تبليغاتX
آرش نامه









فشنfashionداستان storyموزيکmusicچت رومchat roomتصاویرgallery
Google




آنتی فیلتر Anti filter
funny picture & new writing in Arash weblog




 
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

نگاهی به فناوری ADSL

احتمالا شما هم از آن دسته از کاربران اینترنت هستید که ازDial up یا همان سیستم شماره‌گیری استفاده می‌کنید‌، یک مودم معمولی برروی سیستم خود دارید‌، زمان زیادی از وقت شما هر روز باید صرف شماره‌گیری واتصال به اینترنت و قطع وصل‌های متوالی‌شود‌، در زمان استفاده از اینترنت خط تلفن شما مشغول است و هزینه تلفن را هم باید پرداخت کنید‌، مولتی‌مدیا در اینترنت را هم بی‌خیال شده‌اید و در‌آخر این‌که ازسرعت کند حلزونی اینترنت هم کلافه هستید. اما آیا اینترنت پرسرعت را تاکنون تجربه کرده اید؟

اینترنت،‌ Dial up و…

برای اتصال به اینترنت با استفاده از خطوط‌تلفن استاندارد (زوج سیم مسی ) در کنار سیستم معروف و آشنای Dial up، روش‌های دیگری هم وجود دارد، مانند استفاده ازمودمهای کابلی‌، شبکه محلی و یا فناوری (DSL(Digital Subscriber Line و بی‌سیم (Wireless). فناوری‌ ADSL یکی از مناسب‌ترین و باصرفه‌ترین راهکارهای دسترسی به اینترنت پر‌سرعت و مقابله با مشکلات سیستم‌های اتصال معمولی Dial up است‌!

 

فناوریADSL


Asymmetric-DSL یا‌ADSL،‌ ‌یکی از فناوری های رده‌ xDSL است.DSL یاخطوط اشتراک دیجیتالی‌با استفاده از کابلهای تلفن معمولی،‌امکان بهره‌گیری از سرعت بالا را برای اتصال به اینترنت فراهم می‌کند‌DSL .امکانات و روش‌های گوناگونی برای مصارف خانگی فراهم می‌کند که مناسب‌ترین آنها روش خطوط دیجیتال نامتقارن یا‌‌ADSLاست. در این روش با بهره‌گیری از نوعی خاص مدولاسیون، پهنای باند قابل‌استفاده برروی کابل تلفن به باندهای فرکانسی متفاوتی تقسیم و هر سیگنال فرکانسی (صوت ، ارسال و دریافت داده‌های دیجیتالی) در یک باند صورت می‌پذیرد.

بدین‌صورت در هنگام اتصال به اینترنت دیگر خط تلفن برای مکالمات صوتی اشغال نخواهد بود و امکان تبادل صوت و تصویرنیز وجود خواهد داشت .

در‌‌ADSL سرعت ارسال اطلاعات با سرعت دریافت اطلاعات مساوی نخواهد بود، در بالاترین سطح تئوری، امکان دریافت اطلاعات (DownStream) با سرعتی در‌حدود ‌‌8mbps و ارسال داده‌ (UpStream) با سرعتی معادل ‌640‌mbps فراهم می‌شود. دقیقا بدین‌خاطر از‌‌ADSL بانام نامتقارن یاد می‌شود. بصورت عملی یک کاربرخطوط ADSL می‌تواند با سرعتی در‌حدود 2mbps دریافت و‌‌256mbps ارسال اطلاعات برروی اینترنت داشته باشد. در استفاده از اینترنت با فناوری‌ ADSL از‌Dial up وشماره‌گیری و انتظار برای اتصال یا قطع ارتباط خبری نخواهد بود‌و شما بصورت دائمی با مرکز‌‌ISP و در نهایت شبکه اینترنت متصل خواهید بود. با روشن کردن کامپیوتر خود اتصال شما به اینترنت برقرار می‌شود.

 

مزایای ADSL

 

اولین دستاورد‌ ADSL بهره‌گیری از خطوط تلفن معمولی و شبکه ارتباطی آماده خواهد بود و در نتیجه نیازی به سیم‌کشی و تجهیزات جدید مخابراتی نیست.

عدم اشغال خط‌تلفن در هنگام اتصال به اینترنت، امکان استفاده از اینترنت پر‌سرعت به نسبت روشهایی مانند‌ Dial up برروی سیستم های خانگی و شرکتهای کوچک که از امکانات پیشرفته‌ای برخوردار نیستند، اتصال دائمی به شبکه اینترنت بدون نیاز به شماره‌گیری و اشغال بودن خط ، هزینه کم در نصب و راه‌اندازی و خرید تجهیزات، کاهش هزینه و عدم نیاز به تجهیزات اضافی برای کاربران خانگی در استفاده از اینترنت و راه اندازی آسان و سریع از دیگر مزایای مهم ADSL است.

 

معایب خطوط‌ ADSL

 

در فناوری‌های DSL کیفیت‌و‌سرعت انتقال اطلاعات وابستگی زیادی به مسافت میان کاربر مشترک با مرکز تلفن ارائه خدماتDSL دارد. هرچقدر مشترک از مرکز تلفن مسافت دورتری داشته باشد به همان نسبت از سرعت و کیفیت پایین‌تری برخوردار خواهد بود. در مسافت‌های بالاتر از 5 ‌‌کیلومتر عملا ارائه سرویس اینترنت پر سرعت امکانپذیر نیست.

عدم تقارن سرعت ارسال و دریافت اطلاعات درADSL نیز برای شرکت‌هاو سازمان‌های بزرگ مشکل ساز خواهد شد. ضعیف و فرسوده بودن زیربنای ارتباطی مخابراتی و عمدتا عمر بالای خطوط تلفن که تاثیر مستقیمی برکیفیت و سرعت خدمات‌ADSL خواهند داشت.

 

تجهیزات ADSL

 

فارغ از تجهیزات مخابراتی تکنولوژی‌های DSL بطور ساده در یک نگاه می‌توان گفت‌ ADSL از دو دستگاه خاص استفاده می‌کند: یک دستگاه معروف به مودمهای‌ DSL در محل مشترکین و دستگاه DSL Access Multiplexer (DSLAM) در محل شرکت ارائه دهنده خدمات. ADSL مودمهای DSL که با نام ATU-R نیز از آنها یاد‌می‌شود، مسئولیت برقراری اتصال میان کامپیوتر مشترک را با خط‌ DSL برعهده دارند. این نوع از مودمها معمولا با‌ USB و یا پورت اترنت ‌‌10base-T به کامپیوتر کاربر متصل می‌شوند DSLAM . با جدا سازی باندهای فرکانسی 4‌کیلوهرتزی از دیگر پهنای باند برای هر خط اتصالی ADSL امکان ارتباطات کاربران و اتصال به تجهیزات مجتمع پر‌سرعت را برای اینترنت در مراکز ارائه خدمات‌ADSL فراهم می‌کند. فرکانس باند ‌‌‌4kbps نیز به سمت سوئیچ‌های مخابراتی هدایت می‌شود. به هر DSLAM صدها زوج‌سیم متصل می‌شود که درنهایت بسوی یک اتصال اینترنت با پهنای باند خیلی‌زیاد هدایت می‌شوند و تا وقتی این پهنای‌باند‌اشباع نشده است، مشترک می‌تواند به ‌صورت یکنواخت و با سرعت‌بالا از اینترنت استفاده کند. در سمت مشترک، گاهی نیاز است که از یک‌دستگاه فیلتر جداکننده بنام Splitterنیزاستفاده شود تا میان باند‌فرکانسی صدا برای مکالمات تلفن با اطلاعات ‌ت ADSL داخل بوجود نیاید.

 

نگاهی به اینترنت پر‌سرعت در ایران

 

از تابستان‌‌83 ‌‌چندین شرکت‌ PAP شروع به ارائه خدمات‌ ADSL در تهران و چند شهربزرگ دیگر نموده‌اند. برای استفاده از اینترنت پرسرعت یا همان خدمات‌‌ADSL ابتدا باید دید کدام شرکت یا ISP خدمات‌‌ADSL را در منطقه مخابراتی‌شما ارائه می‌دهد. همانطور که بیان شد زمانی می‌توان از خدمات‌ ADSL استفاده کرد که فاصله مرکز مخابراتی با مشترک بیش از ‌‌5 ‌‌کیلومتر نباشد . بسیاری از شرکت‌های‌خدمات‌‌ADSL با گرفتن مبلغی بصورت ودیعه مودم DSL و دیگر تجهیزات موردنیاز را بصورت امانی دراختیار مشترک قرارخواهند داد و نیازی به خرید مودم نخواهید داشت. دیگر هزینه‌ای که باید پرداخت شود هزینه حق اشتراک و هزینه مخابراتی است که براساس جدول انواع سرویس‌های ارائه شده (با معیار سرعت ارسال و دریافت اطلاعات) توسط شرکت خدمات‌ ADSL متفاوت خواهد بود.
هزینه‌اینترنت پر‌سرعت براساس مقدار حجم مبادلات اطلاعاتی (download) توسط مشترک در ماه است . هر شرکت خدمات‌ ADSL سقفی را برای حجم‌انتقالی دیتا درنظرخواهد گرفت (در محدوده چند گیگابایت) و در صورت استفاده بیشتر براساس هر گیگابایت، هزینه اضافه‌ای باید پرداخت شود.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 

نانو تكنولوژي مولكولي نامي است كه به  يك نوع فن اوري توليدي اطلاق مي شود. همانطور كه از نامش پيداست .نانو تكنولوژي مولكولي؛ هنگامي محقق ميشود كه ماتوانايي ساختن چيزها را از اتمها داشته باشيم ودر اين صورت ماتوانايي ارايش دوباره مواد را با دقت اتمي خواهيم داشت .

هدف نانو تكنو لوژي سا ختن مولكول به مولكول اينده است .همان طور كه وسايل مكانيكي به ما اجازه  ميدهندكه چيزي فراتراز  نيروي فيزيكي خود به دست  اوريم؛علم نانويي وتوليددر مقياس  نانوهم سبب ميشودتا ما بتوانيم پا را فراتر از محدوديتهاي اندازه اي كه به طور طبيعي موجود است .بگذاريم و درست روي واحدهاي ساختاري مواد كار كنيم جايي كه خاصيت مواد مشخص مي شود وبا تغيير در ان واحدهامي توان  تغييرات خواص را ايجاد كرد . براي كنترل سا ختار مواد بايديك سيستم كامل و ارزان قيمت در اختيار داشته باشيم. فرض اصلي در نانو تكنو لوژي اين است كه  تقريبا همه ساختارهاي با ثبات شيميايي كه  از نظر قوانين فيزيك  رد نمي شوند  را مي توان ساخت.

ماهيت نانو تكنولوژي عبارت است از توانايي كار كردن در تراز اتمي مو لكول وفراتراز مولكولي در  ابعاد بين1تا 100 نانومتر با  هدف ساخت و دخل و تصرف در چگونگي ارايش اتمها يا مولكولها وبا استفاده از مواد وسايل و سيستم هاي  با تواناييهاي جديد واعمال تازه كه ناشي از ابعاد كوچك ساختارشان مي باشد.

 كنترل مواد در مقياس نانويي به معناي ساختن ساختارهاي بنياني در مقياسي است كه خواص اساسي معين ميشود.

نانو تكنولوژي اتحاد ساختارهاي نانويي در جهت ايجاد ساختارهاي بزرگتر را كه مي توانند در صنعت پزشكي وحفاظت محيط زيست استفاده شوند شامل ميشوند. دانشمندان اخيرا اين توانايي را پيدا كرده اند كه بتوانند اتمها را به طور مستقيم مشاهده كرده ودستكاري كنند ولي اين تنها بخش كوچكي از تكنيكهايي است كه در علم  نانويي وهمچنين فناوري. به دست امده است. هنوز چند دهه به توانايي توليد محصولات تجاري باقي است ولي مدلهاي تئوري كامپيوتري ومحاسباتي نشان ميدهند كه دستيابي به سيستمهاي توليد  مولكولي امكان پذير است.چراكه اين  مدلها قوانين فيزيك كنوني را نقض نميكنند.

دقت به عنوان منفعت ماشينهاي مولكولي مد نظر ميباشدوهمچنين يكي از كليدهاي مهم براي درك لزوم پيشرفت درزمينه اين فن اوري است.دقت دراينجا به اين معناست كه براي هراتم جايي وجود داردو هراتم در جايگاه خودش است.در گذشته ساخت با دقت اتمي تنها در محصولات كريستالها يا درسازمانهاي زنده زيستي(ريبوزومها)وياDNAديده شده است.وقتي ما در مقياس اتمي كار كنيم  مي توانيم دستگاههايي بسازيم كه ميتوانند به جاهاي غير قابل تصور از نظر كوچكي بروند.

دو وسيله بسيار حساس كه هنوز ساخته نشده اند در نانو تكنولوژي عبارتنداز:

1-نانو كامپيوتر          2-نانو اسمبلر

نانو كامپيوتر ماشيني مولكولي است كه قادراست يك رشته اعمالي را به اجرا در اورد وانهارا اداره كندودر نهايت نتيجه اي را توليدنمايد.

نانو اسمبلر وسيله اي ساخته شده در تراز اتمي است كه مي تواند اتمها را براي بيشتر شكل هايي كه مورد نظر مي باشد دقيقا نظم دهي و ارايش كند.امروزه كاركردن درترازاتمي به نيروي اتمي ميكروسكوپي گران قيمت(AFM )نياز داردكه از ميدان الكتريكي براي هل دادن اتمها  به سمت جايگاهشان استفاده ميكند.

نانو اسمبلر  در واقع  يك  هدف نهايي ومهم در نانو تكنولوژي است.وقتي يك نانو اسمبلر كامل در دسترس باشد،تقريبا همه چيز ممكن ميشود واين مهمترين وبزرگترين خواسته انجمن نانو تكنولوژي است.

با مطالعه بر روي پيامدهاي نانو تكنو لوژي مي توان دريافت كه اين نوع فن اوري ما را به سمت پيشرفت در راه رسيدن به سيستمهاي بهتر،سريعتر،مستحكمتر،كوچكتروارزان تر سوق مي  دهد.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

پيشگامان نانو تكنولوژي

چهل سال پيش Richard feynman ،متخصص كوانتوم نظري ودارنده جايزه نوبل،

درسخنراني معروف خود در سال 1959 با عنوان “ان پايين فضاي بسياري هست“به بررسي بعد رشد نيافته  علم مواد پرداخت .وي در ان زمان اظهار داشت :“اصول فيزيك،تاانجايي كه من توانايي فهمش را دارم،بر خلاف امكان ساختن اتم به اتم چيزها حرفي نمي زنند“. او فرض را بر اين قرار داد كه اگر دانشمندان فرا گرفته اند كه چگونه ترانزيستورها وديگر سازه ها را با مقياسهاي كوچك،بسازند پس ما خواهيم توانست كه انها را كوچك وكوچكتر  كنيم .در واقع انها به مرزهاي حقيقي شان در لبه هاي نا معلوم كوانتوم نزديك خواهند شدوفقط هنگامي اين كوچك شدن متوقف ميشود كه خود اتمها تا حد زيادي ناپايدار شده وغير قابل فهم گردند.Feynman فرض كرد وقتي زبان يا سبك خاص اتمها كشف گردد،طراحي دقيق مولكولها امكان پذير خواهد بود به طوري كه يك اتم را در مقابل ديگري به گونه اي قرار دهيم كه بتوانيم كوچكترين محصول مصنوعي وساختگي ممكن را ايجاد كنيم.

