نباشد درست اینچنین شیوه جنگ............ اگر مرد جنگی کمی کن درنگ
دوباره بخندید آن حیله گر ................... نگاهی بکرد بر وی از پا تا به سر
سهراب دست خود را مشت می کند و با تمام قدرت بر فرق سر جادوگر پیر می کوبد، طوری که از صدای این ضربه تمام کوه ها و درختان فرو می ریزد. اما پیر مرد جادوی سوم خود که همانا هر ضربه ای عکس الضربه ای دارد، استفاده می کند. و نیرویی که سهراب بر پیرمرد جادو گر وارد می کند. بر فرق سر خودش فرود می آید.
بدو بازگشت نیروی خویش .................. که زد بر سر پیرمرد ساییده ریش
به فریاد با داد بانگ زد آخ ................. صدایش بخورد بر دل پیر همچو شاخ
دل پیر مرد از آخش شکست ................... سیه گشت جهان بر پیر مست
سهراب که بس خسته و درمانده شده بود. پس از اینکه گیوتون رو شکست داد، رو به یزدان کرد وی را سپاس گفت. گورخری شکار کرد و بخورد. و شبی را در همانجا بیاسود. تا صبح با قدرتی بیشتر حرکت کند.
جشنواره ايرانسل !
اينم تبليغات ايرانسل : با صداي رسا بخونيدش
شونصدمین جشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردین لغایت 29 اسفند هر سال ، با خرید هر سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید.
- یک بار دیگر، هزارمین جشنواره ایرانسل به مناسبت روز کفتر برگزار می شود. از علاقه مندان به خرید سیم کارت و جمع کردن سیم کارت های خود در کلکسیون دعوت می شود، تا با خرید هر سیم کارت ایرانسل بی نهایت سیم کارت اعتباری ایرانسل در یافت کنند. نگران نباشید ما با استفاده از چند دستگاه کامیون و 10 تن سیم کارت های جایزه را در حیاط خانه تان خالی خواهیم کرد.
- ایرانسل هدیه می دهد . از کی تا حالا ؟ از وقتی ایرانسل اومده. بزرگترین جشنواره ایرانسل در قاره آفریقا. بدون خرید هیچ گونه سیم کارت جایزه بگیرید. ایرانسل بگیرید. ایرانسل جایزه می دهد. ایرانسل هدیه می دهد.
- سیم کارت ویژه ایرانسل به مناسبت روز بزرگداشت مقام گورخر خال خالی، عرضه شد. با جایزه گرفتن ده سیم کارت ایرانسل نهصد و پنجاه و هشت سیم کارت ویژه دیگر ایرانسل جایزه بگیرید. سیم کارت های ما را می توانید از آدامس فروش ها، دست فروش ها، و گل فروش های سر چهار راه تهیه کنید.
- با خرید هر سیم کارت ایرانسل شصت دستگاه تلویزیون رنگی، پنجاه خودروی پژو 206 ، 900 فقره وام ازدواج، و هزاران هزار سیم کارت اعتباری دیگر جایزه ببرید.
- سیم کارت یک بار مصرف و بهداشتی ایرانسل به بازار آمد. این سیم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنید و دور بریزید. و سیم کارت دیگری با میلیونها جایزه ارزنده و نفیس دیگر جایزه بگیرید.
استخر سیم کارت ایرانسل افتتاح شد. شما می توانید در این استخر که از سیم کارت پر شده است، شنا کنید و به از هر کجا به کجای ایران فقط دقیقه ای هفتصد میلیون تومان تماس بگیرید. - و باز هم شما می توانید شماره دلخواه خود را انتخاب کنید...
- مهلت جشنواره تمدید شد...
- جون مادراتون بیاین هدیه بگیرید...
- تو رو خدا جایزه بگیرید...
و سرانجام ایرانسل به عنوان نیکوکارترین خط موبایل لقب نیکیسل را گرفت. چندی بعد این شرکت به دلیل تولید بیش از حد سیم کارت در شرکت خفه شد و ترکید، و سراسر جهان باران سیم کارت بر سر مردم نازل شد!