با استفاده از اين فرمهاي بسيار كوچك چه وسايلي مي توانيم ايجاد كنيم؟

Feynman درذهن خود يك “دكتر مولكولي“تصور كرد كه صدها بار از يك سلول منحصر بفرد كوچكتر است ومي تواند به بدن انسان تزريق شوددرون بدن براي انجام كاري يا مطالعه وتاييد سلامتي سلولها ويا انجام اعمال ترميمي وبه طور كلي براي نگهداري  بدن در سلامت كامل به سير بپردازد.Marvin minsky تفكرات بسيار باروري داشت كه ميتوانست به انديشه هاي Feynman قوت ببخشد.Minsky  -پدر يابنده هوشهاي مصنوعي جهان را در تفكراتي كه مربوط به اينده مي شد،رهبري مي كرد.در اواسط دهه 70 ،Eric Drexler كه دانشجوي فارغ التحصيل بود ، Minsky  را به عنوان استاد راهنما جهت تكميل پايان نامه اش انتخاب كرد واو نيز اين مسؤوليت را بر عهده گرفت.Drexler دراوايل دهه80 ،درجه استادي خودرا دررشته علوم كامپيوتر دريافت كرده بودوگروهي از دانشجويان را به صورت انجمني به دور خود جمع نموده بود.او افكار جوانترهارابايك سري ايده ها كه خودش “نانو تكنولوژي“نامگذاري كرده،مشغول ميداشت.Drexler  تنها درجه دكتري درنانو تكنولوژي رادر سال1991از دانشگاه MIT دريافت داشت. اويك پيشرو در طرح نانو تكنولوژي است وهم اكنون رئيس انيستيتوForesight وresearch fellow مي باشد.

قابليتهاي متحمل تكنيكي نانو تكنولوژي عبارتند از:

1- محصولات خود اسمبل

2- كامپيوترهايي با سرعت ميلياردها برابر كامپيوترهاي امروزي

3- اختراعات بسيار جديد (كه امروزه نا ممكن است )

4- سفرهاي فضايي امن ومقرون به صرفه

5-نانو تكنولوژي پزشكي كه در واقع باعث ختم تقريبي بيماريها ،سالخوردگي ومرگ ومير خواهد شد.

6-دستيابي به تحصيلات عالي براي همه بچه هاي دنيا

7-   احياي مجدد بسياري از حيوانات وگياهان منقرض شده

8- احيا وسازمان دهي اراضي

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 


در اواخر دهه ۱۸۸۰ میلادی بود که که جنازه زنی از رود «سین» Seine پاریس بیرون کشیده شد، در این جنازه هیچ نشانی از وقوع خشونت مشهود نبود و ظن آن میرفت که زن، خودکشی کرده باشد. چهره زن آرامش خاصی داشت و به نظر نمیرسید، بیش از ۱۶ سال داشته باشد.
اما یک آسیبشناس پاریسی، شیفته چهره زیبای زن شد و تصیم گرفت یک قالب گچی از صورت این زن تهیه کند. هویت زن، هیچگاه مشخص نشد.
حالت خاص چهره این زن و زیبایی او باعث شد، کپیهایی از روی این قالب گچی تهیه شود و به زودی به عنوان یک تندیس دکوری از این کپیها استفاده شود.
با گذشت زمان، بر شهرت تندیسهای گچی این زن افزوده شد، کسانی که چهره زن ناشناس را میدیدند و لبخند معماگونهاش را میدیدند، کنجکاو میشدند که این زن چگونه زیسته است، چطور فوت کرده است و در چه جایگاه اجتماعی قرار داشته است. حتی «آلبر کامو» لبخند او را با لبخند مونالیزا مقایسه میکرد.
روز به روز بر محبوبیت تندیس زن ناشناس افزوده میشد، طوری که از روی قالب گچی عکسبرداری انجام شد و با استفاده از عکسها، تندیسهایی به صورت انبوه، در جاهای مختلف تولید میشدند. تندیسهای جدید، جزئیات بیشتری داشتند. همین تولید انبوه تندیسها باعث شد، آوازه شهرت او به همه جا و حتی مجامع هنری هم برسد


تیپ خاص چهره زن ناشناس، در آن زمان نمادی از زیبایی زنانه محسوب میشد، طوری که «ال الوارز»، شاعر و منتقد انگلیسی، عقیده دارد که همچنان که در دهه ۵۰ «بریژیت باردو»، سمبل زیبایی بود، این زن ناشناس هم در دهههای نخست قرن بیستم، مدل زیبایی بود و هنرپیشه آلمانی مشهور نیمه اول قرن بیستم به نام «الیزابت برگنر» او را مدل خود قرار میداد.
در آثار ادبی انگلیسی، آلمانی و فرانسوی زیادی به زن ناشناس اشاره شده است، برای مثال در رمان انگلیسی با عنوان «پرستنده چهره» که در سال ۱۹۰۰ منتشر شد، یک شاعر انگلیسی عاشق ماسک این زن میشود و آنچنان شیدا میشود که باعث مرگ دختر و خودکشی همسرش میشود.در رمان پرفروش یک نویسنده آلمانی به نام Reinhold Conrad Muschler، نویسنده داستانی تخیلی در مورد این زن ناشناس خلق کرده است. او در این رمان، داستان رمانتیک یتیمی به نام «مادلین لاوین» را نقل میکند که عاشق یک دیپلمات انگلیسی میشود و بعد از ماجرایی عاشقانه در رود «سین» خودکشی میکند. از روی این رمان که به زبانهای دیگر هم ترجمه شده است، فیلمی در سال ۱۹۳۶ تهیه شد.
«ولادیمیر ناباکوف» هم در سال ۱۹۳۴، شعری با عنوان L’Inconnue de la Seine در مورد این زن سرود.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 


 

سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند.

يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.



آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند.

وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.

سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!!!!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

سفر به هند- ميليونر زاغه نشين

حدس بزنيد اين استادي که اينطور راحت در حال صرف "حشيش" است، کيست؟
درست است که او هنوز در زاغه زندگي مي کند، اما پدر معروف ترين پسر زاغه نشين هند است. "محمد اسماعيل" پدر "محمد اظهرالدين اسماعيل"، بازيگر کوچک فيلم "زاغه نشين ميليونر" است. ابتداي راه،با استقبال گرم مواجه شدم. اما اين استقبال گرم به خاطر پولي که قرار است نصيب او شود بود. درخواست اول پدر از من براي اينکه اجازه دهد از پسرش عکس بگيرم، ده هزار روپيه، حدود 200 هزار تومان ما بود! 200 هزار تومان در اينجا يعني اينکه حدود 20 شب مي شود در يک مسافرخانه اقامت داشت. گفته بودم که براي هرچيز بايد چانه زد. پس قيمت شکسته شد و با 1000 روپيه، يعني حدود 20 هزارتومان راضي شد! اما نمي دانستم که تقريبا" بخش عظيمي از پول قرار است صرف مواد مخدر و الکل مصرفي پدر شود. او مي گفت که ما مسلمانيم و در قرآن چيزي در مورد کشيدن مواد مخدر گفته نشده است، پس اشکالي ندارد. گفتم که درست است، مستقيم گفته نشده، اما هرچيزي که مصرف اش براي سلامتي مضر باشد منع شده است. در مورد الکل هم که ديگر صحبتي نمي شود با آدم خمار کرد. دو عکس پايين تر هم او را در حال آماده شدن توسط مادرش و درحال عکاسي با دوربين من نشان مي دهد.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

پابلو پیکاسو در۲۵اکتبر سال ۱۸۸۱ در مالاگا ، یکی از شهرهای کشور اسپانیا ، زاده شد. وی تحصیلات خود را در فرانسه به پایان رساند. او نزد پدرش که استاد نقاشی بود به آموختن صورتگری پرداخت و در سال ۱۹۰۳ مقیم پاریس شد . در سال های ۱۹۰۶ و ۱۹۱۰ ، به اتفاق ژرژ براک مکتب کوبیسم را پایه گذاری کرد. ژرژ براک ، از اولین کسانی بود که سنجاق و میخ را با هم توأم نمود و پیکاسو تخته و چیزهای دیگری را هم به آن افزود . پیکاسو در سبک خود شهرت فراوانی به دست آورد و پیروان فراوانی کسب نمود. وی در ۸ آوریل ۱۹۷۳ درگذشت.
پاپلو پيكاسو نقاش اسپانيايي و مبتكر سبك كوبيسم در 18 سالگي نقاش مشهوري شد .وسبك ابداعي او بسرعت در ميان ديگر نقاشان رواج يافت . بزرگترين اثر پيكاسو گرينكا نام دارد . اين تابلو نقاش وحشت خود را از بمباران شهر گرينكا در جنگهاي داخلي اسپانيا مجسم كرده است

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  حتما شما هم شنیده‌اید که مى‌گویند فلانى امروز از دنده چپ بلند شده است. هیچ مى‌دانید وضعیت خواب شما در هنگام شب مى‌تواند بیانگر شخصیت شما باشد؟ مطالعات اخیر دانشمندان نشان داده است که به‌طور کلى شش حالت براى خواب وجود دارد که هر کدام از این حالات بیانگر نوعى از شخصیت اشخاص است…



همان‌طور که اشاره شد دانشمندان بر این باور هستند که افراد شب‌ها به 6 حالت متفاوت مى‌خوابند و این حالات متفاوت مى‌تواند نشانه‌هایى از شخصیت
آنها باشد. به گزارش بى بى سى همه ما از زبان بدن خود هنگام بیدارى آگاهى داریم. اما در حال حاضر با تحقیقاتى که انجام شده است ما مى‌توانیم ببینیم
ضمیر ناخودآگاه ما چه چیزهایى را در موردمان مى‌گوید.درهمین رابطه در این مقوله به شش نوع روش به خواب رفتن و اینکه هر کدام چه بعدى از شخصیت ما را نشان مى‌دهد، مى‌پردازیم.



خوابیدن به حالت جنینى‌:
کسانى که به حالت جنینى مى‌خوابند، به عبارتى به پهلو مى‌خوابند و پاهایشان را در شکم خود جمع مى‌کنند در حالى که دست‌هایشان روى هم و در
جلوى صورتشان قرار دارد، معمولا از جمله اشخاصى هستند که بسیار حساس‌اند. آنها ممکن است در ابتدا که با دیگران ملاقات مى‌کنند خیلى خجالتى به نظر برسند اما به زودى با دیگران ارتباط برقرار مى‌کنند. این وضعیت خواب در میان اشخاص مختلف بسیار متداول است و در زنان نسبت به مردان دو برابر
افزایش مى‌یابد.

خوابیدن به حالت صاف‌:
اغلب کسانى که به پهلو و حالت صاف مى‌خوابند و دست‌هایشان نیز به حالت صاف در کنارشان قرار دارد، افرادى اجتماعى هستند که خیلى زود به غریبه‌ها
اطمینان مى‌کنند اگرچه ممکن است گول بخورند.



خوابیدن به حالت نیمه‌خمیده‌:
کسانى که به پهلو مى‌خوابند در حالتى که تنه‌شان کمى ‌به سمت جلو خم شده و دست‌هایشان هم کشیده و در جلوى صورت‌شان قرار دارد، به‌طور معمول
آدم‌هاى رک و در عین حال شکاک و عیب جو نیز هستند. آنها خیلى دیر تصمیم مى‌گیرند اما وقتى تصمیم گرفتند، هرگز آن را عوض نمى‌کنند.

خوابیدن به حالت طاق‌باز‌:
کسانى که به پشت مى‌خوابند در حالى که دست‌هایشان در کنارشان قرار دارد اغلب اشخاصى آرام و محتاط هستند. آنها هیاهو و سروصدا را دوست ندارند اما استاندارد‌هاى بالایى را براى خود و دیگران تعیین میکنند.



خوابیدن روى شکم‌:

معمولا کسانى که به حالت دمر مى‌خوابند، دست‌هایشان هم روى بالش است و سرشان به یک طرف قرار دارد، از جمله اشخاصى هستند که اغلب اجتماعی، بى‌پروا و گاهى پررو هستند. آنها از انتقاد خوش‌شان نمى‌آید و افراط را دوست ندارند.

خوابیدن به پشت‌:
کسانى که به حالت طاق‌باز مى‌خوابند و دست‌هایشان را روى بالش مى‌گذارند، به‌طور معمول دوستان خوبى براى خود پیدا مى‌کنند، زیرا آنها همیشه آماده شنیدن حرف‌هاى دیگران هستند و درصورت نیاز به آنها کمک مى‌کنند.

در این تحقیقات همچنین مشخص شد که‌ این شش حالت خواب بر سلامت اشخاص نیز تاثیر مى‌گذارد. به عنوان مثال خوابیدن به حالت دمر در حالى که دست‌ها روى بالش قرار دارد، براى گوارش مفید است.

در حالى که طاق‌باز خوابیدن به حالتى که دست‌ها روى بالش قرار داشته باشد یا در کنار بدن باشد موجب خرخر کردن و خواب بد شبانه مى‌شود. خوابیدن به پهلوى چپ نیز موجب استرس بیشتر اندام‌هاى درونى از جمله کبد و ریه‌ها مى‌شود. طاق‌باز خوابیدن به حالت صاف نیز موجب فراهم شدن فضاى بیشترى براى تنفس اندام‌هاى درونى شما مى‌شود و وقتى شما از خواب بیدار مى‌شوید احساس بهترى خواهید داشت.گفتنى است از آنجایى که وضعیت خواب بیشتر اشخاص در طول شب تغییر نمى‌کند، بنابراین نحوه خواب آنها مى‌تواند مسایل بسیارى را در خصوص شخصیت آنها بگوید
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  مجله US magazine در مطلبي جالب با تيتر ‍" كابوس جراحي پلاستيك " به بررسي جراحي پلاستيك بازيگران هاليوود پرداخته است و براي بعضي از اين ستارگان جراحي پلاستيك كابوسي بزرگ شده است. در اينجا بررسي خواهيم كرد كه قربانيان جراحي پلاستيك چه كساني بوده اند !

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 


 

۱) در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضای پول کنند.

۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند.

۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.

۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.

۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.

۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.

۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.

۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ایالت آریزونای آمریکا جاری است، زوج ها نمی توانند در اتومبیلی که لاستیک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

تا چند دهه پیش مردم کشور ما رسم داشتند برای پخت غذا مخصوصا" خورشت و آش از قابلمه های مسی استفاده میکردند و یک کفگیر آهنی داشتند به نام حسوم که موقع پخت غذا دائم درون آن قرار میگرفت..

 هیچکی نمیدونست چرا باید این کفگیر درون قابلمه مسی قرار بگیره؟؟؟ فقط میدونستند برای پخت غذا خیلی خوبه.

داستان از این قراره که بدن (مخصوصا" مغز) برای سلامت و نشاط و کنترل اسید لاکتیک و کورتیزول به 6 میلیارد یون مس نیاز دارد و به همین نسبت یون آهن.

کمبود یون مس باعث میشه شما دائم احساس رخوت و خواب آلودگی و کسالت کنید و هی دهن دره کنید.

در ضمن هیچ کارتل داروئی نمیتونه از یون یک عنصر برای شما قرص تهیه کنه....و اونی که مثلا" به اسم قرص آهن به خورد شما میدهند شامل مولکول آهن هستش که برای بدن هیچ کاربردی نداره.

(تعریف یون و مولکول را میگذاریم برای کلاس های طب سنتی) ولی تا این جا بدونید که غذا موقع پخت در درون قابلمه مسی از یون آزاد شده این ظرف استفاده میکند و در بدن شما فوق العاده احساس نشاط و انرژی ایجاد میشود و دیگه از اون دهن درگی و خمیازه و کسالت خبری نیست.و باعث طول عمر مفید و سلامتی جسمی مخصوصا" برای خانمها نزدیک به دوران عادت ماهیانه دارد.

ولی یک دفعه توی دهه 50 از این نون خشکی ها اومدند و داد میزند" قابلمه مسی..کفگیر آهنی خریداریم" و با یک قیمت مناسب این قابلمه ها را خریدند و به جاش قابلمه آلمینیومی میدادند که بهش میگفتند روحی (از مامان جون و آقا جون بپرسید حرف من رو تائید میکنند)

هیچکس توی اون دهه نفهمید این همه قابلمه مسی کجا قراره بره؟ ولی بعدا" فهمیدیم اینها همه یک برنامه از طرف اونوره واسه سلامتی ما مسلمونا و ایرانیا.

بعدش هم که الان ظرف های استیل و تفلون و این مزخرفات اومده که مدعی هستند غذا توش زود میپزه و به کف ظرف نمیچسبه.ولی مردم ما خبر ندارند که همین یون های مضر در این ظروف عامل سرطان هستند و به راحتی یون سرب و آلمینیوم و ... میتونند در جا یک کودک 6 ماهه را ظرف یک سال به بیماری های کمبود خونی و سرطان و یک فرد بزرگسال را در طی 5 سال به بیماری های کبدی و خونی و طحال دچار کند و بعدش هم سرطان.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   

  ازدواج با دختری که سرطان دارد



بعد از ۵ روز کتی فوت کرد. اون اجازه نداد که بیماریش در زندگیش باعث از دست دادن امید یا ایمانش بشه. اون یک عروسی شگفت انگیز داشت. و اون عشق داشت و عشق میداد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

الف)مردم ایران به اندازه مردم کانادا،هلند و بلژیک ساعت سوئیسی می خرند:
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -------

ایرانیان در مرداد ماه امسال 5 میلیارد تومان ساعت سوئیسی خریدند. این رقم تقریبا معادل خرید مردم کشورهای کانادا، هلند و بلژیک بوده. (رقم خرید ایرانیان نسبت به دو سال گذشته 350 درصد رشد داشته که بالاترین میزان رشد در بین تمامی کشورها بوده(.
این آمار رسمی اتحادیه ساعت سازان سوئیسی از صادرات اونهاست باا توجه به اینکه وارد کنندگان ما معمولا به اسم دیگری به جز ایران تجارت می کنند، آمار واقعی قطعا بالاتر این حرفهاست
اما شاید فقط ما ساعت سوئیسی دوست داریم و مردم کانادا، هلند و بلژیک اصلا به ساعت سوئیسی علاقه ای ندارند؟ به آمار 2006 نگاه می کنیم: تا همین دو سال پیش مردم کانادا و هلند 6 برابر ما و مردم بلژیک 4 برابر ما ساعت سوئیسی می خریدند.


ب) مردم ایران هر روز 6.5 میلیارد تومان خودرو خارجی می خرند
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

 

در خیابونهای تهران ماشینهای مدل بالا زیاد می بینید. اما واقعا مردم ایران چه قدر پول برای ماشین خارجی خرج می کنند؟ 
آمار رسمی می گه در پنج ماه اول امسال ارزش ماشینهای وارداتی 528 میلیون دلار بوده. یادتون نره که تقریبا به اندازه ارزش ماشین عوارض تعلق می گیره. پس یعنی مردم ایران 528 + 528 میلیون دلار یا 1 تریلیون تومان در پنج ماه پول برای خودرو خارجی داده اند! یک تریلیون تومان! (بعد از میلیارد به فارسی می شه تریلیون!)
یک تریلیون تومان در پنج ماه یعنی روزی 6.5 میلیارد تومان! (برای اینکه ببینیم 6.5 میلیارد تومان درروز یعنی چی، حقوق متوسط یک فارغ التحصیل خوب یا کارمند متوسط را 700 هزار تومان در ماه یا 23000 تومان در روز در نظر بگیرید. وقتی 6.5 میلیارد را بر 23000 تقسیم می کنید به عدد 282000 می رسید. یعنی مردم ایران می تونند با پولی که در "یک روز" برای ماشینهای خارجی خودشان می پردازند حقوق روزانه 282 هزار نفر را پرداخت کنند!)
هدف این نوشته را اشتباه نگیرید. بقول يکي از دوستان تعداد زیادی از اون خریداران ماشینهای خارجی، دهها کارگاه و کارخانه تولیدی دارند و تعداد زیادی شکم را سیر می کنند. دولت بسیار محترم هم حتی در همین روش کاملا اشتباه عوارض صد در صد (به جای بازار آزاد) در تئوری داره نصف این مبلغ را خرج مردم ضعیفترمی کنه

ج) مغازه های دو میلیارد تومانی
------------ --------- --------- --

می دونید قیمت یک مغازه شش متری در بازار طلافروشهای تهران چنده؟ به نوشته روزنامه دنیای اقتصاديك ميليارد و 800 ميليون تومان. می دونید اوباما برای اون تبلیغ معروف تلویزیونیش چه قدر خرج کرد؟ 5 میلیون دلار. یعنی فقط دو تا از بازاریهای تهران می تونند با فروش مغازه های خودشون مثل اوباما 30 دقیقه تبلیغ در بهترین ساعت هر چهار تلویزیون معروف امریکا (NBC, CBS, Fox , Univision) پخش کنند!
یا یک جور دیگه نگاه کنید: درآمد رافائل نادال بهترین بازیکن تنیس جهان در سال 2008 بعد از بازی در دهها تورنمنت بوده 6.5 میلیون دلار. یعنی بهترین بازیکن تنیس جهان اگر در تهران زندگی می کرد با کل درآمد امسالش نمی تونست مغازه ای بزرگتر از 22 متر در بازار تهران بخره!
ثروت ایرانی پدیده ای جدید است و هنوز کمتر در موردش صحبت می شه. ثروت ایرانی خیلی چیزها را تغییر خواهد داد. در دولت. در بیرون دولت. در مردم. در روابطشون. مثلا اگر یک تاجر باشی بازار عجیب و جدیدی برای محصولاتت به وجود اومده. ثروتمند ایرانی هم مثل همه ثروتمندان به سواچ و مرسدس و آرمانی و لویی ویتان و رولکس و ورساچی علاقمند است. (می دونستید حتی سایتی فارسی داریم که خیلی جدی دستبند برلیان شش میلیون تومانی آنلاین می فروشه؟(

نکته پاياني اينکه به نظر مي رسه ثروت ایرانی خیلی چیزها را تغییر بده. خودتون را برای این تغییرات آماده کنید

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 
- تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونیتسد که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:


1- آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.
موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است!
به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رشید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت.
جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!

2-آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان)



آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار میکرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند.

حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:
چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"
پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب خوده است!"
Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome"
(علائم ناخوشی آلبرت) نامید.

3- نخستین جرقه های علاقه آلرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.
موقعی که آلبرت در سن 5سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.
آنچه که آلبرت5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن)آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر میکرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد!

4- آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد.

5- آلبرت انیشتین یک بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه های خصوصی آلبرت مورد خاصی از زندگی نابغه فیزیک را آشکار کرد.او یک دختر نامشروع از Mileya Maric که یکی از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با میلیا ازدواج کرد)
در اواخر ژانویه سال 1902، و یک سال قبل از ازدواجشان میلیا دختری به اسم Lieserl بدنیا آورد که آلبرت این دختر را هرگز ندید و سرنوشتش ناشناس باقی ماند.
البته در نامه های بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختری که طی یک فرایند سخت زایمان به دنیا آمد ولی اسم رسمی و واقعی این دختر هنوز نامعلوم باقی مانده است و حتی سرنوشت این دختر هم تاکنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در کتابش به نام"دختر انیشتین" نتیجه گرفته است که Lieserl روزهای ابتدائی عمر این دختر دارای مشکلات حاد جسمی بوده است تا جائی که آلبرت متقاعد شده بود که او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولی بعداً با مطالعه نامه هائی که گفته شد، دریافت که در سپتامبر 1903 میلیا این دختر را بعنوان فرزند خوانده به دیگری سپرده است!
در یک نامه از آلبرت به میلیا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl برای آخرین بار ذکر شد و از آن موقع تاکنون هیچ کس از این دختر هیچ چیز نمی داند.

6- آلبرت انیشتین از همسر اولش بیزار شد ولی به او پیشنهاد یک قرارداد عجیب را داد!
بعد از اینکه آلبرت با میلیا ازدواج کرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans و Eduard شدند.
موفقیت های آکادمیک آلبرت و مسافرتهای جهانی او باعث کم ارزش شدن همسرش در نظر او شد و برای مدتی آلبرت و همسرش سعی کردند مشکلاتشان را حل کنند و حتی آلبرت پیشنهاد یک قرارداد عجیب را به میلیا داد.
این قرارداد عجیب بین این دو زن و شوهر دارای مفادی بود که آلبرت فقط به شرط قبول آنها از طرف همسرش حاضر به ادامه زندگی با او بود،قراردادی که اتفاقا به امضای همسرش رسید هر چند آلبرت در نهایت از او جدا شد...


میلیا،همسر اول آلبرت انیشتین

و اما این شرایط عبارت بودند از:
الف:شما(آلبرت)مطمئن خواهید شد که:
1- لباس و رخت های شستنی تان در شرایط خوبی نگهداری خواهد شد
2- سه وعده غذائی را بطور منظم در اتاقتان دریافت خواهید کرد
3- اتاق خواب و مطالعه تان تمیز خواهد بود و مخصوصا میزتان که فقط برای استفاده شما(آلبرت)است.

ب: من هم از همه ارتباط شخصی با شما دست خواهم کشید تا موقعی که تنها به دلایل اجتماعی اجتناب ناپذیر باشد

ج:در صورتی که شما درخواست کردید من حتی از صحبت کردن با شما خودداری خواهم کرد!

*میلیا(همسر آلبرت)همه این شرایط را قبول کرد!
آلبرت برای همسرش دوباره نوشت تا مطمئن باشد که او همه مفاد را اجرا خواهد کرد و آلبرت هم بعنوان مثال متعهد شد که:
من(آلبرت)به تو اطمینان میدهم که در مورد رفتار درست یک زن به تو به عنوان یک زن غریبه (و نه همسر!!!)رفتار خواهم کرد.

7- آلبرت انیشتین با پسر بزرگش سازگار نبود

هنس،پسر بزرگ آلبرت انیشتین


بعد از طلاق،رابطه آلبرت با پسر بزرگش- Hans- بد شد.دلیل اصلی این امر مخالفت پسر بزرگ آلبرت با پدرش در مورد جدائی از مادرش بود.این اختلافات موقعی فزونی یافت که هنس خواست با دختری بزرگتر از خودش که اتفاقاً از نظر ظاهری زیاد هم جذاب نبود ازدواج کند.آلبرت با ازدواج پسرش با این دختر که Frieda Knecht نام داشت شدیداً مخالف بود.در هر صورت هنس با این دختر در سن 23 سالگی ازدواج کرد و همین امر باعث جدائی پسر و پدر از همدیگر شد و Hans به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نهایت موفق شد مدرک پرفسوری مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه UC Berkeley دریافت کند.
حتی در ایالات متحده هم پدر و پسر از همدیگر جدا بودند و در نهایت موقعی که آلبرت از دنیا رفت ارث کمی را برای هنس به جا گذاشت.

لینک:برای کسب اطلاعات بیشتر از هنس آلبرت انیشتین اینجا را کلیک کنید

8- آلبرت انیشتین مرد زنها بود!






بعد از اینکه آلبرت از میلیا جدا شد،بلافاصله با دختر یکی از اقوام نزدیک خود به اسم Elsa Lowenthal ازدواج کرد.البته در ابتدا آلبرت قصد داشت با دختر Elsa که حاصل ازدواج اول "السا" بود و 18 سال از آلبرت کوچکتر بود ازدواج کرد که Elsa با این امر شدیدا مخالفت کرد؛به هر حال نهایتا آلبرت با "السا" ازدواج کرد.
بر خلاف "میلیا" نگرانی اصلی "السا" این بود که از شوهر مشهورش نگهداری کند!!
در یک سری از نامه ها که توسط دانشگاه Hebrew در Jerusalem منتشر شد، ذکر شده است که آلبرت انیشتین با 6 زن که اوقات خود را با آنها گذرانده بود! در نهایت با "السا" ازدواج کرد.

9- آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!



در این عکس آلبرت انیشتین به همراه Szilárd را مشاهده می کنید که در حال امضای نامه ای هستند خطاب به روزولت برای پیشنهاد به توسعه بمب اتمی ایالات متحده نوشته شده است.(عکس از Wikipedia)



در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به
Franklin Delano Roosvelt(FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.
نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.
اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.
جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است!


10- قصه مغز آلبرت انیشتین:
بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.








چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود.
"ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  میدونستید که ترانهء الله الله که اول انقلاب ساخته شد کار هاتف بود؟ میدونستی که سامی یوسف پسر بابک رادمنش هستش؟ میدونستید ابی و شاهرخ اولین آلبوم انقلاب را خواندند؟ ....نه؟ نمیدونستی؟ پس بیا کلی خبرهای جالب از خواننده های اول انقلاب دارم براتون:

به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به سی سال پیش بر می گردیم و فعالیتهای هنرمندان عر صه موسیقی پاپ در آن سالها را بررسی می کنیم اما از زاویه ای متفاوت . در این گزارش به عملکرد کسانی می پردازیم که در آستانه انقلاب به خلق آثار موسیقایی پرداختند و جزو انقلابیون محسوب می شدند ولی به دلایل گوناگون پس از مدتی به خارج از کشور مهاجرت کردند و در آنجا به کار موسیقی ادامه دادند .

در روزهای انقلاب نواری منتشر شد با نام از قیام تا شهادت که ترانه های آن را مسعود امینی سروده بود و یکی از خواننده های آن منوچهر سخایی بود
. مسعود امینی جزو ترانه سرایانی بود که قبل از انقلاب سه بار به دلیل سرودن ترانه های سیاسی به زندان افتاده بود و تعدادی ازشعارهای انقلابی توسط وی ساخته شده بود . چند ماه پس از انقلاب دستگیر می شود و پس از مدتی هم از ایران خارج می شود .در حال حاضر در لس آنجلس به سر می برد و فعالیت محدودی دارد و پس از انقلاب جزو ترانه سرایانی می شود که کارهای سیاسی برضد نظام کنونی می سرایند .

منوچهر سخایی خواننده قدیمی هم پس از انقلاب به خارج از کشور می رود و عضو گروهک منافقین می شود و طی این سالها کم کم از صحنه موسیقی کناره گرفته است .

در روزهای آغازین انقلاب آلبومی منتشر می شود که شامل ترانه های خوانندگان معروف پاپ آن دوره و چند سرود انقلابی است وحدت نام این مجموعه است که با عنوان فرعی پایان 2500 سال دیکتاتوری همراه است
. ترانه های افرادی چون ابی - شاهرخ - پرویز و فرامرز اصلانی در این نوار قرار داده شده است . کارها حال و هوای انقلابی دارند . اما سرنوشت خوانندگان این آلبوم به این صورت می شود که به جز دو خواننده که در ایران می مانند خواننده هایی را که در بالا نامشان آورده می شود به مهاجرت تن می دهند .

ابی چند ماه بعد از ایران میرود و طی این سالها ترانه هایی بر ضد حکوت ایران می خواند و همچنان هم به فعالیت خود ادامه می دهد .

شاهرخ هم که چند کار انقلابی اجرا کرده بود به امریکا می رود و او هم جزو خوانندگان سیاسی می شود که بر ضد نظام فعلی ایران کارهایی را ارائه می دهد .

پرویز هم پس از مدتی به خارج می رود و به کار آهنگسازی و خوانندگی می پردازد البته وی طی این سالها کم کار بوده است ومانند بقیه سیاسی خوان نشده است .

فرامرز اصلانی دیگر خواننده ای است که به غربت می رود و در این سالها رویه آرام خود را در پیش گرفته و معدود آ لبومهایی را منتشر کرده و کار جدید وی علیرغم اینکه چند سال آماده انتشار است ولی هنوز پخش نشده البته قرار بود این کار در ایران به صورت مجاز منتشر شود که این مورد هنوز به مرحله اجرا نرسیده .

آلبوم آزادی دیگر کاستی
است که در آن دوران منتشر می گردد و صدای خوانندگانی چون داریوش - گوگوش - مرجان و ضیا در آن قرار داده می شود البته این نوار خوانندگان دیگری هم دارد اما آنها شامل این گزارش نمی شوند .

داریوش اندکی پس از انقلاب از ایران خارج می شود و جزو اصلی ترین خوانندگانی می شود که بر ضد نظام کنونی ایران ترانه های فراوانی را اجرا می کند وی در حال حاضر هم به خوانندگی می پردازد و ساکن پاریس می باشد .

گوگوش دیگر آوازه خوانی است که یکی از ترانه های وی را منتسب به این جریان می دانند . وی پس از انقلاب وقتی به ایران می آید دیگر نمی تواند از کشور خارج شود تا سال 79 به بهانه ساخت فیلم توسط به ظاهر همسرش مسعود کیمیایی از طریق بعضی عوامل وزارت ارشاد و تهیه کنندگان صاحب نفوذ از کشور خارج می شود و دوباره کار خود را شروع می کند . وی هم به جرگه خوانندگانی می پیوندد که کارهایی با مضامین سیاسی البته

نه به عریانی خواننده های دیگر می خواند . وی در حال حاضر در آمریکا ست و کماکان کار خود را ادامه می دهد .

مرجان پس از انقلاب مدتی را در زندان سپری می کند و نیمه های دهه 70 به همراه همسرش فریدون ژورک به خارج از کشور می رود . وی از لحاظ سیاسی به گروهک منافقین تعلق دارد . چند سال پیش آلبومی از وی منتشر شد و در حال حاضر فعالیت مشهودی ندارد .

ضیا که به گفته خودش در آن حوادث اسلحه به دست گرفته بود ولی پس از مدتی راهی ینگه دنیا می شود وطی این چند ساله جزو مجریان شبکه های تلویزیونی مضحک سیاسی قرار گرفته و از موسیقی فاصله گرفته است و در هیچکدام هم نتوانست به جایی برسد .

البته مشخص است در دو آلبوم فوق بعضی از کارها که شاید برای انقلاب ساخته نشده اند هم قرار گرفته ولی به دلیل اینکه ار معدود کاستهایی هستند که همزمان با حوادث مربوط به انقلاب منتشر شده اند به آنها پرداختیم .

در اوایل انقلاب کاستی به نام جنبش با صدای حبیب منتشر می شود که به عنوان هدیه نوروزی سال ۵٩ از آن نام برده شده
و شامل کارهای انقلابی می شود . حبیب حدود پنج شش سال بعد از ایران می رود و کار خود را در غربت ادامه می دهد . وی به قول خودش چند سال کارهای تند سیاسی می خواند اما مدتی است که روند فعالیتهایش را تغییر داده و بیشتر این روزها کارهای عاشقانه و جوان پسند می خواند . وی یکی از معدود خواننده های قدیمی است که پس از انقلاب یکبار به ایران مسافرت کرد .

خواننده ترانه الله الله که هنوز هم از صدا و سیما پخش می شود کار هاتف است که سه چهار سال پس از انقلاب به خارج از کشور رفت . وی طی این سالها جزو دسته ای بوده که ترانه های سیاسی زیادی هم خوانده و کماکان هم به خواندگی می پردازد .

سرود معروف بهاران حجسته باد و ترانه وحدت ساخته اسفندیار منفردزاده می باشد که جزو کارهای موفق آن سالها محسوب می شوند . این آهنگساز چند ماه بعد به خارج از کشور می رود واز کسانی است که به مخالفت با نظام می پردازد . وی در طی این چند سال بسیار کم کار بوده است . او در مورد ترانه وحدت در مصاحبه ای گفت که نه من و نه سیاوش کسرایی مسلمان نبودیم ولی این ترانه را با صدای فرهاد ساختیم .

در بین سرودهای انقلابی نام جهانبخش پازوکی هم در بین عوامل سرود معروف به لاله ی در خون خفته دیده می شود که در نیمه دهه 60 به خارج عزیمت می کند ودر این سالها به آهنگسازی و ترانه سرایی پرداخته است .


دیگر خواننده ای که سابقه اجرای کار انقلابی را دارد امیر آرام است که پس از انقلاب از کشور می رود بعد به گروهک منافقین می پیوندد و خواننده ی آنان می شود . وی در حال حاضر فعالیت محدودی در آمریکا دارد .
می توان نام بابک رادمنش را هم در این سیاهه قرار داد که اوایل دهه 60 از کشور خارج شد . وی آهنگساز سرود معروف خلبانان است که در حال حاضر در انگلستان اقامت دارد و جزو پر کارها به حساب می آید . در ضمن وی پدر سامی یوسف خواننده معروف جهان اسلام هم هست ولی دوست ندارد در این مورد مانورداده شود و نکته دیگر اینکه از مصاحبه و نشان دادن تصویر خود هم فراری است و به همین خاطر هم با نام مستعار سالهاست که کار می کند .
منصور تهرانی آهنگساز و ترانه سرای یار دبستانی هم در سال 66 به سوئد رفت و تا امروز در آنجا اقامت دارد . وی پس از انقلاب کماکان در عرصه فیلمسازی فعالیت می کرد و چند فیلم هم ساخت اما به دنبال ورشکستگی حاصل از این فعالیت از ایران خارج شد . هم اکنون در رادیویی در سوئد به کار مشغول است و فعالیت خاصی در ترانه سرایی ندارد ولی دو آلبوم با صدای خود منتشر ساخته که یکی از آنها سال 79 در ایران هم به بازار آمد . طی این سالها چند بار به کشور هم آمده است .
مسعود فردمنش که سراینده سرود بلند آسمان جایگاه من است و مربوط به نیروی هوایی می باشد روز ورود امام به کشور یکی از مسئولان اصلی نیروی هوایی در فرودگاه بود و پس از انقلاب چند سال به کار خود ادامه می دهد اما نیمه دهه 60 به آمریکا مهاجرت می کند و دوباره وارد موسیقی می شود و همچنان هم به کار خود ادامه می دهد .
به هر حال این افراد در بحبوحه انقلاب کارهایی را ارائه کردند که بعضی از آنها جزو انقلابیون هم محسوب می شدند اما به دلایلی از کشور خارج شدند . بعضی به دلیل تعطیلی موسیقی پاپ - برخی به خاطر اینکه عقایدشان با نظام کنونی سنخیت نداشت - عده ای با اینکه مخالف حکوت شاه بودند ولی با حکوت اسلامی هم مخالف بودند - تعدادی هم با اینکه در ابتدا جزو طرفداران بودند ولی تغییر عقیده دادند و راه دیگری را برگزیدند و بودند کسانی که به دلیل بی توجهی و ناملایمات مجبور به کوچ شدند .
جالب است بدانید به خصوص هنرمندانی که در حال حاضر در خارج کشور هستند تمایلی به صحبت کردن در مورد فعالیتهای موسیقایی خود در ایام انقلاب ندارند و به همین خاطر بعضی از کارها هیچوقت معرفی نمی شود و نمی توان آن کارها را در این جور لیستها قرار داد .

همچنین تعدادی از کارها به جز در همان دوران دیگر پخش نشده اند و اینکه هیچگاه طی این سالها یک مجموعه ای که شامل کلیه کارهای ساخته شده مربوط به آن دوران باشد به صورت رسمی و شناسنامه دار منتشر نشده و خیلی از قطعات گمنام باقی مانده اند . به جز چند کار معروف که هرساله از صدا و سیما پخش می شوند دیگر آثار هرگز به مرحله پخش نمی رسند .

این گزارش بهانه ای بود برای یادی از هنرمندانی که 30 سال پیش کارهایی برای انقلاب ساختند و الان به هر دلیلی خارج از کشور به سر می برند چون نه در اینجا و نه در رسانه های آن طرف به این آثار پرداخته نمی شود


 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

Man chistam?
Labkhande por malamate payizi ghoroob dar jostejooye shab
Ke yek shabnam fetade be chang shab hayat , gomnamo bi neshan
Dar arezooye sarzadane aftabe marg

----------------------------------

چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

Che omid bandam dar in zendegani
ke dar na omidisar amad javani
Sar amad javani va mara nayamad
payame vafayi az in zendegani

----------------------------------

عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد

Eshgh tanha kare bi cheraye alam ast , che , afarinesh bedan payan migirad

----------------------------------

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب

Aya dar in donya kasi hast befahmad
ke dar in lahze che mikesham? che hali daram?
Cheghadr zende naboodan khoob ast , khoob khoob khoob

----------------------------------

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!

Hengami dastam ra deraz kardam ke dasti nabood
Hengami lab be zemzeme goshoodam ke mokhatabi nadashtam
va hengami teshneye atash shodam ,
Ke dar barabaram darya boodo darya va darya darya ...!g

----------------------------------

از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید

Az dide be jaye ashk khoon miayad
Del khoon shode , az dide boroon mi ayad
Del khoon shod az in ghe

----------------------------------

حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفت دارد

Harf hayi hast baraye nagoftan va arzesh amighe har kasi be andazeye harfhayi ast ke baraye nagoftam darad

----------------------------------

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

Cho kas ba zabe delam ashena nist
Che behtar ke az shekve khamoosh basham
cho yari mara nist hamdard , behtar
ke az yade yaran faramoosh basham

----------------------------------

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند

Deli ke eshgh nadarad ve be eshgh niyaz darad,
Adami ra hamvare dar paye gomshode ash,
Moltahebane be har soo mikeshanad

----------------------------------

مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد

Mehrabani jade e ast ke harche pishtar miravand , khatarnaktar migardad

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 
ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود

 ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیمErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
 

هخامنشیان (۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ طایفه‌ پاسارگاد از طایفه‌های پارسیان بوده‌است.هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.



به قدرت رسیدن پارسی‌ها و سلسله هخامنشی یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند.


 

کشور و سرزمین

پارس‌ها مردمانی ازنژاد آریایی بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که درکتیبه‌های آشوری از سده نهم پیش از میلاد مسیح نام آنان آمده‌است. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. با ضعف دولت ایلام، نفوذ قوم پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت.


برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود اقوام پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبه‌های آشوری چنین استنباط می‌شود که در زمان شلم نصر (۷۱۳-۷۲۱ ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (۶۶۳ ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بوده‌اند. پس از آن درزمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود.


مردم و طوایف


هرودوت می‌گوید: پارسی‌ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شده‌اند. شش طایفه اول عبارت‌اند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارت‌اند از: داییها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران تابع آنها بوده‌اند.


پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسی‌ها بوده‌اند.


طوایف پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.


مطابق منابع یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی‌های ساگارتی می زیسته‌اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده‌اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس از منشا همین طایفه ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد می زیستند و بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.


طبق نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس اقامت داشته‌اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده‌است. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسی‌ها از اختلافات آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.


این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی داده‌است. با توجه به بیانیه‌های کوروش بزرگ در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند.

پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت می‌کرد، دو کشور کوچک جدید، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.


شاهنشاهان هخامنشی

مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از نظر تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش اول را در نخستین سال‌های حکمرانی اش که مشکل‌ترین سال‌ها حکومت وی نیز بود،به طور دقیق روایت می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.