آلبوم جديد شجريان
1- صاحبدلان بايد برقصن 
2- ساقی تو ديگه کی هستی
3- مرغ سحر (ريميکس)
4- هی نگار کجا کجا
5- غم مخور فدای سرت
6- ستارمو با خودت نبر
جوك و حكايت
1- يه خبرنگار از غضنفر مي پرسه نظر شما درباره اينكه اين كوچه اسفالت نيست چيه؟؟غضنفر مي گه:به نام خدا و با عرض سلام خدمت دست اندركاران صدا وسيما و با عرض سلام ويژه خدمت مقام معظم رهبري و خانواده معظم شهدا وجانبازان و ايثارگران, من بچه اين محل نيستم!
2- دو نفر می رن دزدی ، سگ خونه هه بد جوری پارس میکرده اینا میترسیدن برن جلو . یکیشون به اون یکی میگه : نترس برو جلو مگه نشنیدی می گن سگی که پارس میکنه گاز نمی گیره ؟ اون یکی میگه: چرا شنیدم ولی میترسم سگه نشنیده باشه !!!!!!
3- دكتر به يارو ميگه: دوتا خبر بد دارم. اوليش اينه كه تو فقط بيست و چهار ساعت زنده مي موني. يارو ميگه دوميش چيه؟ دوميش اينه كه ديروز يادم رفت اينو بهت بگم!
4- هوووششششش چيست ؟ جد بزرگ ترمز ABS است كه خر با شنيدن آن در جاي خود ميخكوب مي شود و خط ترمز بر جاي نمي گذارد!
5- قاري قرآني صداي نكره اي داشت. عارفي به او گفت : تو چقدر پول مي گيري قرآن مي خواني ؟ قاري گفت : پولي نمي گيرم بهر خدا مي خوانم. عارف گفت : بهر خدا نخوان ! تو كه زين نمط مي خواني *** ببري آبروي مسلماني !
6- غضنفر مي ره مشهد بچش گم مي شه. نذر مي كنه : يا امام رضا بچه م پيدا بشه ديگه غلط كنم بيام مشهد !
7- يه بار يكي مي اندازه دنبال اتوبوسي كه همين جور داشت مي رفت . مسافري از تو اتوبوس مي گه داداش بي خود زحمت نكش نمي رسي! طرف مي گه : دعا كنين بتونم سوار شم چون من راننده اتوبوسم!
8- در ادامه طرح امنيت اجتماعي ، گذاشتن عسل و ميرزا قاسمي فقط به شرطي مجاز است كه در يخچال باز گذاشته شود!
9- خانمهاي محترم : با توجه به سهميه بندي سوخت و صرفه جويي در مصرف سوخت با همان بوق اول سوار شويد!
10- سخت ترین سوال کنکور ۸۶: سهمِیه خودرو سواری ۲ گانه سوز دولتی که آمبولانس وانت است و شبها در آژانس کار می کند چند لیتر است؟
يك ماجراي جالب!
یک روز یک پسر برای استخدام به شرکتی مراجعه می کنه و مدیر بدون گفت و گویی طولانی یک ورقه کاغذ به اون می ده و ازش درخواست می کنه تنها به یک سوال جواب بده و اما سوال:
"شما در یک شب بسیار سرد و طوفانی در جاده ای خلوت رانندگی می کنید ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس به انتظار رسیدن اتوبوس این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه معجزه ای هستند. یکی از آنها پیرزن بیماری است که اگر هرچه زودتر کمکی به او نشود ممکن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظی را بخواند. دومین نفر صمیمی ترین و قدیمی ترین دوست شماست که حتی یک بار شما را از مرگ نجات داده است و نفر سوم دختر خانم بسیار زیبایی است که ...
اگر اتومبیل شما فقط یک نفر جای خالی داشته باشد شما از میان این سه نفر کدامیک را سوار ماشینتان می کنید؟ پیرزن بیمار؟ دوست قدیمی؟ یا آن دختر زیبا را؟
جوابی که آن جانور پسربه مدیر شرکت داد: من سویچ ماشینم را میدهم به آن دوست قدیمی ام تا پیرزن بیمار را به بیمارستان برساند و خود من با آن دختر خانم زیبا در ایستگاه اتوبوس می مانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار کند.
بدشناسي پشت سر هم!
مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد : - جرج از خانه چه خبر؟ - خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد. - سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟ - پرخوري قربان! - پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟ - گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد. - اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟ - همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
- چه گفتي؟همه آنها مردند؟ - بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند. براي چه اين قدر كار كردند؟ - براي اينكه آب بياورند قربان! - گفتي آب آب براي چه؟ - براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان! - كدام آتش را؟ - آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.  - پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟ - فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان! - گفتي شمع؟ كدام شمع؟ - شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان! - مادرم هم مرد؟ - بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان ! - كدام حادثه؟ - حادثه مرگ پدرتان قربان! - پدرم هم مرد؟ - بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت. - كدام خبر را؟ - خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان !!!
نامه اسرار آميز!
در زير يه نامه مي بينيد كه اسرارآميزه. مي دونيد چرا ؟
نامه رو به دو طريق بخونيد : يك بار كامل بخونيدش و بار دوم از بالا يك خط در ميان بخونيد ! چه تفاوتي احساس مي كنيد ؟
محبت شدیدی که سابقاً به تو ابراز می کردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.
در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای
لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم!
كراوات و تهاجم فرهنگي آن
برخلاف آنچه اکثر مردم فکر مي کنند، کلمه کراوات، با آنکه در آن What دارد ولي بههيچوجه يک جمله پرسشي نبوده و معني آن «ناشنوايان چي چي؟» نميباشد.
˜کراوات درغروب يکي از روزهاي سرد سال 1812 ميلادي (حدوداي 6 و 7 ) توسط " جرج کراوات " کشف شد و هنوز هم ادامه دارد!
اما کراوات پارچهاي بود که دور گردن ميچرخاندند و از زير گردن آويزان مي کردند. چراشو خدا ميدونه! کراوات که در فرهنگستان پارسي به آن «دراز آويز زينتي» ميگويند، تا حدودي بيانگر نحوه تفکر افرادي است که آنرا بر گردن خود ميبندند. ريشه اينکلمه از: «کلاوات، کلافات،کلافات، کلافهها، کلافه شدم، خفهام کردي، اين چيه دور گردنم انداختي؟» برگرفته شده که خود بيانگر معني و نحوه استفاده آن ميباشد.
کراواتها اولاش تهاجم فرهنگي نبودند. بعداها يواش يواش تهاجمشان بيشترتر شد! بعضي از کراواتها خيلي ديگه شورش رو در آوردهاند و خيلي تهاجم فرهنگي هستند.
معماهای طنز
» اگر اسکلت از بالای ديوار به پائين بپرد چه می شود ؟
- هیچ وقت اينکار را نمی کند ، چون جگر نداره
» ژاپنی ها به گوساله چه می گويند ؟
- نی نی گاوا !!
» فرق بين عينک و تفنگ چيست ؟
- عينک را می زنند و می بينند ولی تفنگ را می بينند و می زنند
» دندان کرسی چه فايده ای دارد ؟
- در زمستان ما را گرم می کند
» چرا آب هنگام جوشيدن قل قل می کند ؟
- چون ميکروبهای آن می سوزند و فرياد می کشند
» اگر قلب کسی ایستاد چه می کنيم ؟
- برایش صندلی می گذاريم
» اگر يک زنبور داخل دهان گربه رود ، گربه چه می گويد ؟
- ميوز ...... ميوز
» چرا دوچرخه خودش نمی تواند بايستد ؟
- چون خيلی خسته است.
» چطور ميشود چهار نفر زیر یک چتر بايستند و خيس نشوند ؟
- وقتی هوا آفتابی باشد.
» چطور می توان یک پرنده را به راحتی کشت ؟
- آن را از بالای صخره به پائین پرتاب می کنيم.
» چرا بعضی ها نمی توانند يخ درست کنند ؟
- چون هميشه دستور العمل تهيه را فراموش می کنند.
علت ديوانگي
پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي ميكرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش ميآمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آوردهاند؟
مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفتهام كه دختر هجدهسالهاي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود.
اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه بنده هم ميشد و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم. چندي بعد زن بنده هم زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود.
از طرفي چون مادر فعلي من، يعني دختر زنم، خواهر پسرم ميشود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شدهام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است!
آقاي دكتر! اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار ميشديد، قطعا كارتان به تيمارستان ميكشيد!!