به واقع با وجود فراوانی منابع میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها نسب‌شناسی کاملی از خاندان هخامنشی از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای این منظور متن سنگ‌نوشته بیستون فرصت مناسبی را در اختیار مورخ قرار می‌دهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تایید مجدد رابطه اش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به تدریج اخلاف خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پش و هخامنش. این تبارشناسی به دلایل مختلف مدت‌های طولانی مورد ایراد قرار گرفته بود. زیرا در این فهرست نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش حکومت می‌کردند یعنی کوروش کبیر و کمبوجیه اول به چشم نمی‌خورد.


همین مسأله موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به محتوای سنگ‌نوشته داریوش با شک و تردید نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته سعی داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود از نگاه آیندگان، شجرنامه خود را دست کاری کند.


موافق نوشته‌های هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبه‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بوده‌است: (لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ مورد تردید است).


 * هخامنش


* ۱ چیش پش اول

* ۲ کمبوجیه اول

* ۳ کوروش اول

* ۴ چیش پش دوم


* شاخه اصلی:


* ۵کوروش بزرگ(دوم)

* ۶ کمبوجیه دوم (فاتح مصر)

* ۷ کوروش سوم

* ۸ کمبوجیه سوم


 شاخه فرعی

* آریا رومنه

* ارشام

* ویشتاسب

* ۹ داریوش بزرگ(اول)

با تحلیل کلی تمامی منابع می‌توان به این شکل نتیجه گرفت. در ربع نخست سده ششم ق.م چیش پش پسر هخامنش حکمرانی پارس را به پسر بزرگ‌ترش آریارامنه اعطا کرد، در حالی که پسر کوچک‌ترش، کوروش اول به حکمرانی انشان منصوب شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش اول پسرش کمبوجیه اول و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در اواسط سده ششم پیش از میلاد به وقوع پیوست.


در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به تبیعت خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. مدتی بعد کوروش بزرگ بخش‌های بزرگی از مناطق خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. بعد از او نیز کمبوجیه راه فتوحات پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.


کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند. اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است، ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است.


پس از مرگ کمبوجیه تاج سلطنتی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی می‌رسد. آنچه به نظر واقعی می‌رسد، این است که داریوش در زمان حیات پدر و پدر بزرگش (آرشام پدر بزرگش یا پسرش ویشتاسب پدر داریوش)، و با موافقت آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در اوایل حکمرانی وی، بر اساس اطلاعات الواح مکشوفه از پی بناها، این دو زنده بودند.


 * کوروش بزرگ

* کمبوجیه

بردیای دروغین (گوماته مغ)

* داریوش بزرگ

* خشایارشا (خشیارشا)

* اردشیر یکم (اردشیر دراز دست)

خشایارشای دوم

سغدیانوس

* داریوش دوم

* اردشیر دوم

* اردشیر سوم

* داریوش سوم

 اردشیر چهارم(ارسس)

 


پادشاهی کوروش بزرگ


هرودوت و کتزیاس، افسانه‌های عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ ق. م) روایت کرده‌اند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد می‌باشد.

در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عده‌ای از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، سلطنت او از ۵۳۹-۵۵۹ ق.م. است.


کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد.

کوروش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جاده‌های بزرگی که از ایران می‌گذشت به بنادر آن منتهی می‌شد و از سوی شرق، تأمین امنیت.


در سال ۵۳۸ پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین سان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.

 گسترش کشور و سرزمین


در جنگی که بین کوروش کبیر و کرزوس (همان قارون معروف که دایی مادر کوروش یعنی ماندانا هم بود) پادشاه لیدیه درگرفت، کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدیه تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، کروزوس از این پس مشاور ارشد هخامنشیان شد ، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند ، رفتار کوروش با شکست خوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت .


کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل می‌داد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطان بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد ، او سایر بردگان را هم آزاد کرد ، و به نوعی برده داری را از میان برداشت.


نام سرزمینهای تابع ، در کتیبه أی متعلق به مقبره داریوش که در نقش رستم می‌باشد ، به تفصیل این گونه آمده‌است : ماد ، خووج (خوزستان) ، پرثوه (پارت) ، هریوا (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، آراخوزیا (رخج ، افغانستان جنوبی تا قندهار) ، ثته‌گوش (پنجاب) ، گنداره (گندهارا) (کابل ، پیشاور) ، هندوش (سند) ، سکاهوم ورکه (سکاهای ماورای جیحون) ، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود ، ماورای سیحون) ، بابل، آشور ، عربستان ، مودرایه (مصر) ، ارمینه (ارمن) ، کته‌په‌توک (کاپادوکیه ، بخش شرقی آسیای صغیر) ، سپرد (سارد ، لیدیه در مغرب آسیای صغیر) ، یئونه (ایونیا ، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا : کریمه ، دانوب) ، سکودر (مقدونیه) ، یئونه‌تک‌برا (یونانیان سپردار: تراکیه ، تراس) ، پوتیه (سومالی) ، کوشیا (کوش ، حبشه) ، مکیه (طرابلس غرب ، برقه) ، کرخا (کارتاژ ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر).


مرگ کوروش بزرگ


در اثر شورش ماساژت‌ها که یک قوم ایرانی‌تبار و نیمه‌صحراگرد و تیره‌ای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت و در آغاز موفقیت‌هایی بدست آورد. "تاریخ‌نویسان" یونانی در داستان‌های خود مدعی شده‌اند که ملکه ایرانی‌تبار ماساژت‌ها، تهم‌رییش او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش در نبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و این‌که پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند ارشد او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید.

پادشاهی کمبوجیه

کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.

کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.


کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.

در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده‌است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده‌است . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران می‌آید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت می‌نشیند.


کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.


پادشاهی داریوش بزرگ


داریوش کبیر (داریوش اول، داریوش بزرگ) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) سومین پادشاه هخامنشی (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ)بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.


ویشتاسپ پدر او در زمان کورش ساتراپ (والی) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با مشکلات بسیاری روبرو شد. غیبت کمبوجیه از ایران چهار سال طول کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر کمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بی‌نظمی و هرج و مرج را در کشور توسعه داده بود. در نقاط دیگر کشور هم کسان دیگر بدعوی اینکه از دودمان شاهان پیشین هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این وقایع آمده جالب است و سرانجام همه بکام او پایان یافت. داریوش این پیروزی‌ها را در همه جا نتیجهٔ لطف اهورامزدا میداند، می‌گوید:


«هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».

طبیبی بنام دموک دس که در دستگاه اری‌تس بود و به اسارت بزندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان می‌کرد او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی بسرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت بوطن محروم کرده بود. دموک دس بملکه گفته بود که خود او را به‌عنوان راهنمای فتح یونان به داریوش معرفی کند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی بخوبی می‌تواند بر یونان چیره شود. این طبیب یونانی خود را بهمراه هیأتی از پارسیان به روم و یونان رساند و در آنجا بخلاف میل داریوش، در شهر کرتن که میهن اصلی او بود ماند و دیگر به ایران نیامد و هیأت پارسی که برای آشنا شدن بوضع یونان و فراهم کردن زمینهٔ تسخیر آن دیار رفته بود بی‌نتیجه بمیهن بازگشت.


داریوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سرکوبی یاغیان، تشکیلات کشوری و اداری منظمی بوجود آورد که براساس آن تمام کشورها و ایالات تابع شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از نظر سازمان اداری هماهنگ باشند.


لشکرکشی داریوش به اروپا: در ازمنهٔ مختلف تاریخی قبایل آریایی سکاها در نقاط مختلف سرزمین وسیعی که از ترکستان روس تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت مسکن داشتند. بطور کلی از نظر تمدن در مرحلهٔ پاینی بوده‌اند.


هرودت در شرح حمله داریوش به سکائیه نوشته‌است که سکاها از جنگ با او احتراز کردند و بداخل سرزمین خود عقب نشستند و چون بیابان وسیع در پیش پای آنها بود، آنقدر داریوش را بدنبال خود کشیدند که او از ترس قحطی آذوقه تصمیم گرفت به ایران برگردد. اما با اینکه در این حمله پیروزی شاهانه‌ای بدست نیاورد سکاها را برای همیشه از حمله به ایران و ایجاد زحمت برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.


تسخیر هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ ق. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمین هند را گرفتند داریوش فرمان داد تا کشتی‌هایی بسازند و از طریق دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو نقطهٔ زرخیز و پرثروت برای ایران آنروز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند مبدأ دوران تازه‌ای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.

داریوش ولیعهد خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان میدید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بوده‌است. آرامگاه داریوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.


در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به قلب اروپا و افریقا میرسید.

وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی


کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانه‌ای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی می‌کرد. از این جملة او که می‌گوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمی‌تواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت می‌کند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر می‌تواند استفاده کند که آنها را خوشبخت می‌دارد.» و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم می‌دانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد «موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد می‌کند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و می‌آراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که «همه می‌خواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش نصیبی نداشت و از سیاست آزاده نشانة وی پیروی نمی‌کرد، در دوران قدرت خود به اخذ مالیات از ملل مغلوب مبادرت نکرد بلکه مانند کورش کبیر به اخذ هدایایی چند قانع بود، ولی این سیاست از آغاز حکومت داریوش تغییر کلی یافت و پس از سپری شدن دوران حیات داریوش، روزبروز، بر سنگینی مالیات افزوده شد و این روش دور از حزم و خرد تا پایان حکومت هخامنشی ادامه یافت.


ریچارد ن. فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی می‌نویسد: «باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین می‌نماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونه‌های متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش می‌گرفت و هرگاه سفری می‌کرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل می‌شد.


 بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته می‌شد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل می‌شد. پس چنین می‌نماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینه‌های عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام می‌دادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه می‌ریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفته‌ایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ و یا همچون پیشکشی به مصرف می‌رسند.»

برافتادن شاهنشاهی هخامنشی

شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاًثیری بنیادین بر دورانهای بعد گذارده‌است، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر می‌باشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرده، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جزه تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی راکه برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه أی بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.


مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی ، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در اوایل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامین تجارت و حتی تشویق تحقیقات علمی و جغرافیایی نیز بوده‌است . مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز به خصوص در عهد کسانی مانند کوروش و داریوش بزرگ متضمن احترام به عقاید اقوام تابع و حمایت از ضعفا در مقابل اقویا بوده‌است ، از لحاظ تاریخی جالب توجه‌است . بیانیه معروف کوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان یک نمونه ازمبانی حقوق بشر در عهد باستان تلقی کرده‌اند.


هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی افریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.''''


با سپاس فراوان از خانم معصومه سپاسگذاردانشجوي رشته تاريخ وايران شناسي از دانشگاه تهران براي كمك بسيار زيادي كه به من كردن تا اين مقالات را در كنار هم جمع كنم.


هموطنم هر كسي به كشورش مديون است گروه ارور با گرد آوري اين مطالب يك وظيفه ايراني خود را به انجام رسانيد شما دوست عزيز با ارسال اين مطلب به دوستانتان ميتوانيد قدمي بزرگ در فرهنگ سازي و غريت ملي برداشته و دوستان خود را نيز با فرهنگ زيباي ايراني بيشتر آشنا كنيد

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 

اسفند در آيين زرتشت مظهر بردباري و فروتني اهورمزدا است و پنجم اسفند (اسفند روز) جشن زنان. ايرانيان باستان اسفند را سپنتا آرمئيتي مي ناميدند. يعني انديشه درست پاک. به عبارت ديگر: سرچشمه پاکي و سازگاري و فروتني.

نگاهي به جايگاه اسفند (اسفندارمذ) در ايران باستان مي تواند سبب گزيدن اسفند روز را براي جشن زنان در ايران باستان توجيه کند.

زرتشت در گاتاها 18 بار از اسفندارمذ ياد مي کند. از مجموع اين اشاره ها چنين برمي آيد که آرايش بهشت نکاستني با اسفندارمذ است، که يکي از هفت فرشته بزرگ آيين زرتشت است. اسفندارمذ سرگرداناني را که هنوز درست را از نادرست بازنمي شناسند ياري مي دهد. حتي زرتشت از او مي خواهد که در روز رستاخيز او و پيروانش را ياري کند تا آمرزيده شوند. زرتشت همچنين از اين فرشته مي خواهد تا به او توش و توان و نهاد راستين دهد.

اسفندارمذ گشايش بخش هستي است و در مقام فرشته موکل زمين به کشتزاران رامش مي دهد. زرتشت از او مي خواهد که تنها فرمانروايان خوب به فرمانروايي برسند ومردم زندگي پاکي داشته باشند و چارپاياني که مايه زندگي هستند پرورش يابند.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

فروهر

فروهر

ایرانیان از دیرباز نمادی بسیار زیبا ، شگفت انگیز و سرشار از دانش و فرهنگ داشته اند. نام این نشان زیبا "فره وشی" یا "فروهر" می باشد که قدمتی بیش از 4000 سال برای آن تخمین زده اند. تک تک اجزا این نماد دارای مفهوم و دانشی خاص می باشد که آن را مورد بررسی قرار می دهیم:

1-     قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخصی نیکوکار و یکتاپرست دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند.

2-     دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای یکتای ایرانیان دارد که زردشت در 4000 سال پیش آن را به جهان هدیه نمود.

استوانه کوروش

در مورد آنچه کوروش پس از فتح بابل انجام داده است ، سند  ي به دست آمده که به استوانه ي کوروش معروف است. استوانه ي کوروش کبير در خرابه هاي بابل پيدا شده و اصل آن در موزه ي بريتانيا نگهداري مي شود. اين استوانه را باستانشناسي به نام هرمزد « رسام » در سال ۱۸۷۹ ميلادي پيدا کرده است. بخش بزرگي از اين استوانه اينک از بين رفته است ولي بخشي از آن که سالم مانده است سندي مهم و تاريخي است مبني بر رفتار جوانمردانه ي کوروش کبير با مردم شهر تسخير شده ي بابل و نيز يهودياني که در اسارت آنان بودند. گوينده ي خط هاي آغازين اين نوشته نامعلوم است ولي از خط بيست به بعد را کوروش کبير گفته است. و اينک متن استوانه :

کوروش بزرگ،کوروش کبیر،استوانه کوروش

 ۱)  « کوروش» شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد.

٢)  شاه نواحي جهان.

۳)  چهار[ ...... ] من هستم [ ...... ] به جاي بزرگي ، ناتواني براي پادشاهي کشورش معين شده بود.

۴)  نبونيد تنديس هاي کهن خدايان را از ميان برد [ ...... ] و شبيه آنان را به جاي آنان گذاشت.( ادامه)

 

 

سهم ایرانیان در تمدن جهان

اکتشافاتی که در سالهای اخیر در سراسر ایران شده عقیده‌ی سابق علما و باستان شناسان را دایر بر اینکه قسمت عمده‌ی صنایع اولیه از تمدن ملل جلگه‌ی میان رودان گرفته شده نقض کرده است و امروزه تصور قوی می رود که تمدن از فلات ایران روبه مغرب و جلگه‌ی میان رودان رفته باشد.\"گیریشمن\" یاداور شده است که سکنه‌ی بدوی میان رودان همان نژاد و منشا سکنه‌ی‌فلات ایران می باشند .

\"ثعالبی\" در کتاب \"اخبار ملوک الفرس\" نکاتی را یادآور می گردد که کشفیات امروز گفته‌ی او را به اثبات می رسانند. وی می نویسد:«حکومت ایران قدیمیترین حکومتهای عالم و سلطنت آن مملکت بادوام ترین سلطنتهاست و جمیع اختراعات مفید که موجب متمدن شدن نوع بشر است به پادشاهان ایران منسوب است». وی شیار زمین و گله داری و رمه بانی و قلعه سازی و بنای شهرها و وضع اصول داوری و عدالت و تعیین جشنها و صید و تعلیم جانوران و اختراع آلات موسیقی مانند چنگ را به پادشاهان ایران نسبت می دهد. (ادامه)

 

جایگاه ورزش در ایران باستان

 

ورزش باستانیدکتر گریشمن، باستان شناس فرانسوی درباره ورود آریانها در هزار سال قبل از میلاد می گوید: این سواران ایرانی با زن، بچه و گله وارد شدند و مزیت تقسیم ناحیه را بمالک کوچک متعدد بدست آوردند و بیشتر آنان همره گروه سواران خود وارد خدمت امرای محلی گردیدند.

 

آریانها یکی از شعب مردمان هند و اروپایی بودند که شعبه اولی آنها بحساب می آمدند. برخی از باستان شناسان معتقد هستند که ساکنین اولیه آریانها یا آریاییها در قسمت شرقی و جنوب شرقی دریای خزر بوده و برخی دیگر آنها را به مردمان قفقازیه که به قسمت های جنوبی خزر آمده اند نسبت می دهند.
اینان مردانی بودند که از راه شمشیر و بعنوان سرباز مزدور زندگی می کردند ایشان سربازانی را تشکیل می دادند که می بایست یک روز جانشین امرائی بشوند که خود در خدمت ایشان بودند. ( ادامه)

 

درگذشت اشوزرتشت ( 5 دیماه )

پيامبر ایران باستان اشوزرتشت پس از پایان رسالت خود که آموزش راستی و آرامش به انسان ها بود در شهر بلخ بسر می برد . در سن هفتاد و هفت سالگی هنگامی که گشتاسب کیانی و پسرش اسفندیار فرمانروای بلخ آن زمان از پایتخت خارج شده بودند ، فرمانروای تورانی ارجاسب که دشمن دیرینه ایرانیان بود از فرصت استفاده نموده و تورابراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار به ایران فرستاد . لشگر تورانی دروازه های شهر بلخ را با همه دلاوری ایرانیان در هم شکست و هنگامی که اشوزرتشت پيامبر ایرانی با لهراسب و گروهی از پیروانش در آتشکده بلخ به نیایش مشغول بودند با یورش سپاهیان مهاجم همگی جان باختند .
اشوزرتشت گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزه های جاودانه اش پیوسته زنده ماند . طوری که پس از هزاران سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست .

 

کوروش و اديان

در دنياي باستان رسم بر آن بود که چون قومي بر قوم ديگر فائق مي آمدند ، قوم مغلوب ناچار می شدند که به دين مردم پيروز درآيند و از باورهاي مذهبي خود دست بکشند. چه بسيار مردمي که به خاطر سر باز زدن از پذيرش دين بيگانه ، بدست اقوام پيروز تاريخ به خاک افتاده اند و چه بسيار معابدي که توسط فاتحان با خاک يکسان گشته اند. در چنين دنيايي بود که کوروش پرچم آزادي اديان را برافراشت و مردم را ( از ايراني و انيراني و از بت پرست و خورشيد پرست و يکتا پرست ) در انجام فرائض ديني خود آزاد گذاشت و حتي معابدي را که در جريان جنگهاي مختلف آسيب ديده بودند از نو ساخت. بهترين نمونه هاي اين جوانمردي را در جريان تسخير بابل مي بينيم.

در حالي که مردم بابل خود را براي ديدن صحنه هاي ويران شدن معابدشان به دست سپاهيان پارسي آماده مي کردند ، کوروش در ميان آنان حاضر شد و در مقابل چشمان حيرت زده ي آنان ( ادامه )

 

 

خط میخی چیست؟

خط باستانی،خط میخی

خط میخی خطی است که توسط اقوام باستانی آسیای غربی مثل سومری ها، آشوری ها، بابلی ها، ایلامی ها و ایرانی ها از هزاره سوم پیش از میلاد تا نیمه سده اول میلادی برای نوشتن استفاده می شده است. در این خط واژه ها یا هجاها یا حروف آن از نشانه های میخ مانندی که در کنار هم قرار گرفته اند درست شده است. این میخ ها با توجه به جهت قرار گرفتنشان تشکیل چهار عنصر را می دهند. عنصر پنجمی هم وجود داردکه از ترکیب دو میخ به صورت زاویه ای با دهانه باز به سمت راست درست شده است. این احتمال می رود که سومری ها نشانه های خط میخی را در حدود 2900 پیش از میلاد در جلگه های پایین دجله و فرات، با ساده کردن خط تصویری ساخته اند . اکدی ها نیز با کوچ کردن به بابل، از سال 2400 پیش از میلاد خط میخی گرفته شده از خط تصویری را از سومری ها آموختند. ولی خط میخی اکدی سومری شکل بسیار پیچیده ای داشت .( ادامه )

 

گل هدیه دادنگل،ایران باستان

در پیرامون آتشکده بلخ(نوبهار)که یکی از چهار آتشکده بزرگ و درجه اول کشورهای ایران بوده همواره عده ای گل فروش دیده می شد و کسانی که برای دیدار آتشکده آمده بودند از آنها گل خریداری می کردند و به درون آتشکده می بردند و نثار می نمودند. رسم تقدیم گل در اروپا به عنوان هدیه و تحفه رسمی است که از ایران به کشورهای اروپایی سرایت کرده است و قدمت تقدیم گل در ایران به قدری است که نمی توان مبدا آن را پیدا کرد.

منبع : کتاب ایران و بابر-ویلیام ارسکین

متن حقوق بشر کوروش بزرگ

اينک که به ياري مزدا تاج پادشاهي ايران و بابل و کشورهاي چهارسوي جهان را بر سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا کاميابي شهرياري را به من مي دهد دين و آيين و رسوم مردماني را که من پادشاه آن ها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که فرمانروايان و زيردستان من دين و آيين مردماني را که من پادشاه آن ها هستم يا مردماني ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آن ها توهين نمايند.

من از امروز که تاج پادشاهي را بر سر نهاده ام تا روزي که زنده هستم و مزدا کاميابي شهرياري را به من مي دهد هرگز پادشاهي خود را بر هيچ مردمي تحميل نخواهم کرد و همه مردمان آزادند که مرا پادشاه خود بدانند من براي پادشاهي آن مردمان مبادرت به جنگ نخواهم کرد. ( ادامه )

 

وصیتنامه داریوش شاه

  •        اینک که من از این دنیا می روم 25 کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد  و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.

  •      جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد راه نگهداری این کشور ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

  •     اکنون که من از این دنیا می روم تو 12 کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینکه از آن بکاهی من نمی گویم که در مواقع ضروری از ان برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.( ادامه )

فرازی از سخنان امام صادق عليه السلام

خطاب به معلی بن خنيس در مورد بزرگداشت نوروز

 نوروز روزی است که خداوند در آن از بندگان خويش ميثاق گرفت که جز او را عبادت و پرستش نکرده و به او شرک نورزند و به فرستادگان و پيامبرانش و نيز ائمه هدی ايمان بياورند.

نوروز اولين روزی است که خورشيد در آن طلوع کرد و باد در آن وزيدن گرفت و در آن روز درخشندگی زمين خلق شد.

نوروز روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی کناره گرفت.

در اين روز است که جبرييل بر پيامبر اکرم (ص) نازل شد و درست در همين روز است که پيامبر اسلام، حضرت علی(ع) را بر شانه خود گذاشت تا او بت های قریش را از بيت الحرام پايين کشيده و آنها را در هم شکست.

نوروز روزی است که پيامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولايت مومنان با حضرت علی(ع) بیعت کنند.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  خوشم می آمد ... دوست داشتم با تورق کتاب های تاریخی هر آن چه که به نیاکانم مربوط می شود را جستجو کنم.

در خرابه های پاسارگاد، کنده کاری های بیستون، یافته های باستان شناسان، زیرزمین ها، سردابه ها سرک بکشم و چیزی بیابم که نشان از چیستی و کیستی من در بر داشته باشد!اصلا عادتم شده بود که هر روز از روی بُعد زمان بگذرم و سفر کنم به گذشته ها ...
در طی همین سفرها بود که متوجه اهمیت این کار شدم و درک این که شناخت نیاکان مشترک مان می تواند چه حس غرور آمیز و همبستگی بی نظیری به ما دهد.


حال وقتی از دوستی می شنوم که مثلا " مهم نفس عشق است نه زمانِ بزرگداشت آن "، در مقام توضیح، به علت هجوم یک عالم فکر، نظریه و دلیل دچار لکنت زبانِ فلج کننده ای می شوم و این می شود که تنها به این جمله بسنده می کنم که : " فرق می کند ... خیلی فرق می کند ... " و خلاص.

اصلا مگر عشق باستانی ایرانی قابل قیاس است با عشق های مدرن و امروزیِ فرنگی؟ عشقی که نمادش زمین است با آن بخشندگی بی انتهایش؟!

سپندارمذ ، فرشته‌ی نگاهبان زمین است و زمین مادر مخلوقات، مادری که بدون هیچ چشم‌داشتی فرزندانش را در دامان پر مهر خود می‌پروراند.
آیا عشقی والاتر و بی‌نقص‌تر از چنین عشقی سراغ دارید ؟!
عشقی بی‌توقع، پاک، مقدس، شکیبا، پایدار و تداوم دار. با استناد به چنین تحلیلی است که معتقدم  شایسته‌ترین روز برای نام‌گذاری روز عشق، روز " فرشته‌ی سپندارمذ " می‌باشد.

در گاه شماری ایران باستان روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال سپندار مذ نامیده می شده است، که نگاهبانی این روز و ماه بر عهده این امشاسپند بوده و روز پنجم ماه دوازدهم که روز و ماه سپندارمذ با هم تلاقی می کرده است، جشنی با همین نام برگزار می شده است. 


از سپندار مذ در اوستا با عنوان " سپنته آرمیتی " به معنای " فروتنی و بردباری مقدس " یاد شده است. این فروزه ی اهورا مزدا در شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری است و در نمود مادی و خاکی اش نگهبانی زمین، باروری و سرسبزی به وی سپرده شده است. این ایزد همانند زمین بخشنده، صبور و فروتن است و تمثیل مناسبی است برای عشق اسطوره ای ایرانیان باستان.
 


ترویج جشن های فراموش شده باستانی و جایگزین کردن آنها با جشن های بیگانه - که به صورت فراگیر در آمده و تلاشهایی در جهت جهانی کردن آنها در حال انجام است - حداقل تلاشی است که می توان در جهت حفظ منابع هویت ساز ملت انجام داد.

هر گاه ایرانیان در برابر فرهنگ های دیگر منابع هویت ساز خود، از قبیل ایرانیت و موارد مشتق شده از آن - همچون جشن های باستانی شان - را معرفی می کنند، در این راستاست که تصویری از خویشتن به خود و دنیا ارائه داده، روح جمعی و همبستگی شان را تقویت کنند.

برای مردمِ یک کشور ممکن است تنها منطقه جغرافیایی و جمعیت کشورش منابع هویتی محسوب گردد، اما برای کشوری همچون ایران با قدمتی چند هزار ساله وتمدنی کهن، فرهنگ، مذهب، آداب و رسوم، جشن ها و آئین های محلی، تاریخ، زبان و ... منابع هویت ساز محسوب می گردد. اگر منابع هویت ساز چنین ملتی کمرنگ گردد، ممکن است به فاصله گرفتن آنان از خویشتن واقعی و دستیابی به یک " هویت کاذب " منجر گردد.

یکی از پدیده هایی که جامعه بشری در حال حاضر با آن مواجه است، پدیده " جهانی شدن " است. جهانی شدن، جوامع رو به توسعه را با چالش های متعددی روبرو کرده و می کند. از ابعاد مهم این رویارویی، وضعیت بحران زای فرهنگ و آداب ورسوم ملی و قومی در این جوامع است. بحرانی که می تواند " تهدید " تلقی شود. در مجموع استحاله فرهنگی در فرایند یکسان سازی جهانی، بزرگترین خطری است که صاحبنظران برای آینده فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها پیش بینی می کنند. ابعاد ودامنه های این پدیده آن قدر وسیع است که تمام شئون زندگی بشری را در عرصه های مختلف علمی، تکنولوژیکی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تحت تاثیر خود قرار داده است.

از بعد فرهنگی، جهانی شدن بیشتر ناظر بر فشردگی زمان و مکان و پیدایش شرایط جدید برای جامعه جهانی است. عمده توجه آن بر روی مسائلی تمرکز دارد که یک فرهنگ را با بهره گیری از رسانه های جمعی و تبلیغات گسترده اشاعه داده، موجب از بین رفتن یا کمرنگ ساختن هویت های ملی و محلی شده و از این طریق یک فرهنگ غالب جهانی تشکیل گردد. مقوله ای که پیشتر مک لوهان از آن به عنوان دهکده جهانی یاد کرده است.


بنابراین از شاخص های عمده فرایند جهانی شدن، از بین بردن خرده فرهنگ ها و شکل گیری یک فرهنگ جهانی که ماهیت آن مبتنی بر فرهنگ مسلط آمریکایی است. می بینید که این مقوله از چه اهمیتی برخوردار است وچطور زیرکانه و با سیاست طوری برنامه ریزی شده است که جشن ها و آداب ورسوم بیگانه، نشانه و نمادی برای روشنفکری و مدرنیت محسوب گردد!

یکی از منتقدین از بین رفتن آداب و رسوم ملی و فراگیر شدن یک فرهنگ غالب جهانی، میشل فوکو است. فوکو معتقد است جهانی شدن با تمسک به "حال" و انقطاع از "گذشته" نوعی بیگانگی از گذشته را در افراد ایجاد می کند که به کاهش مشروعیت "حال" دامن خواهد زد، زیرا بشر وارد دوره جدیدی می شود که استمرار گذشته نبوده و از آن منقطع شده است. در این عرصه جدید و تازه - که هیچ گونه پشتوانه تاریخی و گذشته ای ندارد - ناامنی اولین ومهمترین احساسی است که به انسان معاصر دست داده و او را دچار بیگانگی می سازد. حاصل این فراگرد درونی و از خود بیگانگی، نوعی بی هویتی و بحران هویت می باشد.