چرت و پرت
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آب گل آلود» بگوييد: حوزه عمليات شيلات!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آتش» بگوييد: ويزاي سفر به خاكستر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آسانسور» بگوييد: تاكسي ديواري!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: انبر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: منشور!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: ريشخندي از روبرو!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: من درش پيدا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «اولاد» بگوييد: تسلي دل و آزار جان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بچه گربه» بگوييد: نيمكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بربري» بگوييد: بيسكويت تركي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بغض» بگوييد: ديباچه هق هق!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بهشت» بگوييد: آنچه نبينيد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاك كن» بگوييد: مالش بر دانش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاي گربه» بگوييد: پاكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پرايد» بگوييد: ژيان تحت ويندوز!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تسبيح» بگوييد: آلت عبادت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تلويزيون» بگوييد: ناطق نوري!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت فرنگي» بگوييد: انجام!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت» بگوييد: زورخانه انفرادي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تولد» بگوييد: نوبر حيات!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاپلوس» بگوييد: لبخند تا اطلاع ثانوي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاقو» بگوييد: تو دل برو!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاه توالت» بگوييد: انگور!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: قاشق تابستاني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: يكي بود، يكي نبود!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «حمام» بگوييد: پاكستان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ختم روزگار» بگوييد: كسي كه بيعلت سياه ميپوشد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خنجر» بگوييد: هر چه از دوست رسد نيكوست!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خواب» بگوييد: عيش بينوايان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خياط» بگوييد: كسي كه جامه به اندازه ندوزد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «در توالت فرنگي» بگوييد: سرانجام!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دربازكن» بگوييد: تقوا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكتر» بگوييد: كسي كه همه را بيمار خواهد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه يقه» بگوييد: دكمه عقيدتي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه» بگوييد: بستني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دماغ» بگوييد: نفسكش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دمپايي» بگوييد: منبر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوست» بگوييد: كسي كه ما گمان نيك بر او داريم!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوش حمام» بگوييد: آب چرخكن!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ديسكت» بگوييد: عشق تو جيبي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «رشوه» بگوييد: كارساز بيچارگان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سرماي بسيار سرد» بگوييد: يخما
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سزارين» بگوييد: فنی زاده!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيفون» بگوييد: انبر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيگار» بگوييد: لبو رد كن بياد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيم خاردار» بگوييد: ديوار تابستاني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شلوار كردي» بگوييد: آدم جاكن!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شهر هرت» بگوييد: آثار باستاني!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شيشه» بگوييد: اونورش پيدا!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «صندلي سينما» بگوييد:تا پاشي تاشه!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «عشق» بگوييد: كار بيكاران!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «غيبت» بگوييد: مشروح اخبار!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «فرزند» بگوييد: دشمن خانگي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قاضي» بگوييد: كسي كه همه او را نفرين كنند!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قايق» بگوييد: كفتر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قسم» بگوييد: شاهد دروغ!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كارمند» بگوييد: مصيبتي در كت و شلوار!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كدو تنبل» بگوييد: گلابي خانواده!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشتي» بگوييد: تشخيص! (تهشخيس)
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشمش» بگوييد: انگور بازنشسته!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كفش» بگوييد: نفربر!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كلاهبردار» بگوييد: تولدت مبارك!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گالش» بگوييد: نفر بر پلاستيكي!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ خطر آبگوشت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ قرمز آبگوشت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوشتكوب» بگوييد: لهستان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ليسانس» بگوييد: در به در!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماتيز» بگوييد: پرايد مونگول!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماشين» بگوييد: مراكش!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماكياول» بگوييد: مردي براي تمام فصول!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مجرد» بگوييد: آنكه به ريش دنيا ميخندد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مسلسل» بگوييد: حيدر! (هي در)
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مشق» بگوييد: عملهگي براي استاد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس سمج» بگوييد: پرويز كاردان!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس» بگوييد: پرويز!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگسكش» بگوييد: پرويز صياد!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگسی �ه به صورت سزارين زاييده» بگوييد: پرويز فنی زاده!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «موي گربه» بگوييد: موكت!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «نسيه» بگوييد: آنچه پس ندهند!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «وب گرد» بگوييد: عملي! (معتاد)
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «وجدان» بگوييد: شب بخير كوچولو!
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ويولن» بگوييد: ميره و مياد، خوشم مياد
|