اگرچه فرایند جهانی شدن تحمیلی است و کشورها محکوم به پذیرش آن هستند، اما قطعا موجب برانگیخته شدن و مقاومت ملتهای مستقلی خواهد شد که ارزش ها، روش ها، الگوهای فرهنگی و هویتی خود را قبول دارند و خواهان حفظ و صیانت از آن ها می باشند.

امروزه هر کشوری می کوشد تا در کورترین نقاط تاریخ تمدن جهان، جائی برای تاریخ، فرهنگ، آداب ورسوم کشور خود پیدا نماید. چون هر ملتی که تاریخ خود را فراموش کند ، رفته رفته خود نیز فراموش می گردد. دیگر از مردم سومر، بابل، آشور، کلده، عیلام و تمدن های کهن اثری نمانده است. چرا که مردم آن ملت ها در طی تاریخ در دیگر اقوام وارد شدند و گذشته و هویت خود را به فراموشی سپردند ...

گذشته ی تاریخی ایران، شاهد اهمیت خرده فرهنگ ها برای مردم ایران است؛ قلع وقمع مکرر اقوام مختلف و نابودی فرهنگی آنها در ایران، زیاد نپائیده است. این سرزمین بارها مورد تاراج و تهاجم کشورها و فرهنگ های دیگر قرار گرفته است. با وجود این ایرانیان هرگز مغلوب دشمن نشدند و به وسیله فرهنگ و اخلاق خود، به جای این که دنباله روی کشور غاصب گردند، آنان را مجذوب فرهنگ و نوع جهان بینی خویش کردند. این تاثیر چنان بود که بعدها فیلسوفان بزرگ یونان مانند سقراط، بقراط، افلاطون، ارسطو، فیثاغورس از آن پیروی کردند و پس از آن به گونه اندیشه نوافلاطونی و مثل افلاطونی هویدا گردید، همان عرفان واشراقی که بعدها توسط دانشمندان، فلاسفه، عرفا، ادیبان ایرانی همچون سهروردی، رازی، خیام، مولانا و... زنده و بالنده گردید.

بد نیست اگر ما هم با چشمانی باز و کنشی هدفمند میراث نیاکانمان را پاس بداریم و مدیون آیندگان نشویم.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  دومین جشن بزرگ ملی - دینی ایرانیان مهرگان بود كه در روز 7 مهر، روزی كه نام روز و ماه یكی بود، جشن گرفته می‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومی ( طبیعی )، تاریخی و دینی داشت.
از نظر نجومی، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته می‌شود ( اعتدال پاییزی اول مهر صورت می‌گیرد ) و جشن برداشت محصولات كشاورزی است.
از نظر تاریخی در این روز نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر آرتش دروغ و ستمگری آژی دهاك پیروز شد و فریدون به شاهی رسید. مبارزه راستی و دروغ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشن‌های ملی هم به گونه ای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر ناحق را نشان می‌دهد. ولی در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه ای دارد.

 

ابوریحان بیرونی در كتاب آثار الباقیه می‌گوید:
در روز مهرگان فرشتگان به یاری كاوه آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید.

 

از نظر دین در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنی فروغ خورشید و مهر و دوستی است. همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شكنان است.

جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترین نمودهای فرهنگ ایرانی است. مهر یكی از خدایان پیش از زرتشت بود كه پس از زرتشت به فرشته آفریده اهورا مزدا درآمد. روشنیی و مهر، همیشه با روشنایی بی پایان خدایی یكی بوده‌اند

 

چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نیست       عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
   ما یرتو حقیم و هم اوییم و نه اوییم           چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نیست  

 

به روایتی تاجگذاری اردشیر بابكان، هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دودلی پادشاهان هخامنشی، اشكانی و ساسانی جشن مهرگان را بزرگ می‌داشتند، در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصیلی و گشایش آموزشگاه‌ها در آغاز مهر، جشن مهرگان جشن فرهنگی اعلام شده بود. همچنین می‌توان آن را به عنوان جشن كشاورزان، جشن ملی نگاهداشت. زرتشتیان ایران همیشه این جشن را با شكوه ویژه ای برگزار كرده و می کند.


بنی‌امیه با تعصب ضد ایرانی در روز مهرگان، زرتشتیان را مجبور میكردند هدایایی تقدیم كنند و مقدار این هدایا را جرجی زیدان در كتاب تمدن اسلامی، پنج تا ده میلیون درهم ذكر كرده است.

 

ابومسلم خراسانی، برمكیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند

روز مهر و ماه و جشن فرخ مهرگان             مهرافزا ای نگار مهر چهر مهربان
مهربانی كن به جشن مهرگان و روز مهر        مهربانی به، به روز مهر و جشن مهرگان

E book

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.... آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟
 

 

حتما شما هم هياهو و هيجان را در خيابان ها دیده اید. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود.شمع شکلات ادکلن و.. همه وهمه در جعبه های رنگی قشنگ همراه با کارت هایی که بر روی آنها جملاتی هم نوشته شده و حاکی از عشق و علاقه طرفین می باشد بازار داغی دارند . همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود آشنا نیستيم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و ... شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشنداما از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم که عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي براي عشق مي شود!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

 

کتاب دیجیتالی

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 
 

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند.همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

وحشتناک‌ترین قاتل دنیا یک زن بود!!

 

وحشتناکترین قاتل در تاریخ بشریت زنی به نام الیزابت باتوری بود که در اوایل سال‌های ۱۶۰۰ میلادی می‌زیسته. او به قتل ۶۰۰ دختر و زن جوان محکوم شد.

الیزابت باتوری به طریق وحشتناکی قربانیان خود را می‌کشت و سپس خون قربانیان خود را می‌نوشید و با آنها حمّام می‌کرد تا به این طریق جوانی خود را تا ابد حفظ کند.

الیزابت باتوری که از خانواده شاهنشاهی مجارستان بود، بعد از آشکار شدن جنایت‌هایش در سال ۱۶۱۰ میلادی در قصرش زندانی و بعد از۴ سال به مرگ طبیعی در گذشت

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

http://www.iranalive.org/
http://www.iranalive.org/

http://www.iranalive.org/


 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  نوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

Still in the streets in my memory/name you still have my larynx corner/Still look like the first fell in love with your love in the monopoly sorrow in my siege

 

 

 

به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين کس دنيام مي نويسم دوستت دارم

 

The greatest love in the most the US to be on the most delicate Rose you action was the best one I write I world “Seventy

 

 

 

با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت

با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم

 

Although I know love is a sin I love you with that I know you worship is, as they work with that I love the scandal is so should I consisted, I Payne, I insufficient but still I love you

 

 

 

همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم .

 

As the Shapiro Thousand they can not plain blue heaven, forget your eyes and I cannot forget. Not only your picture in my mind but in my heart is, I wish my apprehensions palace barrier in the run-up to my heart as مهربانت for love and my pains.

 

 

 

خواستم با تو باشم نخواستي ، خواستم مونس و يارت باشم نخواستي ، خواستم براي هميشه در کنارت باشم نخواستي خواستم هم گام و هم نفس روز هاي تنهايي ات باشم نخواستي ، خواستم پذيراي نگاه مهربانت باشم نخواستي ، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستي نخواستي ، هيچ کدام را نخواستي و نخواستي

 

I wanted to be with you asked to remain anonymous, I understood Moons and I told you, I wanted to be always in frankly about you and I wanted to remain anonymous and step in the day you alone I told you, I wanted to look hosted I named you, I wanted my heart to souvenir

if I told you did not want any benefit to you and you asked to remain anonymous

 

 

 

دوستت دارم عزيزم خيلي خيلي خيلي ، خيلي ها ميگن اگه به معشوقت زياد بگي دوستت دارم اون زود تو را از ياد مي بره و به کس ديگري عشق مي ورزد، ولي من به تو اطمينان دارم پس دوستت دارم

 

I love you, dear very, very people say if the baggy معشوقت much I love you so that you as soon as the Biracial to one another and love the world, but I am sure I love you so

 

 

 

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمي مونم

يه روز مي گفتم عاشقم ، اما ديگه نمي تونم

تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ي ما تموم شده

حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده

دروغ مي گفتي که ، برم از بي کسي دق مي کني

اشکاتو باور ندارم ، بي خودي هق هق مي کني

يادم مي افته لحظه اي که دست تو رو شد برام

قسم مي خوردي پيش من که جز تو عشقي نمي خوام

دست خودم نيست که ديگه هيچکسي باور ندارم

اين چيزا تقصير تو ه تلافيشو آن را در مي يارم

 

One day I said my lover, but I cannot anymore

No one is another fault, the story of us have ended

What a pity all memories, in the leg when i their retreat.

lie would say that, to go to the one who can tap

do not believe you teardrop, by itself without repressing you

I remember that moment that we happen to me.

I swear before you except that I love you do not want to

I do not believe that anybody I have no other

you spend the fault is in retaliation for that I’m going.

 

 

 

نمي دانم چه حسي هست اين عاشقي؟

وقتي مي نشينم ، وقتي راه مي روم ، وقتي مي خوابم دوستت دارم

وقتي صدايي مي ايد دوستت دارم ، وقتي سکوت است دوستت دارم

چه مي کني با من که چنين راحت هميشگي شده اي ؟

 

I don’t know what is this sense lover? When will sit down, when the way, when sleep I love you when you have a voice that I love you, when silence is what I love you so you have with me that such a permanent comfortable?

 

 

 

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .

 

Nothing is harder than expected, it is expected that a familiar to anyone who seeks to you and that is safe but as much as it is hard to the beautiful moment worth, so it is expected to killing's single cad beautiful moment.

 

 

 

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو ...

Some things in life are great, some things small, some things simple and some things are important: great love like small simple grief as important as I like you. . .

 

 

 

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

 

So why are the painting itself is a woman shadow all this good words to say we complain about a woman do not love me if it doesn’t tell me why comfortable with words and don’t look

hauling a woman.

 

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

 

In the land of Atefe like clay you my land and I taught gardening but which flower gardener feeling understands any clay gardener as much as a drop of dew or a calycle recognize and love?

 

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

 

Why I wrote in the leaf-wisp alone for you do not know. . . Perhaps one day to read that the man you love.

 

 

عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه

 

It is not in love with her love for the cold fire make it clear that love is that he give himself and his love to eat cold and 6 to the shots songs… that other result would fail

 

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

 

I s Vazheh growing greener tangible I sunset if only in this area of green someone understood my pain

 

 

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

His honesty and مهربانیت afore thy honesty of كلامت and مهربانیت from your look

 

یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

 

Succored... I promise. . . . . Oh, what is a blessing faithful friend

 

 

 

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

 

Innocence sin is less love in the supreme court. . Josef from the lap of his pure to prison.

 

 

 

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

 

If license candles burned to the good again. . . oh soon fell in love with her lover destruction”.

 

 

 

با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

 

Though forbidden revenge from the enemy. . . The amnesty is pleasure in revenge.

 

 

 

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

 

to that of his mistress impulse is not. . Poor lover attempt to place.

 

 

 

فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست

 

"The people of all the hands of the enemy. . . . . "I'd like

 

 

 

من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

 

I love field you have to go. . . . . It was tied to you get closer

 

 

 

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

 

Blot life was more than two days. . . . With just tell you what San passed a mere closing day was to the heart and it. . . . . Wait On cutting the heart of this and it passed.

 

 

 

 

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

 

moments in decision-making is that the fate of us are formed

 

 

 

خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

 

Oh God to be satisfied with you.... . . . with Xingjian more I don’t think

 

 

 

کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند

 

Anyone who labored in the sun, has the right to rest in the shade.

 

 

 

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید

 

If every day you change your way, you will never reach their destination.

 

 

 

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

 

In what he thought that He wills, in what is thought not.

 

 

 

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

 

About fruit tree based on his judgment are not based on palmetto whose leaves were

 

 

 

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

 

God in every flying a seed, but it was not inside the house

 

 

 

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

 

Failure to enough experience to defeat the way to learn more

 

 

 

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

 

A big difference in the lack of other friend, lack of love with him

 

 

 

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست....

 

One asks: What are you grief. Silence instrument for مبهمت? honestly I write him: to and should not be. . . .

 

 

 

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

 

This is not love that the world positioned. Love is something that it valuable rotation.

 

 

 

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

مریم حیدرزاده

 

so what if your eyes still stairway. . . . The climax of my pride and love and still

If it rained grief over the months and years. . . . The memory of past I patient still

If they broke my frame. . . . . Glass heart I still I Blur

no choice but to my pains. . . . . The way I think I still pass

The star is not a difficult task. . . . I clutched drowned but still my loaves

Full of beautiful memories combined. . . . . Full of enthusiasm and I still reviewing

I lost you yourself have you lost. . . . . . I love you still I Dionysus

If war is not simple life. . . . . In this field was still I Recentralization

If Coke Barrow did not with us. . . . . Full of Orient… “Rat Pack” and betrayed still

It is happy life are low. . . . . But after I combined with patient still

Maryam heydarzadeh

 

 

 

نردبان این جهان ما و منی است.....عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

This ladder semen and our world. . . . . Finally the ladder you fall judged body that is higher than the meeting. . . . . . His bones will be more difficult defeat

 

 

 

آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید. دل من نیز پر بود. وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

 

So consequencing heart was filled with World Shaking. My heart was also full. Silence to a world that he had cost

 

 

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

 

Today, for the expression of love is considered as booty to your beloved ones. Perhaps feel tomorrow. . but no dear

 

 

 

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

 

Breaking stem, the storm. you be breeze and cuddly

 

 

 

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

 

The contestants Craven s I swear. . . . . . I think that contestants in the right s Craven

 

 

 

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

In the presence of Yea it can be a disappointment. . The fuss scarecrow s was full of feeling is even to see the license. . . . a glass of the harsh evacuated to L480. Flying hand in hand, Basel in Basel. . Nazism stem you’re of the woods, sickles, I wish I could say was the "would". . . . what it was feeling and love and despair.

 

 

 

روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

 

On the first with clay I love you. . . . . And you with vases keyboard.

 

 

 

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشوید

 

you promised me, never hope to change, with his joint life “Always

 

 

مرا هر جور خواهی دربه در کن جفايت را از این هم بیشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم .

 

Whatever you want me Debra Cannes جفایت, the more so if you love with his fire.

 

 

 

در کویر سبز عشق،این سخن از من بگیر مرگ تو مرگ من است،پس تمنا میکنم هرگز نمیر.

 

Green Desert in love, this talk of your death I take my death, so I never ask.

 

 

 

 

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست.

 

Silence is full of untold and unspoken full from s have been.

 

 

 

زندگی مانند رانندگی در یک دشت پر از گل است که باید از همه لحظه هاش استفاده کنیم به تفاوت اینکه در آخر جاده تابلویی به این عبارت نصب شده(دور زدن ممنوع)

 

Life is like driving in a plain full of flowers that should have the moment gets to use the difference is that in the road to this painting is installed (around forbidden)

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

ابوالفضل پورعرب


می‌گویند معمولا دیرتر از موعد مقرر سر صحنه حاضر می‌شود. اما یكی از منظم‌ترین و آن‌تایم‌ترین بازیگران سینما و تلویزیون است. سر ساعت می‌آید و سر ساعت هم می‌رود. حتی روزهایی كه احساس می‌كند ممكن است به خاطر ترافیك دیر به لوكیشن برسد، زودتر از دیگران سر صحنه حاضر می‌شد. یكی از عادت‌‌های پسندیده او این است كه به محض ورود به لوكیشن اولین نفری است كه با دیگران سلام و احوالپرسی می‌كند و جالب اینكه حتی اگر سی نفر هم در آنجا حضور داشته باشند با تك‌تك آنها دست می‌دهد. معمولا با عوامل فنی میانه‌اش گرم‌تر از دیگران است چون اعتقادش بر این است كه آنها نسبت به دیگران زحمت بیشتری می‌كشند و هدفش فقط رفع خستگی آنهاست. با مردم كوچه و بازار آنچنان گرم و صمیمی برخورد می‌كند كه در كمتر از چند ثانیه به او علاقه‌‌مند می‌شوند. از برخورد احتمالی نامناسب سایر عوامل با مردم به شدت ناراحت شده و این مساله را به آنها گوشزد می‌كند. پیشنهادهای اصلاحی‌اش را در ارتباط با نقش و فیلمنامه خیلی محترمانه با دلیل و برهان با كارگردان در میان می‌گذارد و اگر كارگردان پیشنهادش را رد كند بدون چون و چرا می‌پذیرد. یك جمله معروف دارد و آن اینكه «حرف اول و آخر را كارگردان می‌زند، چه درست باشد و چه غلط.»

 

اكبر عبدی


یكی از شوخ و شنگ‌ترین بازیگران سینمای ایران است. فقط كافی است از او بخواهید یك جمله در توصیف شخصیتی كه قرار است بازی كند برایتان بگوید. با شنیدن پاسخی كه می‌دهد همه اطرافیان حتی آنهایی كه احیانا عصبی و بدعنق هستند از خنده روده‌بر می‌شوند. با عالم و آدم شوخی می‌كند و معمولا لهجه شیرین آذری‌اش به كمكش می‌آید تا دلنشین‌تر و شیرین‌تر جملات را ادا كند.. البته ناگفته نماند كه گاهی هم عصبانی می‌شود. اما حتی زمانی كه عصبی و ناراحت است هم با جملاتی كه می‌گوید همه را به قهقهه می‌اندازد. به برخورد متقابل به شدت اعتقاد دارد. اگر احساس كند كارگردان فیلمی كه در آن بازی می‌كند به هر بهانه‌ای با تاخیر سر فیلمبرداری حاضر می‌شود و این تاخیر مكررا اتفاق می‌افتد، خودش نیز به نشانه اعتراض از فردای آن روز با چند ساعت تاخیر سر صحنه حاضر می‌شود. برای مردم احترام خاصی قائل است و خودش را متعلق به آنها می‌داند.
 

علیرضا خمسه
برخلاف نقش‌هایش كه معمولا پرتحرك و با شوخی و خنده همراه است، سر صحنه فیلمبرداری معمولا جدی، باوقار و صد البته مانند نقش‌‌هایش دوست‌داشتنی است. البته جدی نه به معنای بداخلاق و بدعنق، بلكه یك جورهایی مودب است و سعی می‌كند كمتر شوخی كند. ضمن اینكه بسیار خوش‌صحبت است و معمولا اطرافیانش از هم‌صحبتی با او به خاطر دانش بالا و اطلاعات عمومی بی‌نظیرش لذت می‌برند. حتی زمان‌هایی كه احتمالا شوخی هم می‌كند، حرف‌‌ها و شوخی‌هایش مودبانه و بدون متلك و كنایه است. با مردم هم بسیار مودبانه حرف می‌زند و با سرعت با آنها ارتباط برقرار می‌كند. در ضمن از روانشناسی بسیار بالایی هم برخوردار است. یكی از علایق مهمش ورزش صبحگاهی است.

 

محمدرضا گلزار
اصولا بازیگری است كه به آهستگی با عوامل پشت صحنه ارتباط برقرار می‌كند و رابطه‌اش با آنها در طول فیلمبرداری شكل می‌گیرد كه همیشه مودبانه بوده و با احترام همراه است. كلمه معروف و محبوبش «عزیزم» است و آن را برای آنهایی به كار می‌برد كه رابطه دوستی نزدیكتری با او دارند. از جنجال‌هایی كه در سالیان اخیر مطبوعات زرد برایش به پا كرده‌اند به شدت ناراحت و دلخور است، اما ترجیح می‌دهد جواب آنها را با بی‌توجهی و سكوتش بدهد. چند سالی است كه یكی از سحرخیزترین بازیگران سینما لقب گرفته است و خوش‌‌قولی‌اش حرف ندارد. به گفته خودش كه آن را در جاهای مختلف بیان كرده عاشق مردم است و آنها را متقابلا دوست دارد. صحت و سقم این حرف او را می‌توانید در اكران‌های خصوصی فیلم‌هایش و همچنین در پشت صحنه فیلم‌هایی كه لوكیشن آن در اماكن عمومی است مشاهده كنید. آنچنان برخورد دوستانه‌ای با مردم دارد كه باورش برای بعضی‌ها سخت است. امضا دادن به دوستدارانش برای او لذت‌بخش است، اما از عكس انداختن با آنها معمولا طفره می‌رود. شاید یكی از دلایل آن تكثیر متعدد عكس‌هایی است كه از او و دیگران با فتوشاپ كار شده و در اینترنت قرار گرفته است. گوشی موبایلش یا اكثرا خاموش است یا در دسترس نیست و تنها راه ارتباط تلفنی با او اینگونه است كه... بگذریم، چون ممكن است برایش دردسرساز شود.

 

امین حیایی
بازیگر پرتحرك و پرانرژی سال‌های اخیر سینمای ایران در پشت صحنه فیلم‌هایش نیز یك لحظه آرام و قرار ندارد. او به راحتی و در یك چشم برهم زدن با دیگران ارتباط برقرار می‌كند. مردم را عاشقانه دوست دارد و پیشرفت در كارهایش را مدیون حمایت‌های آنها می‌‌داند. در مواقعی كه در كوچه و خیابان‌ها در حال فیلمبرداری هستند، دائما در حال خوش‌وبش و احوالپرسی و گفت‌وگو با افرادی است كه برای تماشای هنرنمایی‌های او و گروه فیلمبرداری به آن مكان آمده‌اند. با هر گروهی كه در فیلم‌های مختلف مشغول به كار می‌شود آنچنان ارتباط صمیمانه‌ای برقرار می‌كند كه معمولا تك‌تك افراد گروه شیفته اخلاقش می‌شوند. یكی از منظم‌ترین و منضبط‌ترین بازیگران حال حاضر سینمای ایران است و بنا به روایات مختلف تا الان حتی نیم ساعت هم برای حضور سر صحنه فیلمبرداری به هر دلیلی تاخیر نداشته است. یكی از افتخاراتش این است كه از معدود بازیگرانی است كه در دهه اخیر اكثر قریب به اتفاق فیلم‌هایش در گیشه فروخته است و در پرونده كاری‌اش بالای پانزده فیلم پرفروش را به ثبت رسانده است.

 

پولاد كیمیایی
چهره‌اش نشان می‌دهد كه جوان خشك و بدعنقی است. اما واقعا اینگونه نیست. پولاد از آن دسته بازیگرانی است كه وقتی از نزدیك با او برخورد می‌كنید متوجه خواهید شد چقدر نازنین، خوش‌برخورد و مهربان است و همچنین احساس می‌كنید كه دوستی با او یك غنیمت است. اطلاعات عمومی و مخصوصا سینمایی‌اش محشر و مثال‌زدنی است و فیلم‌های روز دنیا و متعاقبا فیلمسازان مطرح را كاملا می‌شناسد. شاید دلیل اصلی این دانش او به تسلطش بر زبان‌های انگلیسی و آلمانی برمی‌گردد. برخوردش با عوامل پشت صحنه فیلم‌ها و خصوصا بازیگران مقابلش آنچنان دوستانه است كه فكر می‌كنید سالیان سال است با هم در یك خانواده زندگی كرده‌اند. البته ناگفته نماند كه معمولا ارتباط و صمیمیتش با جوانترها بیشتر است. دوست دارد بازی در فیلم‌های سایر كارگردان‌ها را نیز تجربه كند و شاید این مساله یكی از مهمترین دلایل حضورش در فیلم صحنه جرم، ورود ممنوع ساخته ابراهیم شیبانی و همچنین سریال سفر به تاریكی ساخته فریدون جیرانی باشد. یك اندیشه بزرگ در سر دارد و آن اینكه در تلاش است تا با اندوخته‌هایش كه بخشی از آن را از بازی در فیلم‌ها كسب كرده است و بخش بیشتری از آن را از پدرش آموخته فیلمسازی را تجربه كند و در صورت موفقیت آن را ادامه دهد. افتخار می‌كند كه فرزند مسعود كیمیایی است.
 

اندیشه فولادوند
وقتی با او هم‌كلام می‌شوید احساس می‌كنید كه با یك شاعره نه‌چندان جوان و باتجربه چندین و چند ساله روبه‌رو شده‌اید. دیالوگ‌هایش سرشار از اطلاعات عمومی است كه با سن و سال او جور درنمی‌آید. مودبانه‌ترین جملات را برای گفت‌وگو با دیگران برمی‌گزیند و معمولا حرف‌هایش سرشار از دوستی و محبت است. تمام فیلم‌هایی را كه در آنها بازی كرده است، فیلم‌های خوبی می‌‌داند. اما از بازی خود در هیچ فیلمی راضی نیست و متقاعد كردن او در این مورد به‌خصوص كار بسیار دشواری است. معمولا افراد گروهی را كه با آنها كار می‌كند از اعضای خانواده خود می‌داند و افرادی را كه صمیمیت بیشتری با آنها برقرار می‌كند با عناوین دایی، خاله و... كه فقط مخصوص خودش است صدا می‌زند. یكی از دلایل كم‌كاری‌اش در سینما شاید به این برمی‌گردد كه تلفن همراهش اكثرا در دسترس نیست یا خاموش است و خیلی سخت می‌شود او را یافت.. هنوز در بین مردم آنچنان شناخته شده نیست، اما همان تعداد كسانی كه او را از نزدیك می‌شناسند با هوش و ذكاوتش و همچنین ادبیات خاص او و برخوردهای محبت‌آمیزش آشنایی كامل دارند. او عاشق سفر است و شاید الان هم در سفر باشد.
 

دانیال حكیمی
با مطبوعات میانه خوبی ندارد و آن هم به این دلیل كه سال 77 یكی از ماهنامه‌های تخصصی سینما كه اكنون چند سالی است منتشر نمی‌شود، در ویژه‌نامه بازیگری‌اش به اشتباه تلفن منزل او را به جای تاریخ تولدش چاپ كرد و این اشتباه فاحش باعث شد تا مشكلات باورنكردنی و عجیب و غریبی در زندگی خصوصی‌اش برای او رقم بخورد و این خود دلیل قانع‌كننده‌ای است. چرا كه قطعا اثرات وحشت از آن اتفاق هنوز در ذهن او باقی مانده است. حكیمی البته رفتارش با اهالی مطبوعات بسیار معقول و دوستانه است و خیلی محترمانه تقاضای آنها را برای انجام گفت‌وگو رد می‌كند. او معمولا با افراد شاغل در گروه‌های فیلمسازی نیز ارتباط تنگاتنگ و دوستانه‌ای برقرار می‌كند و تقریبا با اكثر افراد حتی پس از پایان كار هم در ارتباط است. مردم هم در بیرون از محیط سینما او را دوست دارند و او نیز سعی می‌كند در حد معقول ارتباط دوستانه و صمیمانه‌ای هنگام روبه‌رو شدن با آنها برقرار كند. او نیز یكی از افرادی است كه وقت‌شناسی برایش از اهمیت خاصی برخوردار است. به‌طوری كه اگر احساس كند شاید دیرتر از زمان مقرر سر قرار كاری‌اش حاضر می‌شود نگران شده و با تماس تلفنی قبل از حضورش از طرف یا طرف‌‌های مقابل عذرخواهی می‌كند. كه البته این نگرانی او اكثرا بیهوده بوده است و برخلاف اینكه احساس می‌كرده حضورش با تاخیر همراه خواهد بود، سر ساعت در محل قرار حاضر شده است و این تنها از احساس مسوولیتش نسبت به دیگران سرچشمه می‌گیرد.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

**زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين     


**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند


**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس


     **همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.
     **شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. 
زرتشت


**چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.


**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.


 **روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.


   **بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.


**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.


**اي صميمى اي دوست
**گاه بيگاه لب پنجره
‎ ‎
خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب
 **تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
 **آرزويم همه
‎ ‎
سرسبزي توست.
 **دايم از خنده، لبانت لبريز
 **دامنت پر گل باد.
------------------------------------------------------------------------
 **برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال
**بنگر که تو چگونه می افتی
------------------------------------------------------------------------
  **آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.
-----------------------------------------------------------------------
  **فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
--------------------------------------------------------------------------
 **چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری  چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.
------------------------------------------------------------------------
 **از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
---------------------------------------------------------------------------
**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.
------------------------------------------------------------------------
 **
شکسپیر
: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **
-----------------------------------------------------------------------------
 **وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **
-----------------------------------------------------------------------------
 **اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (
کورش کبير
)
------------------------------------------------------------------------
 **نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.


 **چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

 --------------------------------------------------------------------------------------------------

 **موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
 **تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است.

  زن ديروز همسري خوشبخت بود اما زن امروز معشوقه اي بي نوا.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

      **شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش

 چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.


**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.
------------------------------------------------------------------------
   **پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.
------------------------------------------------------------------------
 **
دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.


 **انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.


  **تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

 اُرد بزرگ


 ** نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)
      باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)


 **چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
      از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.


**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند.

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.

عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.


      **عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.


**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند.  شکسپير     


**زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   

 

روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.

روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!

روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!

روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.

روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)

روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟

روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه