تبليغاتX
آرش نامه









فشنfashionداستان storyموزيکmusicچت رومchat roomتصاویرgallery
Google




آنتی فیلتر Anti filter
funny picture & new writing in Arash weblog




 
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

نگاهی به فناوری ADSL

احتمالا شما هم از آن دسته از کاربران اینترنت هستید که ازDial up یا همان سیستم شماره‌گیری استفاده می‌کنید‌، یک مودم معمولی برروی سیستم خود دارید‌، زمان زیادی از وقت شما هر روز باید صرف شماره‌گیری واتصال به اینترنت و قطع وصل‌های متوالی‌شود‌، در زمان استفاده از اینترنت خط تلفن شما مشغول است و هزینه تلفن را هم باید پرداخت کنید‌، مولتی‌مدیا در اینترنت را هم بی‌خیال شده‌اید و در‌آخر این‌که ازسرعت کند حلزونی اینترنت هم کلافه هستید. اما آیا اینترنت پرسرعت را تاکنون تجربه کرده اید؟

اینترنت،‌ Dial up و…

برای اتصال به اینترنت با استفاده از خطوط‌تلفن استاندارد (زوج سیم مسی ) در کنار سیستم معروف و آشنای Dial up، روش‌های دیگری هم وجود دارد، مانند استفاده ازمودمهای کابلی‌، شبکه محلی و یا فناوری (DSL(Digital Subscriber Line و بی‌سیم (Wireless). فناوری‌ ADSL یکی از مناسب‌ترین و باصرفه‌ترین راهکارهای دسترسی به اینترنت پر‌سرعت و مقابله با مشکلات سیستم‌های اتصال معمولی Dial up است‌!

 

فناوریADSL


Asymmetric-DSL یا‌ADSL،‌ ‌یکی از فناوری های رده‌ xDSL است.DSL یاخطوط اشتراک دیجیتالی‌با استفاده از کابلهای تلفن معمولی،‌امکان بهره‌گیری از سرعت بالا را برای اتصال به اینترنت فراهم می‌کند‌DSL .امکانات و روش‌های گوناگونی برای مصارف خانگی فراهم می‌کند که مناسب‌ترین آنها روش خطوط دیجیتال نامتقارن یا‌‌ADSLاست. در این روش با بهره‌گیری از نوعی خاص مدولاسیون، پهنای باند قابل‌استفاده برروی کابل تلفن به باندهای فرکانسی متفاوتی تقسیم و هر سیگنال فرکانسی (صوت ، ارسال و دریافت داده‌های دیجیتالی) در یک باند صورت می‌پذیرد.

بدین‌صورت در هنگام اتصال به اینترنت دیگر خط تلفن برای مکالمات صوتی اشغال نخواهد بود و امکان تبادل صوت و تصویرنیز وجود خواهد داشت .

در‌‌ADSL سرعت ارسال اطلاعات با سرعت دریافت اطلاعات مساوی نخواهد بود، در بالاترین سطح تئوری، امکان دریافت اطلاعات (DownStream) با سرعتی در‌حدود ‌‌8mbps و ارسال داده‌ (UpStream) با سرعتی معادل ‌640‌mbps فراهم می‌شود. دقیقا بدین‌خاطر از‌‌ADSL بانام نامتقارن یاد می‌شود. بصورت عملی یک کاربرخطوط ADSL می‌تواند با سرعتی در‌حدود 2mbps دریافت و‌‌256mbps ارسال اطلاعات برروی اینترنت داشته باشد. در استفاده از اینترنت با فناوری‌ ADSL از‌Dial up وشماره‌گیری و انتظار برای اتصال یا قطع ارتباط خبری نخواهد بود‌و شما بصورت دائمی با مرکز‌‌ISP و در نهایت شبکه اینترنت متصل خواهید بود. با روشن کردن کامپیوتر خود اتصال شما به اینترنت برقرار می‌شود.

 

مزایای ADSL

 

اولین دستاورد‌ ADSL بهره‌گیری از خطوط تلفن معمولی و شبکه ارتباطی آماده خواهد بود و در نتیجه نیازی به سیم‌کشی و تجهیزات جدید مخابراتی نیست.

عدم اشغال خط‌تلفن در هنگام اتصال به اینترنت، امکان استفاده از اینترنت پر‌سرعت به نسبت روشهایی مانند‌ Dial up برروی سیستم های خانگی و شرکتهای کوچک که از امکانات پیشرفته‌ای برخوردار نیستند، اتصال دائمی به شبکه اینترنت بدون نیاز به شماره‌گیری و اشغال بودن خط ، هزینه کم در نصب و راه‌اندازی و خرید تجهیزات، کاهش هزینه و عدم نیاز به تجهیزات اضافی برای کاربران خانگی در استفاده از اینترنت و راه اندازی آسان و سریع از دیگر مزایای مهم ADSL است.

 

معایب خطوط‌ ADSL

 

در فناوری‌های DSL کیفیت‌و‌سرعت انتقال اطلاعات وابستگی زیادی به مسافت میان کاربر مشترک با مرکز تلفن ارائه خدماتDSL دارد. هرچقدر مشترک از مرکز تلفن مسافت دورتری داشته باشد به همان نسبت از سرعت و کیفیت پایین‌تری برخوردار خواهد بود. در مسافت‌های بالاتر از 5 ‌‌کیلومتر عملا ارائه سرویس اینترنت پر سرعت امکانپذیر نیست.

عدم تقارن سرعت ارسال و دریافت اطلاعات درADSL نیز برای شرکت‌هاو سازمان‌های بزرگ مشکل ساز خواهد شد. ضعیف و فرسوده بودن زیربنای ارتباطی مخابراتی و عمدتا عمر بالای خطوط تلفن که تاثیر مستقیمی برکیفیت و سرعت خدمات‌ADSL خواهند داشت.

 

تجهیزات ADSL

 

فارغ از تجهیزات مخابراتی تکنولوژی‌های DSL بطور ساده در یک نگاه می‌توان گفت‌ ADSL از دو دستگاه خاص استفاده می‌کند: یک دستگاه معروف به مودمهای‌ DSL در محل مشترکین و دستگاه DSL Access Multiplexer (DSLAM) در محل شرکت ارائه دهنده خدمات. ADSL مودمهای DSL که با نام ATU-R نیز از آنها یاد‌می‌شود، مسئولیت برقراری اتصال میان کامپیوتر مشترک را با خط‌ DSL برعهده دارند. این نوع از مودمها معمولا با‌ USB و یا پورت اترنت ‌‌10base-T به کامپیوتر کاربر متصل می‌شوند DSLAM . با جدا سازی باندهای فرکانسی 4‌کیلوهرتزی از دیگر پهنای باند برای هر خط اتصالی ADSL امکان ارتباطات کاربران و اتصال به تجهیزات مجتمع پر‌سرعت را برای اینترنت در مراکز ارائه خدمات‌ADSL فراهم می‌کند. فرکانس باند ‌‌‌4kbps نیز به سمت سوئیچ‌های مخابراتی هدایت می‌شود. به هر DSLAM صدها زوج‌سیم متصل می‌شود که درنهایت بسوی یک اتصال اینترنت با پهنای باند خیلی‌زیاد هدایت می‌شوند و تا وقتی این پهنای‌باند‌اشباع نشده است، مشترک می‌تواند به ‌صورت یکنواخت و با سرعت‌بالا از اینترنت استفاده کند. در سمت مشترک، گاهی نیاز است که از یک‌دستگاه فیلتر جداکننده بنام Splitterنیزاستفاده شود تا میان باند‌فرکانسی صدا برای مکالمات تلفن با اطلاعات ‌ت ADSL داخل بوجود نیاید.

 

نگاهی به اینترنت پر‌سرعت در ایران

 

از تابستان‌‌83 ‌‌چندین شرکت‌ PAP شروع به ارائه خدمات‌ ADSL در تهران و چند شهربزرگ دیگر نموده‌اند. برای استفاده از اینترنت پرسرعت یا همان خدمات‌‌ADSL ابتدا باید دید کدام شرکت یا ISP خدمات‌‌ADSL را در منطقه مخابراتی‌شما ارائه می‌دهد. همانطور که بیان شد زمانی می‌توان از خدمات‌ ADSL استفاده کرد که فاصله مرکز مخابراتی با مشترک بیش از ‌‌5 ‌‌کیلومتر نباشد . بسیاری از شرکت‌های‌خدمات‌‌ADSL با گرفتن مبلغی بصورت ودیعه مودم DSL و دیگر تجهیزات موردنیاز را بصورت امانی دراختیار مشترک قرارخواهند داد و نیازی به خرید مودم نخواهید داشت. دیگر هزینه‌ای که باید پرداخت شود هزینه حق اشتراک و هزینه مخابراتی است که براساس جدول انواع سرویس‌های ارائه شده (با معیار سرعت ارسال و دریافت اطلاعات) توسط شرکت خدمات‌ ADSL متفاوت خواهد بود.
هزینه‌اینترنت پر‌سرعت براساس مقدار حجم مبادلات اطلاعاتی (download) توسط مشترک در ماه است . هر شرکت خدمات‌ ADSL سقفی را برای حجم‌انتقالی دیتا درنظرخواهد گرفت (در محدوده چند گیگابایت) و در صورت استفاده بیشتر براساس هر گیگابایت، هزینه اضافه‌ای باید پرداخت شود.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 

نانو تكنولوژي مولكولي نامي است كه به  يك نوع فن اوري توليدي اطلاق مي شود. همانطور كه از نامش پيداست .نانو تكنولوژي مولكولي؛ هنگامي محقق ميشود كه ماتوانايي ساختن چيزها را از اتمها داشته باشيم ودر اين صورت ماتوانايي ارايش دوباره مواد را با دقت اتمي خواهيم داشت .

هدف نانو تكنو لوژي سا ختن مولكول به مولكول اينده است .همان طور كه وسايل مكانيكي به ما اجازه  ميدهندكه چيزي فراتراز  نيروي فيزيكي خود به دست  اوريم؛علم نانويي وتوليددر مقياس  نانوهم سبب ميشودتا ما بتوانيم پا را فراتر از محدوديتهاي اندازه اي كه به طور طبيعي موجود است .بگذاريم و درست روي واحدهاي ساختاري مواد كار كنيم جايي كه خاصيت مواد مشخص مي شود وبا تغيير در ان واحدهامي توان  تغييرات خواص را ايجاد كرد . براي كنترل سا ختار مواد بايديك سيستم كامل و ارزان قيمت در اختيار داشته باشيم. فرض اصلي در نانو تكنو لوژي اين است كه  تقريبا همه ساختارهاي با ثبات شيميايي كه  از نظر قوانين فيزيك  رد نمي شوند  را مي توان ساخت.

ماهيت نانو تكنولوژي عبارت است از توانايي كار كردن در تراز اتمي مو لكول وفراتراز مولكولي در  ابعاد بين1تا 100 نانومتر با  هدف ساخت و دخل و تصرف در چگونگي ارايش اتمها يا مولكولها وبا استفاده از مواد وسايل و سيستم هاي  با تواناييهاي جديد واعمال تازه كه ناشي از ابعاد كوچك ساختارشان مي باشد.

 كنترل مواد در مقياس نانويي به معناي ساختن ساختارهاي بنياني در مقياسي است كه خواص اساسي معين ميشود.

نانو تكنولوژي اتحاد ساختارهاي نانويي در جهت ايجاد ساختارهاي بزرگتر را كه مي توانند در صنعت پزشكي وحفاظت محيط زيست استفاده شوند شامل ميشوند. دانشمندان اخيرا اين توانايي را پيدا كرده اند كه بتوانند اتمها را به طور مستقيم مشاهده كرده ودستكاري كنند ولي اين تنها بخش كوچكي از تكنيكهايي است كه در علم  نانويي وهمچنين فناوري. به دست امده است. هنوز چند دهه به توانايي توليد محصولات تجاري باقي است ولي مدلهاي تئوري كامپيوتري ومحاسباتي نشان ميدهند كه دستيابي به سيستمهاي توليد  مولكولي امكان پذير است.چراكه اين  مدلها قوانين فيزيك كنوني را نقض نميكنند.

دقت به عنوان منفعت ماشينهاي مولكولي مد نظر ميباشدوهمچنين يكي از كليدهاي مهم براي درك لزوم پيشرفت درزمينه اين فن اوري است.دقت دراينجا به اين معناست كه براي هراتم جايي وجود داردو هراتم در جايگاه خودش است.در گذشته ساخت با دقت اتمي تنها در محصولات كريستالها يا درسازمانهاي زنده زيستي(ريبوزومها)وياDNAديده شده است.وقتي ما در مقياس اتمي كار كنيم  مي توانيم دستگاههايي بسازيم كه ميتوانند به جاهاي غير قابل تصور از نظر كوچكي بروند.

دو وسيله بسيار حساس كه هنوز ساخته نشده اند در نانو تكنولوژي عبارتنداز:

1-نانو كامپيوتر          2-نانو اسمبلر

نانو كامپيوتر ماشيني مولكولي است كه قادراست يك رشته اعمالي را به اجرا در اورد وانهارا اداره كندودر نهايت نتيجه اي را توليدنمايد.

نانو اسمبلر وسيله اي ساخته شده در تراز اتمي است كه مي تواند اتمها را براي بيشتر شكل هايي كه مورد نظر مي باشد دقيقا نظم دهي و ارايش كند.امروزه كاركردن درترازاتمي به نيروي اتمي ميكروسكوپي گران قيمت(AFM )نياز داردكه از ميدان الكتريكي براي هل دادن اتمها  به سمت جايگاهشان استفاده ميكند.

نانو اسمبلر  در واقع  يك  هدف نهايي ومهم در نانو تكنولوژي است.وقتي يك نانو اسمبلر كامل در دسترس باشد،تقريبا همه چيز ممكن ميشود واين مهمترين وبزرگترين خواسته انجمن نانو تكنولوژي است.

با مطالعه بر روي پيامدهاي نانو تكنو لوژي مي توان دريافت كه اين نوع فن اوري ما را به سمت پيشرفت در راه رسيدن به سيستمهاي بهتر،سريعتر،مستحكمتر،كوچكتروارزان تر سوق مي  دهد.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

پيشگامان نانو تكنولوژي

چهل سال پيش Richard feynman ،متخصص كوانتوم نظري ودارنده جايزه نوبل،

درسخنراني معروف خود در سال 1959 با عنوان “ان پايين فضاي بسياري هست“به بررسي بعد رشد نيافته  علم مواد پرداخت .وي در ان زمان اظهار داشت :“اصول فيزيك،تاانجايي كه من توانايي فهمش را دارم،بر خلاف امكان ساختن اتم به اتم چيزها حرفي نمي زنند“. او فرض را بر اين قرار داد كه اگر دانشمندان فرا گرفته اند كه چگونه ترانزيستورها وديگر سازه ها را با مقياسهاي كوچك،بسازند پس ما خواهيم توانست كه انها را كوچك وكوچكتر  كنيم .در واقع انها به مرزهاي حقيقي شان در لبه هاي نا معلوم كوانتوم نزديك خواهند شدوفقط هنگامي اين كوچك شدن متوقف ميشود كه خود اتمها تا حد زيادي ناپايدار شده وغير قابل فهم گردند.Feynman فرض كرد وقتي زبان يا سبك خاص اتمها كشف گردد،طراحي دقيق مولكولها امكان پذير خواهد بود به طوري كه يك اتم را در مقابل ديگري به گونه اي قرار دهيم كه بتوانيم كوچكترين محصول مصنوعي وساختگي ممكن را ايجاد كنيم.

با استفاده از اين فرمهاي بسيار كوچك چه وسايلي مي توانيم ايجاد كنيم؟

Feynman درذهن خود يك “دكتر مولكولي“تصور كرد كه صدها بار از يك سلول منحصر بفرد كوچكتر است ومي تواند به بدن انسان تزريق شوددرون بدن براي انجام كاري يا مطالعه وتاييد سلامتي سلولها ويا انجام اعمال ترميمي وبه طور كلي براي نگهداري  بدن در سلامت كامل به سير بپردازد.Marvin minsky تفكرات بسيار باروري داشت كه ميتوانست به انديشه هاي Feynman قوت ببخشد.Minsky  -پدر يابنده هوشهاي مصنوعي جهان را در تفكراتي كه مربوط به اينده مي شد،رهبري مي كرد.در اواسط دهه 70 ،Eric Drexler كه دانشجوي فارغ التحصيل بود ، Minsky  را به عنوان استاد راهنما جهت تكميل پايان نامه اش انتخاب كرد واو نيز اين مسؤوليت را بر عهده گرفت.Drexler دراوايل دهه80 ،درجه استادي خودرا دررشته علوم كامپيوتر دريافت كرده بودوگروهي از دانشجويان را به صورت انجمني به دور خود جمع نموده بود.او افكار جوانترهارابايك سري ايده ها كه خودش “نانو تكنولوژي“نامگذاري كرده،مشغول ميداشت.Drexler  تنها درجه دكتري درنانو تكنولوژي رادر سال1991از دانشگاه MIT دريافت داشت. اويك پيشرو در طرح نانو تكنولوژي است وهم اكنون رئيس انيستيتوForesight وresearch fellow مي باشد.

قابليتهاي متحمل تكنيكي نانو تكنولوژي عبارتند از:

1- محصولات خود اسمبل

2- كامپيوترهايي با سرعت ميلياردها برابر كامپيوترهاي امروزي

3- اختراعات بسيار جديد (كه امروزه نا ممكن است )

4- سفرهاي فضايي امن ومقرون به صرفه

5-نانو تكنولوژي پزشكي كه در واقع باعث ختم تقريبي بيماريها ،سالخوردگي ومرگ ومير خواهد شد.

6-دستيابي به تحصيلات عالي براي همه بچه هاي دنيا

7-   احياي مجدد بسياري از حيوانات وگياهان منقرض شده

8- احيا وسازمان دهي اراضي

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 


در اواخر دهه ۱۸۸۰ میلادی بود که که جنازه زنی از رود «سین» Seine پاریس بیرون کشیده شد، در این جنازه هیچ نشانی از وقوع خشونت مشهود نبود و ظن آن میرفت که زن، خودکشی کرده باشد. چهره زن آرامش خاصی داشت و به نظر نمیرسید، بیش از ۱۶ سال داشته باشد.
اما یک آسیبشناس پاریسی، شیفته چهره زیبای زن شد و تصیم گرفت یک قالب گچی از صورت این زن تهیه کند. هویت زن، هیچگاه مشخص نشد.
حالت خاص چهره این زن و زیبایی او باعث شد، کپیهایی از روی این قالب گچی تهیه شود و به زودی به عنوان یک تندیس دکوری از این کپیها استفاده شود.
با گذشت زمان، بر شهرت تندیسهای گچی این زن افزوده شد، کسانی که چهره زن ناشناس را میدیدند و لبخند معماگونهاش را میدیدند، کنجکاو میشدند که این زن چگونه زیسته است، چطور فوت کرده است و در چه جایگاه اجتماعی قرار داشته است. حتی «آلبر کامو» لبخند او را با لبخند مونالیزا مقایسه میکرد.
روز به روز بر محبوبیت تندیس زن ناشناس افزوده میشد، طوری که از روی قالب گچی عکسبرداری انجام شد و با استفاده از عکسها، تندیسهایی به صورت انبوه، در جاهای مختلف تولید میشدند. تندیسهای جدید، جزئیات بیشتری داشتند. همین تولید انبوه تندیسها باعث شد، آوازه شهرت او به همه جا و حتی مجامع هنری هم برسد


تیپ خاص چهره زن ناشناس، در آن زمان نمادی از زیبایی زنانه محسوب میشد، طوری که «ال الوارز»، شاعر و منتقد انگلیسی، عقیده دارد که همچنان که در دهه ۵۰ «بریژیت باردو»، سمبل زیبایی بود، این زن ناشناس هم در دهههای نخست قرن بیستم، مدل زیبایی بود و هنرپیشه آلمانی مشهور نیمه اول قرن بیستم به نام «الیزابت برگنر» او را مدل خود قرار میداد.
در آثار ادبی انگلیسی، آلمانی و فرانسوی زیادی به زن ناشناس اشاره شده است، برای مثال در رمان انگلیسی با عنوان «پرستنده چهره» که در سال ۱۹۰۰ منتشر شد، یک شاعر انگلیسی عاشق ماسک این زن میشود و آنچنان شیدا میشود که باعث مرگ دختر و خودکشی همسرش میشود.در رمان پرفروش یک نویسنده آلمانی به نام Reinhold Conrad Muschler، نویسنده داستانی تخیلی در مورد این زن ناشناس خلق کرده است. او در این رمان، داستان رمانتیک یتیمی به نام «مادلین لاوین» را نقل میکند که عاشق یک دیپلمات انگلیسی میشود و بعد از ماجرایی عاشقانه در رود «سین» خودکشی میکند. از روی این رمان که به زبانهای دیگر هم ترجمه شده است، فیلمی در سال ۱۹۳۶ تهیه شد.
«ولادیمیر ناباکوف» هم در سال ۱۹۳۴، شعری با عنوان L’Inconnue de la Seine در مورد این زن سرود.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 


 

سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند.

يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.



آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند.

وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.

سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!!!!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

سفر به هند- ميليونر زاغه نشين

حدس بزنيد اين استادي که اينطور راحت در حال صرف "حشيش" است، کيست؟
درست است که او هنوز در زاغه زندگي مي کند، اما پدر معروف ترين پسر زاغه نشين هند است. "محمد اسماعيل" پدر "محمد اظهرالدين اسماعيل"، بازيگر کوچک فيلم "زاغه نشين ميليونر" است. ابتداي راه،با استقبال گرم مواجه شدم. اما اين استقبال گرم به خاطر پولي که قرار است نصيب او شود بود. درخواست اول پدر از من براي اينکه اجازه دهد از پسرش عکس بگيرم، ده هزار روپيه، حدود 200 هزار تومان ما بود! 200 هزار تومان در اينجا يعني اينکه حدود 20 شب مي شود در يک مسافرخانه اقامت داشت. گفته بودم که براي هرچيز بايد چانه زد. پس قيمت شکسته شد و با 1000 روپيه، يعني حدود 20 هزارتومان راضي شد! اما نمي دانستم که تقريبا" بخش عظيمي از پول قرار است صرف مواد مخدر و الکل مصرفي پدر شود. او مي گفت که ما مسلمانيم و در قرآن چيزي در مورد کشيدن مواد مخدر گفته نشده است، پس اشکالي ندارد. گفتم که درست است، مستقيم گفته نشده، اما هرچيزي که مصرف اش براي سلامتي مضر باشد منع شده است. در مورد الکل هم که ديگر صحبتي نمي شود با آدم خمار کرد. دو عکس پايين تر هم او را در حال آماده شدن توسط مادرش و درحال عکاسي با دوربين من نشان مي دهد.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

پابلو پیکاسو در۲۵اکتبر سال ۱۸۸۱ در مالاگا ، یکی از شهرهای کشور اسپانیا ، زاده شد. وی تحصیلات خود را در فرانسه به پایان رساند. او نزد پدرش که استاد نقاشی بود به آموختن صورتگری پرداخت و در سال ۱۹۰۳ مقیم پاریس شد . در سال های ۱۹۰۶ و ۱۹۱۰ ، به اتفاق ژرژ براک مکتب کوبیسم را پایه گذاری کرد. ژرژ براک ، از اولین کسانی بود که سنجاق و میخ را با هم توأم نمود و پیکاسو تخته و چیزهای دیگری را هم به آن افزود . پیکاسو در سبک خود شهرت فراوانی به دست آورد و پیروان فراوانی کسب نمود. وی در ۸ آوریل ۱۹۷۳ درگذشت.
پاپلو پيكاسو نقاش اسپانيايي و مبتكر سبك كوبيسم در 18 سالگي نقاش مشهوري شد .وسبك ابداعي او بسرعت در ميان ديگر نقاشان رواج يافت . بزرگترين اثر پيكاسو گرينكا نام دارد . اين تابلو نقاش وحشت خود را از بمباران شهر گرينكا در جنگهاي داخلي اسپانيا مجسم كرده است

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  حتما شما هم شنیده‌اید که مى‌گویند فلانى امروز از دنده چپ بلند شده است. هیچ مى‌دانید وضعیت خواب شما در هنگام شب مى‌تواند بیانگر شخصیت شما باشد؟ مطالعات اخیر دانشمندان نشان داده است که به‌طور کلى شش حالت براى خواب وجود دارد که هر کدام از این حالات بیانگر نوعى از شخصیت اشخاص است…



همان‌طور که اشاره شد دانشمندان بر این باور هستند که افراد شب‌ها به 6 حالت متفاوت مى‌خوابند و این حالات متفاوت مى‌تواند نشانه‌هایى از شخصیت
آنها باشد. به گزارش بى بى سى همه ما از زبان بدن خود هنگام بیدارى آگاهى داریم. اما در حال حاضر با تحقیقاتى که انجام شده است ما مى‌توانیم ببینیم
ضمیر ناخودآگاه ما چه چیزهایى را در موردمان مى‌گوید.درهمین رابطه در این مقوله به شش نوع روش به خواب رفتن و اینکه هر کدام چه بعدى از شخصیت ما را نشان مى‌دهد، مى‌پردازیم.



خوابیدن به حالت جنینى‌:
کسانى که به حالت جنینى مى‌خوابند، به عبارتى به پهلو مى‌خوابند و پاهایشان را در شکم خود جمع مى‌کنند در حالى که دست‌هایشان روى هم و در
جلوى صورتشان قرار دارد، معمولا از جمله اشخاصى هستند که بسیار حساس‌اند. آنها ممکن است در ابتدا که با دیگران ملاقات مى‌کنند خیلى خجالتى به نظر برسند اما به زودى با دیگران ارتباط برقرار مى‌کنند. این وضعیت خواب در میان اشخاص مختلف بسیار متداول است و در زنان نسبت به مردان دو برابر
افزایش مى‌یابد.

خوابیدن به حالت صاف‌:
اغلب کسانى که به پهلو و حالت صاف مى‌خوابند و دست‌هایشان نیز به حالت صاف در کنارشان قرار دارد، افرادى اجتماعى هستند که خیلى زود به غریبه‌ها
اطمینان مى‌کنند اگرچه ممکن است گول بخورند.



خوابیدن به حالت نیمه‌خمیده‌:
کسانى که به پهلو مى‌خوابند در حالتى که تنه‌شان کمى ‌به سمت جلو خم شده و دست‌هایشان هم کشیده و در جلوى صورت‌شان قرار دارد، به‌طور معمول
آدم‌هاى رک و در عین حال شکاک و عیب جو نیز هستند. آنها خیلى دیر تصمیم مى‌گیرند اما وقتى تصمیم گرفتند، هرگز آن را عوض نمى‌کنند.

خوابیدن به حالت طاق‌باز‌:
کسانى که به پشت مى‌خوابند در حالى که دست‌هایشان در کنارشان قرار دارد اغلب اشخاصى آرام و محتاط هستند. آنها هیاهو و سروصدا را دوست ندارند اما استاندارد‌هاى بالایى را براى خود و دیگران تعیین میکنند.



خوابیدن روى شکم‌:

معمولا کسانى که به حالت دمر مى‌خوابند، دست‌هایشان هم روى بالش است و سرشان به یک طرف قرار دارد، از جمله اشخاصى هستند که اغلب اجتماعی، بى‌پروا و گاهى پررو هستند. آنها از انتقاد خوش‌شان نمى‌آید و افراط را دوست ندارند.

خوابیدن به پشت‌:
کسانى که به حالت طاق‌باز مى‌خوابند و دست‌هایشان را روى بالش مى‌گذارند، به‌طور معمول دوستان خوبى براى خود پیدا مى‌کنند، زیرا آنها همیشه آماده شنیدن حرف‌هاى دیگران هستند و درصورت نیاز به آنها کمک مى‌کنند.

در این تحقیقات همچنین مشخص شد که‌ این شش حالت خواب بر سلامت اشخاص نیز تاثیر مى‌گذارد. به عنوان مثال خوابیدن به حالت دمر در حالى که دست‌ها روى بالش قرار دارد، براى گوارش مفید است.

در حالى که طاق‌باز خوابیدن به حالتى که دست‌ها روى بالش قرار داشته باشد یا در کنار بدن باشد موجب خرخر کردن و خواب بد شبانه مى‌شود. خوابیدن به پهلوى چپ نیز موجب استرس بیشتر اندام‌هاى درونى از جمله کبد و ریه‌ها مى‌شود. طاق‌باز خوابیدن به حالت صاف نیز موجب فراهم شدن فضاى بیشترى براى تنفس اندام‌هاى درونى شما مى‌شود و وقتى شما از خواب بیدار مى‌شوید احساس بهترى خواهید داشت.گفتنى است از آنجایى که وضعیت خواب بیشتر اشخاص در طول شب تغییر نمى‌کند، بنابراین نحوه خواب آنها مى‌تواند مسایل بسیارى را در خصوص شخصیت آنها بگوید
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  مجله US magazine در مطلبي جالب با تيتر ‍" كابوس جراحي پلاستيك " به بررسي جراحي پلاستيك بازيگران هاليوود پرداخته است و براي بعضي از اين ستارگان جراحي پلاستيك كابوسي بزرگ شده است. در اينجا بررسي خواهيم كرد كه قربانيان جراحي پلاستيك چه كساني بوده اند !

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 


 

۱) در شهر ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی زنان می توانند به ازای هر بار معاشقه از شوهر خود تقاضای پول کنند.

۲) در جزیره Tazmanya واقع در جنوب شرقی استرالیا و نیز در منطقه Gippsland این کشور، عروس و داماد حین جشن عروسی روی حصیری که در میانه مجلس پهن شده، در برابر میهمانان اولین رابطه جنسی خود را برقرار می کنند.

۳) در کشور اندونزی واقع در جنوب شرقی آسیا، اگر ثابت شود که فردی عمل استمنا انجام داده، سر آن فرد را به عنوان مجازات می توانند از تنش جدا کنند.

۴) بنا به سنتی در تایوان، واقع در شرق آسیا، یکی از خویشاوندان یا دوستان داماد باید بکارت عروس را از بین ببرد. بدین ترتیب داماد می تواند از انجام این وظیفه ناراحت کننده و نامطلوب رهایی پیدا کند.

۵) بر اساس سنتی در هندوستان، زنانی که برای انجام نظافت به خانه های دیگران می روند، می توانند وظیفه پاسخ دادن به نیازهای جنسی نوجوانان مجرد ساکن خانه را نیز به عهده بگیرد.

۶) در جزیره Guam واقع در اقیانوس کبیر، مردها می توانند شغلی متفاوت و بی نظیر در سراسر جهان را داشته باشند. مردانی که این شغل را انتخاب می کنند، شهر به شهر می گردند و در ازای دریافت پول از دختران باکره، اقدام به برقراری رابطه جنسی با آنها می کنند. بر اساس سنتی در جزیره Guam ازدواج دختران باکره به هیچ وجه مجاز شمرده نمی شود.

۷) در شهر Cali کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی، اولین رابطه جنسی عروس جوان و شوهرش توسط مادر عروس به طور کامل زیر نظر گرفته می شود.

۸) بنا به قانون موسوم به Cottonwood که در ایالت آریزونای آمریکا جاری است، زوج ها نمی توانند در اتومبیلی که لاستیک آن پنجر شده به معاشقه بپردازند.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

تا چند دهه پیش مردم کشور ما رسم داشتند برای پخت غذا مخصوصا" خورشت و آش از قابلمه های مسی استفاده میکردند و یک کفگیر آهنی داشتند به نام حسوم که موقع پخت غذا دائم درون آن قرار میگرفت..

 هیچکی نمیدونست چرا باید این کفگیر درون قابلمه مسی قرار بگیره؟؟؟ فقط میدونستند برای پخت غذا خیلی خوبه.

داستان از این قراره که بدن (مخصوصا" مغز) برای سلامت و نشاط و کنترل اسید لاکتیک و کورتیزول به 6 میلیارد یون مس نیاز دارد و به همین نسبت یون آهن.

کمبود یون مس باعث میشه شما دائم احساس رخوت و خواب آلودگی و کسالت کنید و هی دهن دره کنید.

در ضمن هیچ کارتل داروئی نمیتونه از یون یک عنصر برای شما قرص تهیه کنه....و اونی که مثلا" به اسم قرص آهن به خورد شما میدهند شامل مولکول آهن هستش که برای بدن هیچ کاربردی نداره.

(تعریف یون و مولکول را میگذاریم برای کلاس های طب سنتی) ولی تا این جا بدونید که غذا موقع پخت در درون قابلمه مسی از یون آزاد شده این ظرف استفاده میکند و در بدن شما فوق العاده احساس نشاط و انرژی ایجاد میشود و دیگه از اون دهن درگی و خمیازه و کسالت خبری نیست.و باعث طول عمر مفید و سلامتی جسمی مخصوصا" برای خانمها نزدیک به دوران عادت ماهیانه دارد.

ولی یک دفعه توی دهه 50 از این نون خشکی ها اومدند و داد میزند" قابلمه مسی..کفگیر آهنی خریداریم" و با یک قیمت مناسب این قابلمه ها را خریدند و به جاش قابلمه آلمینیومی میدادند که بهش میگفتند روحی (از مامان جون و آقا جون بپرسید حرف من رو تائید میکنند)

هیچکس توی اون دهه نفهمید این همه قابلمه مسی کجا قراره بره؟ ولی بعدا" فهمیدیم اینها همه یک برنامه از طرف اونوره واسه سلامتی ما مسلمونا و ایرانیا.

بعدش هم که الان ظرف های استیل و تفلون و این مزخرفات اومده که مدعی هستند غذا توش زود میپزه و به کف ظرف نمیچسبه.ولی مردم ما خبر ندارند که همین یون های مضر در این ظروف عامل سرطان هستند و به راحتی یون سرب و آلمینیوم و ... میتونند در جا یک کودک 6 ماهه را ظرف یک سال به بیماری های کمبود خونی و سرطان و یک فرد بزرگسال را در طی 5 سال به بیماری های کبدی و خونی و طحال دچار کند و بعدش هم سرطان.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   

  ازدواج با دختری که سرطان دارد



بعد از ۵ روز کتی فوت کرد. اون اجازه نداد که بیماریش در زندگیش باعث از دست دادن امید یا ایمانش بشه. اون یک عروسی شگفت انگیز داشت. و اون عشق داشت و عشق میداد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

الف)مردم ایران به اندازه مردم کانادا،هلند و بلژیک ساعت سوئیسی می خرند:
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -------

ایرانیان در مرداد ماه امسال 5 میلیارد تومان ساعت سوئیسی خریدند. این رقم تقریبا معادل خرید مردم کشورهای کانادا، هلند و بلژیک بوده. (رقم خرید ایرانیان نسبت به دو سال گذشته 350 درصد رشد داشته که بالاترین میزان رشد در بین تمامی کشورها بوده(.
این آمار رسمی اتحادیه ساعت سازان سوئیسی از صادرات اونهاست باا توجه به اینکه وارد کنندگان ما معمولا به اسم دیگری به جز ایران تجارت می کنند، آمار واقعی قطعا بالاتر این حرفهاست
اما شاید فقط ما ساعت سوئیسی دوست داریم و مردم کانادا، هلند و بلژیک اصلا به ساعت سوئیسی علاقه ای ندارند؟ به آمار 2006 نگاه می کنیم: تا همین دو سال پیش مردم کانادا و هلند 6 برابر ما و مردم بلژیک 4 برابر ما ساعت سوئیسی می خریدند.


ب) مردم ایران هر روز 6.5 میلیارد تومان خودرو خارجی می خرند
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -------

 

در خیابونهای تهران ماشینهای مدل بالا زیاد می بینید. اما واقعا مردم ایران چه قدر پول برای ماشین خارجی خرج می کنند؟ 
آمار رسمی می گه در پنج ماه اول امسال ارزش ماشینهای وارداتی 528 میلیون دلار بوده. یادتون نره که تقریبا به اندازه ارزش ماشین عوارض تعلق می گیره. پس یعنی مردم ایران 528 + 528 میلیون دلار یا 1 تریلیون تومان در پنج ماه پول برای خودرو خارجی داده اند! یک تریلیون تومان! (بعد از میلیارد به فارسی می شه تریلیون!)
یک تریلیون تومان در پنج ماه یعنی روزی 6.5 میلیارد تومان! (برای اینکه ببینیم 6.5 میلیارد تومان درروز یعنی چی، حقوق متوسط یک فارغ التحصیل خوب یا کارمند متوسط را 700 هزار تومان در ماه یا 23000 تومان در روز در نظر بگیرید. وقتی 6.5 میلیارد را بر 23000 تقسیم می کنید به عدد 282000 می رسید. یعنی مردم ایران می تونند با پولی که در "یک روز" برای ماشینهای خارجی خودشان می پردازند حقوق روزانه 282 هزار نفر را پرداخت کنند!)
هدف این نوشته را اشتباه نگیرید. بقول يکي از دوستان تعداد زیادی از اون خریداران ماشینهای خارجی، دهها کارگاه و کارخانه تولیدی دارند و تعداد زیادی شکم را سیر می کنند. دولت بسیار محترم هم حتی در همین روش کاملا اشتباه عوارض صد در صد (به جای بازار آزاد) در تئوری داره نصف این مبلغ را خرج مردم ضعیفترمی کنه

ج) مغازه های دو میلیارد تومانی
------------ --------- --------- --

می دونید قیمت یک مغازه شش متری در بازار طلافروشهای تهران چنده؟ به نوشته روزنامه دنیای اقتصاديك ميليارد و 800 ميليون تومان. می دونید اوباما برای اون تبلیغ معروف تلویزیونیش چه قدر خرج کرد؟ 5 میلیون دلار. یعنی فقط دو تا از بازاریهای تهران می تونند با فروش مغازه های خودشون مثل اوباما 30 دقیقه تبلیغ در بهترین ساعت هر چهار تلویزیون معروف امریکا (NBC, CBS, Fox , Univision) پخش کنند!
یا یک جور دیگه نگاه کنید: درآمد رافائل نادال بهترین بازیکن تنیس جهان در سال 2008 بعد از بازی در دهها تورنمنت بوده 6.5 میلیون دلار. یعنی بهترین بازیکن تنیس جهان اگر در تهران زندگی می کرد با کل درآمد امسالش نمی تونست مغازه ای بزرگتر از 22 متر در بازار تهران بخره!
ثروت ایرانی پدیده ای جدید است و هنوز کمتر در موردش صحبت می شه. ثروت ایرانی خیلی چیزها را تغییر خواهد داد. در دولت. در بیرون دولت. در مردم. در روابطشون. مثلا اگر یک تاجر باشی بازار عجیب و جدیدی برای محصولاتت به وجود اومده. ثروتمند ایرانی هم مثل همه ثروتمندان به سواچ و مرسدس و آرمانی و لویی ویتان و رولکس و ورساچی علاقمند است. (می دونستید حتی سایتی فارسی داریم که خیلی جدی دستبند برلیان شش میلیون تومانی آنلاین می فروشه؟(

نکته پاياني اينکه به نظر مي رسه ثروت ایرانی خیلی چیزها را تغییر بده. خودتون را برای این تغییرات آماده کنید

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 
- تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونیتسد که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:


1- آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.
موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است!
به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رشید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت.
جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!

2-آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان)



آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار میکرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند.

حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:
چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"
پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب خوده است!"
Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome"
(علائم ناخوشی آلبرت) نامید.

3- نخستین جرقه های علاقه آلرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.
موقعی که آلبرت در سن 5سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.
آنچه که آلبرت5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن)آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر میکرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد!

4- آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد.

5- آلبرت انیشتین یک بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه های خصوصی آلبرت مورد خاصی از زندگی نابغه فیزیک را آشکار کرد.او یک دختر نامشروع از Mileya Maric که یکی از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با میلیا ازدواج کرد)
در اواخر ژانویه سال 1902، و یک سال قبل از ازدواجشان میلیا دختری به اسم Lieserl بدنیا آورد که آلبرت این دختر را هرگز ندید و سرنوشتش ناشناس باقی ماند.
البته در نامه های بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختری که طی یک فرایند سخت زایمان به دنیا آمد ولی اسم رسمی و واقعی این دختر هنوز نامعلوم باقی مانده است و حتی سرنوشت این دختر هم تاکنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در کتابش به نام"دختر انیشتین" نتیجه گرفته است که Lieserl روزهای ابتدائی عمر این دختر دارای مشکلات حاد جسمی بوده است تا جائی که آلبرت متقاعد شده بود که او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولی بعداً با مطالعه نامه هائی که گفته شد، دریافت که در سپتامبر 1903 میلیا این دختر را بعنوان فرزند خوانده به دیگری سپرده است!
در یک نامه از آلبرت به میلیا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl برای آخرین بار ذکر شد و از آن موقع تاکنون هیچ کس از این دختر هیچ چیز نمی داند.

6- آلبرت انیشتین از همسر اولش بیزار شد ولی به او پیشنهاد یک قرارداد عجیب را داد!
بعد از اینکه آلبرت با میلیا ازدواج کرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans و Eduard شدند.
موفقیت های آکادمیک آلبرت و مسافرتهای جهانی او باعث کم ارزش شدن همسرش در نظر او شد و برای مدتی آلبرت و همسرش سعی کردند مشکلاتشان را حل کنند و حتی آلبرت پیشنهاد یک قرارداد عجیب را به میلیا داد.
این قرارداد عجیب بین این دو زن و شوهر دارای مفادی بود که آلبرت فقط به شرط قبول آنها از طرف همسرش حاضر به ادامه زندگی با او بود،قراردادی که اتفاقا به امضای همسرش رسید هر چند آلبرت در نهایت از او جدا شد...


میلیا،همسر اول آلبرت انیشتین

و اما این شرایط عبارت بودند از:
الف:شما(آلبرت)مطمئن خواهید شد که:
1- لباس و رخت های شستنی تان در شرایط خوبی نگهداری خواهد شد
2- سه وعده غذائی را بطور منظم در اتاقتان دریافت خواهید کرد
3- اتاق خواب و مطالعه تان تمیز خواهد بود و مخصوصا میزتان که فقط برای استفاده شما(آلبرت)است.

ب: من هم از همه ارتباط شخصی با شما دست خواهم کشید تا موقعی که تنها به دلایل اجتماعی اجتناب ناپذیر باشد

ج:در صورتی که شما درخواست کردید من حتی از صحبت کردن با شما خودداری خواهم کرد!

*میلیا(همسر آلبرت)همه این شرایط را قبول کرد!
آلبرت برای همسرش دوباره نوشت تا مطمئن باشد که او همه مفاد را اجرا خواهد کرد و آلبرت هم بعنوان مثال متعهد شد که:
من(آلبرت)به تو اطمینان میدهم که در مورد رفتار درست یک زن به تو به عنوان یک زن غریبه (و نه همسر!!!)رفتار خواهم کرد.

7- آلبرت انیشتین با پسر بزرگش سازگار نبود

هنس،پسر بزرگ آلبرت انیشتین


بعد از طلاق،رابطه آلبرت با پسر بزرگش- Hans- بد شد.دلیل اصلی این امر مخالفت پسر بزرگ آلبرت با پدرش در مورد جدائی از مادرش بود.این اختلافات موقعی فزونی یافت که هنس خواست با دختری بزرگتر از خودش که اتفاقاً از نظر ظاهری زیاد هم جذاب نبود ازدواج کند.آلبرت با ازدواج پسرش با این دختر که Frieda Knecht نام داشت شدیداً مخالف بود.در هر صورت هنس با این دختر در سن 23 سالگی ازدواج کرد و همین امر باعث جدائی پسر و پدر از همدیگر شد و Hans به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نهایت موفق شد مدرک پرفسوری مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه UC Berkeley دریافت کند.
حتی در ایالات متحده هم پدر و پسر از همدیگر جدا بودند و در نهایت موقعی که آلبرت از دنیا رفت ارث کمی را برای هنس به جا گذاشت.

لینک:برای کسب اطلاعات بیشتر از هنس آلبرت انیشتین اینجا را کلیک کنید

8- آلبرت انیشتین مرد زنها بود!






بعد از اینکه آلبرت از میلیا جدا شد،بلافاصله با دختر یکی از اقوام نزدیک خود به اسم Elsa Lowenthal ازدواج کرد.البته در ابتدا آلبرت قصد داشت با دختر Elsa که حاصل ازدواج اول "السا" بود و 18 سال از آلبرت کوچکتر بود ازدواج کرد که Elsa با این امر شدیدا مخالفت کرد؛به هر حال نهایتا آلبرت با "السا" ازدواج کرد.
بر خلاف "میلیا" نگرانی اصلی "السا" این بود که از شوهر مشهورش نگهداری کند!!
در یک سری از نامه ها که توسط دانشگاه Hebrew در Jerusalem منتشر شد، ذکر شده است که آلبرت انیشتین با 6 زن که اوقات خود را با آنها گذرانده بود! در نهایت با "السا" ازدواج کرد.

9- آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!



در این عکس آلبرت انیشتین به همراه Szilárd را مشاهده می کنید که در حال امضای نامه ای هستند خطاب به روزولت برای پیشنهاد به توسعه بمب اتمی ایالات متحده نوشته شده است.(عکس از Wikipedia)



در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به
Franklin Delano Roosvelt(FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.
نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.
اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.
جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است!


10- قصه مغز آلبرت انیشتین:
بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.








چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود.
"ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  میدونستید که ترانهء الله الله که اول انقلاب ساخته شد کار هاتف بود؟ میدونستی که سامی یوسف پسر بابک رادمنش هستش؟ میدونستید ابی و شاهرخ اولین آلبوم انقلاب را خواندند؟ ....نه؟ نمیدونستی؟ پس بیا کلی خبرهای جالب از خواننده های اول انقلاب دارم براتون:

به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به سی سال پیش بر می گردیم و فعالیتهای هنرمندان عر صه موسیقی پاپ در آن سالها را بررسی می کنیم اما از زاویه ای متفاوت . در این گزارش به عملکرد کسانی می پردازیم که در آستانه انقلاب به خلق آثار موسیقایی پرداختند و جزو انقلابیون محسوب می شدند ولی به دلایل گوناگون پس از مدتی به خارج از کشور مهاجرت کردند و در آنجا به کار موسیقی ادامه دادند .

در روزهای انقلاب نواری منتشر شد با نام از قیام تا شهادت که ترانه های آن را مسعود امینی سروده بود و یکی از خواننده های آن منوچهر سخایی بود
. مسعود امینی جزو ترانه سرایانی بود که قبل از انقلاب سه بار به دلیل سرودن ترانه های سیاسی به زندان افتاده بود و تعدادی ازشعارهای انقلابی توسط وی ساخته شده بود . چند ماه پس از انقلاب دستگیر می شود و پس از مدتی هم از ایران خارج می شود .در حال حاضر در لس آنجلس به سر می برد و فعالیت محدودی دارد و پس از انقلاب جزو ترانه سرایانی می شود که کارهای سیاسی برضد نظام کنونی می سرایند .

منوچهر سخایی خواننده قدیمی هم پس از انقلاب به خارج از کشور می رود و عضو گروهک منافقین می شود و طی این سالها کم کم از صحنه موسیقی کناره گرفته است .

در روزهای آغازین انقلاب آلبومی منتشر می شود که شامل ترانه های خوانندگان معروف پاپ آن دوره و چند سرود انقلابی است وحدت نام این مجموعه است که با عنوان فرعی پایان 2500 سال دیکتاتوری همراه است
. ترانه های افرادی چون ابی - شاهرخ - پرویز و فرامرز اصلانی در این نوار قرار داده شده است . کارها حال و هوای انقلابی دارند . اما سرنوشت خوانندگان این آلبوم به این صورت می شود که به جز دو خواننده که در ایران می مانند خواننده هایی را که در بالا نامشان آورده می شود به مهاجرت تن می دهند .

ابی چند ماه بعد از ایران میرود و طی این سالها ترانه هایی بر ضد حکوت ایران می خواند و همچنان هم به فعالیت خود ادامه می دهد .

شاهرخ هم که چند کار انقلابی اجرا کرده بود به امریکا می رود و او هم جزو خوانندگان سیاسی می شود که بر ضد نظام فعلی ایران کارهایی را ارائه می دهد .

پرویز هم پس از مدتی به خارج می رود و به کار آهنگسازی و خوانندگی می پردازد البته وی طی این سالها کم کار بوده است ومانند بقیه سیاسی خوان نشده است .

فرامرز اصلانی دیگر خواننده ای است که به غربت می رود و در این سالها رویه آرام خود را در پیش گرفته و معدود آ لبومهایی را منتشر کرده و کار جدید وی علیرغم اینکه چند سال آماده انتشار است ولی هنوز پخش نشده البته قرار بود این کار در ایران به صورت مجاز منتشر شود که این مورد هنوز به مرحله اجرا نرسیده .

آلبوم آزادی دیگر کاستی
است که در آن دوران منتشر می گردد و صدای خوانندگانی چون داریوش - گوگوش - مرجان و ضیا در آن قرار داده می شود البته این نوار خوانندگان دیگری هم دارد اما آنها شامل این گزارش نمی شوند .

داریوش اندکی پس از انقلاب از ایران خارج می شود و جزو اصلی ترین خوانندگانی می شود که بر ضد نظام کنونی ایران ترانه های فراوانی را اجرا می کند وی در حال حاضر هم به خوانندگی می پردازد و ساکن پاریس می باشد .

گوگوش دیگر آوازه خوانی است که یکی از ترانه های وی را منتسب به این جریان می دانند . وی پس از انقلاب وقتی به ایران می آید دیگر نمی تواند از کشور خارج شود تا سال 79 به بهانه ساخت فیلم توسط به ظاهر همسرش مسعود کیمیایی از طریق بعضی عوامل وزارت ارشاد و تهیه کنندگان صاحب نفوذ از کشور خارج می شود و دوباره کار خود را شروع می کند . وی هم به جرگه خوانندگانی می پیوندد که کارهایی با مضامین سیاسی البته

نه به عریانی خواننده های دیگر می خواند . وی در حال حاضر در آمریکا ست و کماکان کار خود را ادامه می دهد .

مرجان پس از انقلاب مدتی را در زندان سپری می کند و نیمه های دهه 70 به همراه همسرش فریدون ژورک به خارج از کشور می رود . وی از لحاظ سیاسی به گروهک منافقین تعلق دارد . چند سال پیش آلبومی از وی منتشر شد و در حال حاضر فعالیت مشهودی ندارد .

ضیا که به گفته خودش در آن حوادث اسلحه به دست گرفته بود ولی پس از مدتی راهی ینگه دنیا می شود وطی این چند ساله جزو مجریان شبکه های تلویزیونی مضحک سیاسی قرار گرفته و از موسیقی فاصله گرفته است و در هیچکدام هم نتوانست به جایی برسد .

البته مشخص است در دو آلبوم فوق بعضی از کارها که شاید برای انقلاب ساخته نشده اند هم قرار گرفته ولی به دلیل اینکه ار معدود کاستهایی هستند که همزمان با حوادث مربوط به انقلاب منتشر شده اند به آنها پرداختیم .

در اوایل انقلاب کاستی به نام جنبش با صدای حبیب منتشر می شود که به عنوان هدیه نوروزی سال ۵٩ از آن نام برده شده
و شامل کارهای انقلابی می شود . حبیب حدود پنج شش سال بعد از ایران می رود و کار خود را در غربت ادامه می دهد . وی به قول خودش چند سال کارهای تند سیاسی می خواند اما مدتی است که روند فعالیتهایش را تغییر داده و بیشتر این روزها کارهای عاشقانه و جوان پسند می خواند . وی یکی از معدود خواننده های قدیمی است که پس از انقلاب یکبار به ایران مسافرت کرد .

خواننده ترانه الله الله که هنوز هم از صدا و سیما پخش می شود کار هاتف است که سه چهار سال پس از انقلاب به خارج از کشور رفت . وی طی این سالها جزو دسته ای بوده که ترانه های سیاسی زیادی هم خوانده و کماکان هم به خواندگی می پردازد .

سرود معروف بهاران حجسته باد و ترانه وحدت ساخته اسفندیار منفردزاده می باشد که جزو کارهای موفق آن سالها محسوب می شوند . این آهنگساز چند ماه بعد به خارج از کشور می رود واز کسانی است که به مخالفت با نظام می پردازد . وی در طی این چند سال بسیار کم کار بوده است . او در مورد ترانه وحدت در مصاحبه ای گفت که نه من و نه سیاوش کسرایی مسلمان نبودیم ولی این ترانه را با صدای فرهاد ساختیم .

در بین سرودهای انقلابی نام جهانبخش پازوکی هم در بین عوامل سرود معروف به لاله ی در خون خفته دیده می شود که در نیمه دهه 60 به خارج عزیمت می کند ودر این سالها به آهنگسازی و ترانه سرایی پرداخته است .


دیگر خواننده ای که سابقه اجرای کار انقلابی را دارد امیر آرام است که پس از انقلاب از کشور می رود بعد به گروهک منافقین می پیوندد و خواننده ی آنان می شود . وی در حال حاضر فعالیت محدودی در آمریکا دارد .
می توان نام بابک رادمنش را هم در این سیاهه قرار داد که اوایل دهه 60 از کشور خارج شد . وی آهنگساز سرود معروف خلبانان است که در حال حاضر در انگلستان اقامت دارد و جزو پر کارها به حساب می آید . در ضمن وی پدر سامی یوسف خواننده معروف جهان اسلام هم هست ولی دوست ندارد در این مورد مانورداده شود و نکته دیگر اینکه از مصاحبه و نشان دادن تصویر خود هم فراری است و به همین خاطر هم با نام مستعار سالهاست که کار می کند .
منصور تهرانی آهنگساز و ترانه سرای یار دبستانی هم در سال 66 به سوئد رفت و تا امروز در آنجا اقامت دارد . وی پس از انقلاب کماکان در عرصه فیلمسازی فعالیت می کرد و چند فیلم هم ساخت اما به دنبال ورشکستگی حاصل از این فعالیت از ایران خارج شد . هم اکنون در رادیویی در سوئد به کار مشغول است و فعالیت خاصی در ترانه سرایی ندارد ولی دو آلبوم با صدای خود منتشر ساخته که یکی از آنها سال 79 در ایران هم به بازار آمد . طی این سالها چند بار به کشور هم آمده است .
مسعود فردمنش که سراینده سرود بلند آسمان جایگاه من است و مربوط به نیروی هوایی می باشد روز ورود امام به کشور یکی از مسئولان اصلی نیروی هوایی در فرودگاه بود و پس از انقلاب چند سال به کار خود ادامه می دهد اما نیمه دهه 60 به آمریکا مهاجرت می کند و دوباره وارد موسیقی می شود و همچنان هم به کار خود ادامه می دهد .
به هر حال این افراد در بحبوحه انقلاب کارهایی را ارائه کردند که بعضی از آنها جزو انقلابیون هم محسوب می شدند اما به دلایلی از کشور خارج شدند . بعضی به دلیل تعطیلی موسیقی پاپ - برخی به خاطر اینکه عقایدشان با نظام کنونی سنخیت نداشت - عده ای با اینکه مخالف حکوت شاه بودند ولی با حکوت اسلامی هم مخالف بودند - تعدادی هم با اینکه در ابتدا جزو طرفداران بودند ولی تغییر عقیده دادند و راه دیگری را برگزیدند و بودند کسانی که به دلیل بی توجهی و ناملایمات مجبور به کوچ شدند .
جالب است بدانید به خصوص هنرمندانی که در حال حاضر در خارج کشور هستند تمایلی به صحبت کردن در مورد فعالیتهای موسیقایی خود در ایام انقلاب ندارند و به همین خاطر بعضی از کارها هیچوقت معرفی نمی شود و نمی توان آن کارها را در این جور لیستها قرار داد .

همچنین تعدادی از کارها به جز در همان دوران دیگر پخش نشده اند و اینکه هیچگاه طی این سالها یک مجموعه ای که شامل کلیه کارهای ساخته شده مربوط به آن دوران باشد به صورت رسمی و شناسنامه دار منتشر نشده و خیلی از قطعات گمنام باقی مانده اند . به جز چند کار معروف که هرساله از صدا و سیما پخش می شوند دیگر آثار هرگز به مرحله پخش نمی رسند .

این گزارش بهانه ای بود برای یادی از هنرمندانی که 30 سال پیش کارهایی برای انقلاب ساختند و الان به هر دلیلی خارج از کشور به سر می برند چون نه در اینجا و نه در رسانه های آن طرف به این آثار پرداخته نمی شود


 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

Man chistam?
Labkhande por malamate payizi ghoroob dar jostejooye shab
Ke yek shabnam fetade be chang shab hayat , gomnamo bi neshan
Dar arezooye sarzadane aftabe marg

----------------------------------

چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

Che omid bandam dar in zendegani
ke dar na omidisar amad javani
Sar amad javani va mara nayamad
payame vafayi az in zendegani

----------------------------------

عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد

Eshgh tanha kare bi cheraye alam ast , che , afarinesh bedan payan migirad

----------------------------------

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب

Aya dar in donya kasi hast befahmad
ke dar in lahze che mikesham? che hali daram?
Cheghadr zende naboodan khoob ast , khoob khoob khoob

----------------------------------

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!

Hengami dastam ra deraz kardam ke dasti nabood
Hengami lab be zemzeme goshoodam ke mokhatabi nadashtam
va hengami teshneye atash shodam ,
Ke dar barabaram darya boodo darya va darya darya ...!g

----------------------------------

از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید

Az dide be jaye ashk khoon miayad
Del khoon shode , az dide boroon mi ayad
Del khoon shod az in ghe

----------------------------------

حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفت دارد

Harf hayi hast baraye nagoftan va arzesh amighe har kasi be andazeye harfhayi ast ke baraye nagoftam darad

----------------------------------

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

Cho kas ba zabe delam ashena nist
Che behtar ke az shekve khamoosh basham
cho yari mara nist hamdard , behtar
ke az yade yaran faramoosh basham

----------------------------------

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند

Deli ke eshgh nadarad ve be eshgh niyaz darad,
Adami ra hamvare dar paye gomshode ash,
Moltahebane be har soo mikeshanad

----------------------------------

مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد

Mehrabani jade e ast ke harche pishtar miravand , khatarnaktar migardad

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 
ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود

 ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیمErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
 

هخامنشیان (۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ طایفه‌ پاسارگاد از طایفه‌های پارسیان بوده‌است.هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.



به قدرت رسیدن پارسی‌ها و سلسله هخامنشی یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند.


 

کشور و سرزمین

پارس‌ها مردمانی ازنژاد آریایی بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که درکتیبه‌های آشوری از سده نهم پیش از میلاد مسیح نام آنان آمده‌است. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. با ضعف دولت ایلام، نفوذ قوم پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت.


برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود اقوام پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبه‌های آشوری چنین استنباط می‌شود که در زمان شلم نصر (۷۱۳-۷۲۱ ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (۶۶۳ ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بوده‌اند. پس از آن درزمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود.


مردم و طوایف


هرودوت می‌گوید: پارسی‌ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شده‌اند. شش طایفه اول عبارت‌اند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارت‌اند از: داییها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران تابع آنها بوده‌اند.


پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسی‌ها بوده‌اند.


طوایف پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.


مطابق منابع یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی‌های ساگارتی می زیسته‌اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده‌اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس از منشا همین طایفه ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد می زیستند و بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.


طبق نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس اقامت داشته‌اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده‌است. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسی‌ها از اختلافات آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.


این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی داده‌است. با توجه به بیانیه‌های کوروش بزرگ در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند.

پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت می‌کرد، دو کشور کوچک جدید، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.


شاهنشاهان هخامنشی

مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از نظر تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش اول را در نخستین سال‌های حکمرانی اش که مشکل‌ترین سال‌ها حکومت وی نیز بود،به طور دقیق روایت می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.


به واقع با وجود فراوانی منابع میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها نسب‌شناسی کاملی از خاندان هخامنشی از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای این منظور متن سنگ‌نوشته بیستون فرصت مناسبی را در اختیار مورخ قرار می‌دهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تایید مجدد رابطه اش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به تدریج اخلاف خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پش و هخامنش. این تبارشناسی به دلایل مختلف مدت‌های طولانی مورد ایراد قرار گرفته بود. زیرا در این فهرست نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش حکومت می‌کردند یعنی کوروش کبیر و کمبوجیه اول به چشم نمی‌خورد.


همین مسأله موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به محتوای سنگ‌نوشته داریوش با شک و تردید نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته سعی داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود از نگاه آیندگان، شجرنامه خود را دست کاری کند.


موافق نوشته‌های هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبه‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بوده‌است: (لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ مورد تردید است).


 * هخامنش


* ۱ چیش پش اول

* ۲ کمبوجیه اول

* ۳ کوروش اول

* ۴ چیش پش دوم


* شاخه اصلی:


* ۵کوروش بزرگ(دوم)

* ۶ کمبوجیه دوم (فاتح مصر)

* ۷ کوروش سوم

* ۸ کمبوجیه سوم


 شاخه فرعی

* آریا رومنه

* ارشام

* ویشتاسب

* ۹ داریوش بزرگ(اول)

با تحلیل کلی تمامی منابع می‌توان به این شکل نتیجه گرفت. در ربع نخست سده ششم ق.م چیش پش پسر هخامنش حکمرانی پارس را به پسر بزرگ‌ترش آریارامنه اعطا کرد، در حالی که پسر کوچک‌ترش، کوروش اول به حکمرانی انشان منصوب شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش اول پسرش کمبوجیه اول و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در اواسط سده ششم پیش از میلاد به وقوع پیوست.


در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به تبیعت خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. مدتی بعد کوروش بزرگ بخش‌های بزرگی از مناطق خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. بعد از او نیز کمبوجیه راه فتوحات پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.


کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند. اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است، ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است.


پس از مرگ کمبوجیه تاج سلطنتی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی می‌رسد. آنچه به نظر واقعی می‌رسد، این است که داریوش در زمان حیات پدر و پدر بزرگش (آرشام پدر بزرگش یا پسرش ویشتاسب پدر داریوش)، و با موافقت آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در اوایل حکمرانی وی، بر اساس اطلاعات الواح مکشوفه از پی بناها، این دو زنده بودند.


 * کوروش بزرگ

* کمبوجیه

بردیای دروغین (گوماته مغ)

* داریوش بزرگ

* خشایارشا (خشیارشا)

* اردشیر یکم (اردشیر دراز دست)

خشایارشای دوم

سغدیانوس

* داریوش دوم

* اردشیر دوم

* اردشیر سوم

* داریوش سوم

 اردشیر چهارم(ارسس)

 


پادشاهی کوروش بزرگ


هرودوت و کتزیاس، افسانه‌های عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ ق. م) روایت کرده‌اند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد می‌باشد.

در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عده‌ای از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، سلطنت او از ۵۳۹-۵۵۹ ق.م. است.


کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد.

کوروش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جاده‌های بزرگی که از ایران می‌گذشت به بنادر آن منتهی می‌شد و از سوی شرق، تأمین امنیت.


در سال ۵۳۸ پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین سان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.

 گسترش کشور و سرزمین


در جنگی که بین کوروش کبیر و کرزوس (همان قارون معروف که دایی مادر کوروش یعنی ماندانا هم بود) پادشاه لیدیه درگرفت، کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدیه تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، کروزوس از این پس مشاور ارشد هخامنشیان شد ، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند ، رفتار کوروش با شکست خوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت .


کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل می‌داد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطان بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد ، او سایر بردگان را هم آزاد کرد ، و به نوعی برده داری را از میان برداشت.


نام سرزمینهای تابع ، در کتیبه أی متعلق به مقبره داریوش که در نقش رستم می‌باشد ، به تفصیل این گونه آمده‌است : ماد ، خووج (خوزستان) ، پرثوه (پارت) ، هریوا (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، آراخوزیا (رخج ، افغانستان جنوبی تا قندهار) ، ثته‌گوش (پنجاب) ، گنداره (گندهارا) (کابل ، پیشاور) ، هندوش (سند) ، سکاهوم ورکه (سکاهای ماورای جیحون) ، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود ، ماورای سیحون) ، بابل، آشور ، عربستان ، مودرایه (مصر) ، ارمینه (ارمن) ، کته‌په‌توک (کاپادوکیه ، بخش شرقی آسیای صغیر) ، سپرد (سارد ، لیدیه در مغرب آسیای صغیر) ، یئونه (ایونیا ، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا : کریمه ، دانوب) ، سکودر (مقدونیه) ، یئونه‌تک‌برا (یونانیان سپردار: تراکیه ، تراس) ، پوتیه (سومالی) ، کوشیا (کوش ، حبشه) ، مکیه (طرابلس غرب ، برقه) ، کرخا (کارتاژ ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر).


مرگ کوروش بزرگ


در اثر شورش ماساژت‌ها که یک قوم ایرانی‌تبار و نیمه‌صحراگرد و تیره‌ای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت و در آغاز موفقیت‌هایی بدست آورد. "تاریخ‌نویسان" یونانی در داستان‌های خود مدعی شده‌اند که ملکه ایرانی‌تبار ماساژت‌ها، تهم‌رییش او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش در نبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و این‌که پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند ارشد او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید.

پادشاهی کمبوجیه

کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.

کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.


کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.

در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده‌است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده‌است . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران می‌آید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت می‌نشیند.


کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.


پادشاهی داریوش بزرگ


داریوش کبیر (داریوش اول، داریوش بزرگ) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) سومین پادشاه هخامنشی (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ)بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.


ویشتاسپ پدر او در زمان کورش ساتراپ (والی) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با مشکلات بسیاری روبرو شد. غیبت کمبوجیه از ایران چهار سال طول کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر کمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بی‌نظمی و هرج و مرج را در کشور توسعه داده بود. در نقاط دیگر کشور هم کسان دیگر بدعوی اینکه از دودمان شاهان پیشین هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این وقایع آمده جالب است و سرانجام همه بکام او پایان یافت. داریوش این پیروزی‌ها را در همه جا نتیجهٔ لطف اهورامزدا میداند، می‌گوید:


«هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».

طبیبی بنام دموک دس که در دستگاه اری‌تس بود و به اسارت بزندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان می‌کرد او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی بسرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت بوطن محروم کرده بود. دموک دس بملکه گفته بود که خود او را به‌عنوان راهنمای فتح یونان به داریوش معرفی کند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی بخوبی می‌تواند بر یونان چیره شود. این طبیب یونانی خود را بهمراه هیأتی از پارسیان به روم و یونان رساند و در آنجا بخلاف میل داریوش، در شهر کرتن که میهن اصلی او بود ماند و دیگر به ایران نیامد و هیأت پارسی که برای آشنا شدن بوضع یونان و فراهم کردن زمینهٔ تسخیر آن دیار رفته بود بی‌نتیجه بمیهن بازگشت.


داریوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سرکوبی یاغیان، تشکیلات کشوری و اداری منظمی بوجود آورد که براساس آن تمام کشورها و ایالات تابع شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از نظر سازمان اداری هماهنگ باشند.


لشکرکشی داریوش به اروپا: در ازمنهٔ مختلف تاریخی قبایل آریایی سکاها در نقاط مختلف سرزمین وسیعی که از ترکستان روس تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت مسکن داشتند. بطور کلی از نظر تمدن در مرحلهٔ پاینی بوده‌اند.


هرودت در شرح حمله داریوش به سکائیه نوشته‌است که سکاها از جنگ با او احتراز کردند و بداخل سرزمین خود عقب نشستند و چون بیابان وسیع در پیش پای آنها بود، آنقدر داریوش را بدنبال خود کشیدند که او از ترس قحطی آذوقه تصمیم گرفت به ایران برگردد. اما با اینکه در این حمله پیروزی شاهانه‌ای بدست نیاورد سکاها را برای همیشه از حمله به ایران و ایجاد زحمت برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.


تسخیر هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ ق. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمین هند را گرفتند داریوش فرمان داد تا کشتی‌هایی بسازند و از طریق دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو نقطهٔ زرخیز و پرثروت برای ایران آنروز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند مبدأ دوران تازه‌ای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.

داریوش ولیعهد خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان میدید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بوده‌است. آرامگاه داریوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.


در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به قلب اروپا و افریقا میرسید.

وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی


کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانه‌ای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی می‌کرد. از این جملة او که می‌گوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمی‌تواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت می‌کند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر می‌تواند استفاده کند که آنها را خوشبخت می‌دارد.» و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم می‌دانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد «موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد می‌کند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و می‌آراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که «همه می‌خواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش نصیبی نداشت و از سیاست آزاده نشانة وی پیروی نمی‌کرد، در دوران قدرت خود به اخذ مالیات از ملل مغلوب مبادرت نکرد بلکه مانند کورش کبیر به اخذ هدایایی چند قانع بود، ولی این سیاست از آغاز حکومت داریوش تغییر کلی یافت و پس از سپری شدن دوران حیات داریوش، روزبروز، بر سنگینی مالیات افزوده شد و این روش دور از حزم و خرد تا پایان حکومت هخامنشی ادامه یافت.


ریچارد ن. فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی می‌نویسد: «باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین می‌نماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونه‌های متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش می‌گرفت و هرگاه سفری می‌کرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل می‌شد.


 بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته می‌شد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل می‌شد. پس چنین می‌نماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینه‌های عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام می‌دادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه می‌ریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفته‌ایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ و یا همچون پیشکشی به مصرف می‌رسند.»

برافتادن شاهنشاهی هخامنشی

شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاًثیری بنیادین بر دورانهای بعد گذارده‌است، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر می‌باشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرده، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جزه تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی راکه برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه أی بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.


مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی ، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در اوایل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامین تجارت و حتی تشویق تحقیقات علمی و جغرافیایی نیز بوده‌است . مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز به خصوص در عهد کسانی مانند کوروش و داریوش بزرگ متضمن احترام به عقاید اقوام تابع و حمایت از ضعفا در مقابل اقویا بوده‌است ، از لحاظ تاریخی جالب توجه‌است . بیانیه معروف کوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان یک نمونه ازمبانی حقوق بشر در عهد باستان تلقی کرده‌اند.


هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی افریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.''''


با سپاس فراوان از خانم معصومه سپاسگذاردانشجوي رشته تاريخ وايران شناسي از دانشگاه تهران براي كمك بسيار زيادي كه به من كردن تا اين مقالات را در كنار هم جمع كنم.


هموطنم هر كسي به كشورش مديون است گروه ارور با گرد آوري اين مطالب يك وظيفه ايراني خود را به انجام رسانيد شما دوست عزيز با ارسال اين مطلب به دوستانتان ميتوانيد قدمي بزرگ در فرهنگ سازي و غريت ملي برداشته و دوستان خود را نيز با فرهنگ زيباي ايراني بيشتر آشنا كنيد

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 

اسفند در آيين زرتشت مظهر بردباري و فروتني اهورمزدا است و پنجم اسفند (اسفند روز) جشن زنان. ايرانيان باستان اسفند را سپنتا آرمئيتي مي ناميدند. يعني انديشه درست پاک. به عبارت ديگر: سرچشمه پاکي و سازگاري و فروتني.

نگاهي به جايگاه اسفند (اسفندارمذ) در ايران باستان مي تواند سبب گزيدن اسفند روز را براي جشن زنان در ايران باستان توجيه کند.

زرتشت در گاتاها 18 بار از اسفندارمذ ياد مي کند. از مجموع اين اشاره ها چنين برمي آيد که آرايش بهشت نکاستني با اسفندارمذ است، که يکي از هفت فرشته بزرگ آيين زرتشت است. اسفندارمذ سرگرداناني را که هنوز درست را از نادرست بازنمي شناسند ياري مي دهد. حتي زرتشت از او مي خواهد که در روز رستاخيز او و پيروانش را ياري کند تا آمرزيده شوند. زرتشت همچنين از اين فرشته مي خواهد تا به او توش و توان و نهاد راستين دهد.

اسفندارمذ گشايش بخش هستي است و در مقام فرشته موکل زمين به کشتزاران رامش مي دهد. زرتشت از او مي خواهد که تنها فرمانروايان خوب به فرمانروايي برسند ومردم زندگي پاکي داشته باشند و چارپاياني که مايه زندگي هستند پرورش يابند.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

فروهر

فروهر

ایرانیان از دیرباز نمادی بسیار زیبا ، شگفت انگیز و سرشار از دانش و فرهنگ داشته اند. نام این نشان زیبا "فره وشی" یا "فروهر" می باشد که قدمتی بیش از 4000 سال برای آن تخمین زده اند. تک تک اجزا این نماد دارای مفهوم و دانشی خاص می باشد که آن را مورد بررسی قرار می دهیم:

1-     قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخصی نیکوکار و یکتاپرست دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند.

2-     دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای یکتای ایرانیان دارد که زردشت در 4000 سال پیش آن را به جهان هدیه نمود.

استوانه کوروش

در مورد آنچه کوروش پس از فتح بابل انجام داده است ، سند  ي به دست آمده که به استوانه ي کوروش معروف است. استوانه ي کوروش کبير در خرابه هاي بابل پيدا شده و اصل آن در موزه ي بريتانيا نگهداري مي شود. اين استوانه را باستانشناسي به نام هرمزد « رسام » در سال ۱۸۷۹ ميلادي پيدا کرده است. بخش بزرگي از اين استوانه اينک از بين رفته است ولي بخشي از آن که سالم مانده است سندي مهم و تاريخي است مبني بر رفتار جوانمردانه ي کوروش کبير با مردم شهر تسخير شده ي بابل و نيز يهودياني که در اسارت آنان بودند. گوينده ي خط هاي آغازين اين نوشته نامعلوم است ولي از خط بيست به بعد را کوروش کبير گفته است. و اينک متن استوانه :

کوروش بزرگ،کوروش کبیر،استوانه کوروش

 ۱)  « کوروش» شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد.

٢)  شاه نواحي جهان.

۳)  چهار[ ...... ] من هستم [ ...... ] به جاي بزرگي ، ناتواني براي پادشاهي کشورش معين شده بود.

۴)  نبونيد تنديس هاي کهن خدايان را از ميان برد [ ...... ] و شبيه آنان را به جاي آنان گذاشت.( ادامه)

 

 

سهم ایرانیان در تمدن جهان

اکتشافاتی که در سالهای اخیر در سراسر ایران شده عقیده‌ی سابق علما و باستان شناسان را دایر بر اینکه قسمت عمده‌ی صنایع اولیه از تمدن ملل جلگه‌ی میان رودان گرفته شده نقض کرده است و امروزه تصور قوی می رود که تمدن از فلات ایران روبه مغرب و جلگه‌ی میان رودان رفته باشد.\"گیریشمن\" یاداور شده است که سکنه‌ی بدوی میان رودان همان نژاد و منشا سکنه‌ی‌فلات ایران می باشند .

\"ثعالبی\" در کتاب \"اخبار ملوک الفرس\" نکاتی را یادآور می گردد که کشفیات امروز گفته‌ی او را به اثبات می رسانند. وی می نویسد:«حکومت ایران قدیمیترین حکومتهای عالم و سلطنت آن مملکت بادوام ترین سلطنتهاست و جمیع اختراعات مفید که موجب متمدن شدن نوع بشر است به پادشاهان ایران منسوب است». وی شیار زمین و گله داری و رمه بانی و قلعه سازی و بنای شهرها و وضع اصول داوری و عدالت و تعیین جشنها و صید و تعلیم جانوران و اختراع آلات موسیقی مانند چنگ را به پادشاهان ایران نسبت می دهد. (ادامه)

 

جایگاه ورزش در ایران باستان

 

ورزش باستانیدکتر گریشمن، باستان شناس فرانسوی درباره ورود آریانها در هزار سال قبل از میلاد می گوید: این سواران ایرانی با زن، بچه و گله وارد شدند و مزیت تقسیم ناحیه را بمالک کوچک متعدد بدست آوردند و بیشتر آنان همره گروه سواران خود وارد خدمت امرای محلی گردیدند.

 

آریانها یکی از شعب مردمان هند و اروپایی بودند که شعبه اولی آنها بحساب می آمدند. برخی از باستان شناسان معتقد هستند که ساکنین اولیه آریانها یا آریاییها در قسمت شرقی و جنوب شرقی دریای خزر بوده و برخی دیگر آنها را به مردمان قفقازیه که به قسمت های جنوبی خزر آمده اند نسبت می دهند.
اینان مردانی بودند که از راه شمشیر و بعنوان سرباز مزدور زندگی می کردند ایشان سربازانی را تشکیل می دادند که می بایست یک روز جانشین امرائی بشوند که خود در خدمت ایشان بودند. ( ادامه)

 

درگذشت اشوزرتشت ( 5 دیماه )

پيامبر ایران باستان اشوزرتشت پس از پایان رسالت خود که آموزش راستی و آرامش به انسان ها بود در شهر بلخ بسر می برد . در سن هفتاد و هفت سالگی هنگامی که گشتاسب کیانی و پسرش اسفندیار فرمانروای بلخ آن زمان از پایتخت خارج شده بودند ، فرمانروای تورانی ارجاسب که دشمن دیرینه ایرانیان بود از فرصت استفاده نموده و تورابراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار به ایران فرستاد . لشگر تورانی دروازه های شهر بلخ را با همه دلاوری ایرانیان در هم شکست و هنگامی که اشوزرتشت پيامبر ایرانی با لهراسب و گروهی از پیروانش در آتشکده بلخ به نیایش مشغول بودند با یورش سپاهیان مهاجم همگی جان باختند .
اشوزرتشت گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزه های جاودانه اش پیوسته زنده ماند . طوری که پس از هزاران سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست .

 

کوروش و اديان

در دنياي باستان رسم بر آن بود که چون قومي بر قوم ديگر فائق مي آمدند ، قوم مغلوب ناچار می شدند که به دين مردم پيروز درآيند و از باورهاي مذهبي خود دست بکشند. چه بسيار مردمي که به خاطر سر باز زدن از پذيرش دين بيگانه ، بدست اقوام پيروز تاريخ به خاک افتاده اند و چه بسيار معابدي که توسط فاتحان با خاک يکسان گشته اند. در چنين دنيايي بود که کوروش پرچم آزادي اديان را برافراشت و مردم را ( از ايراني و انيراني و از بت پرست و خورشيد پرست و يکتا پرست ) در انجام فرائض ديني خود آزاد گذاشت و حتي معابدي را که در جريان جنگهاي مختلف آسيب ديده بودند از نو ساخت. بهترين نمونه هاي اين جوانمردي را در جريان تسخير بابل مي بينيم.

در حالي که مردم بابل خود را براي ديدن صحنه هاي ويران شدن معابدشان به دست سپاهيان پارسي آماده مي کردند ، کوروش در ميان آنان حاضر شد و در مقابل چشمان حيرت زده ي آنان ( ادامه )

 

 

خط میخی چیست؟

خط باستانی،خط میخی

خط میخی خطی است که توسط اقوام باستانی آسیای غربی مثل سومری ها، آشوری ها، بابلی ها، ایلامی ها و ایرانی ها از هزاره سوم پیش از میلاد تا نیمه سده اول میلادی برای نوشتن استفاده می شده است. در این خط واژه ها یا هجاها یا حروف آن از نشانه های میخ مانندی که در کنار هم قرار گرفته اند درست شده است. این میخ ها با توجه به جهت قرار گرفتنشان تشکیل چهار عنصر را می دهند. عنصر پنجمی هم وجود داردکه از ترکیب دو میخ به صورت زاویه ای با دهانه باز به سمت راست درست شده است. این احتمال می رود که سومری ها نشانه های خط میخی را در حدود 2900 پیش از میلاد در جلگه های پایین دجله و فرات، با ساده کردن خط تصویری ساخته اند . اکدی ها نیز با کوچ کردن به بابل، از سال 2400 پیش از میلاد خط میخی گرفته شده از خط تصویری را از سومری ها آموختند. ولی خط میخی اکدی سومری شکل بسیار پیچیده ای داشت .( ادامه )

 

گل هدیه دادنگل،ایران باستان

در پیرامون آتشکده بلخ(نوبهار)که یکی از چهار آتشکده بزرگ و درجه اول کشورهای ایران بوده همواره عده ای گل فروش دیده می شد و کسانی که برای دیدار آتشکده آمده بودند از آنها گل خریداری می کردند و به درون آتشکده می بردند و نثار می نمودند. رسم تقدیم گل در اروپا به عنوان هدیه و تحفه رسمی است که از ایران به کشورهای اروپایی سرایت کرده است و قدمت تقدیم گل در ایران به قدری است که نمی توان مبدا آن را پیدا کرد.

منبع : کتاب ایران و بابر-ویلیام ارسکین

متن حقوق بشر کوروش بزرگ

اينک که به ياري مزدا تاج پادشاهي ايران و بابل و کشورهاي چهارسوي جهان را بر سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا کاميابي شهرياري را به من مي دهد دين و آيين و رسوم مردماني را که من پادشاه آن ها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که فرمانروايان و زيردستان من دين و آيين مردماني را که من پادشاه آن ها هستم يا مردماني ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آن ها توهين نمايند.

من از امروز که تاج پادشاهي را بر سر نهاده ام تا روزي که زنده هستم و مزدا کاميابي شهرياري را به من مي دهد هرگز پادشاهي خود را بر هيچ مردمي تحميل نخواهم کرد و همه مردمان آزادند که مرا پادشاه خود بدانند من براي پادشاهي آن مردمان مبادرت به جنگ نخواهم کرد. ( ادامه )

 

وصیتنامه داریوش شاه

  •        اینک که من از این دنیا می روم 25 کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد  و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.

  •      جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد راه نگهداری این کشور ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.

  •     اکنون که من از این دنیا می روم تو 12 کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینکه از آن بکاهی من نمی گویم که در مواقع ضروری از ان برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.( ادامه )

فرازی از سخنان امام صادق عليه السلام

خطاب به معلی بن خنيس در مورد بزرگداشت نوروز

 نوروز روزی است که خداوند در آن از بندگان خويش ميثاق گرفت که جز او را عبادت و پرستش نکرده و به او شرک نورزند و به فرستادگان و پيامبرانش و نيز ائمه هدی ايمان بياورند.

نوروز اولين روزی است که خورشيد در آن طلوع کرد و باد در آن وزيدن گرفت و در آن روز درخشندگی زمين خلق شد.

نوروز روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی کناره گرفت.

در اين روز است که جبرييل بر پيامبر اکرم (ص) نازل شد و درست در همين روز است که پيامبر اسلام، حضرت علی(ع) را بر شانه خود گذاشت تا او بت های قریش را از بيت الحرام پايين کشيده و آنها را در هم شکست.

نوروز روزی است که پيامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولايت مومنان با حضرت علی(ع) بیعت کنند.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  خوشم می آمد ... دوست داشتم با تورق کتاب های تاریخی هر آن چه که به نیاکانم مربوط می شود را جستجو کنم.

در خرابه های پاسارگاد، کنده کاری های بیستون، یافته های باستان شناسان، زیرزمین ها، سردابه ها سرک بکشم و چیزی بیابم که نشان از چیستی و کیستی من در بر داشته باشد!اصلا عادتم شده بود که هر روز از روی بُعد زمان بگذرم و سفر کنم به گذشته ها ...
در طی همین سفرها بود که متوجه اهمیت این کار شدم و درک این که شناخت نیاکان مشترک مان می تواند چه حس غرور آمیز و همبستگی بی نظیری به ما دهد.


حال وقتی از دوستی می شنوم که مثلا " مهم نفس عشق است نه زمانِ بزرگداشت آن "، در مقام توضیح، به علت هجوم یک عالم فکر، نظریه و دلیل دچار لکنت زبانِ فلج کننده ای می شوم و این می شود که تنها به این جمله بسنده می کنم که : " فرق می کند ... خیلی فرق می کند ... " و خلاص.

اصلا مگر عشق باستانی ایرانی قابل قیاس است با عشق های مدرن و امروزیِ فرنگی؟ عشقی که نمادش زمین است با آن بخشندگی بی انتهایش؟!

سپندارمذ ، فرشته‌ی نگاهبان زمین است و زمین مادر مخلوقات، مادری که بدون هیچ چشم‌داشتی فرزندانش را در دامان پر مهر خود می‌پروراند.
آیا عشقی والاتر و بی‌نقص‌تر از چنین عشقی سراغ دارید ؟!
عشقی بی‌توقع، پاک، مقدس، شکیبا، پایدار و تداوم دار. با استناد به چنین تحلیلی است که معتقدم  شایسته‌ترین روز برای نام‌گذاری روز عشق، روز " فرشته‌ی سپندارمذ " می‌باشد.

در گاه شماری ایران باستان روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال سپندار مذ نامیده می شده است، که نگاهبانی این روز و ماه بر عهده این امشاسپند بوده و روز پنجم ماه دوازدهم که روز و ماه سپندارمذ با هم تلاقی می کرده است، جشنی با همین نام برگزار می شده است. 


از سپندار مذ در اوستا با عنوان " سپنته آرمیتی " به معنای " فروتنی و بردباری مقدس " یاد شده است. این فروزه ی اهورا مزدا در شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری است و در نمود مادی و خاکی اش نگهبانی زمین، باروری و سرسبزی به وی سپرده شده است. این ایزد همانند زمین بخشنده، صبور و فروتن است و تمثیل مناسبی است برای عشق اسطوره ای ایرانیان باستان.
 


ترویج جشن های فراموش شده باستانی و جایگزین کردن آنها با جشن های بیگانه - که به صورت فراگیر در آمده و تلاشهایی در جهت جهانی کردن آنها در حال انجام است - حداقل تلاشی است که می توان در جهت حفظ منابع هویت ساز ملت انجام داد.

هر گاه ایرانیان در برابر فرهنگ های دیگر منابع هویت ساز خود، از قبیل ایرانیت و موارد مشتق شده از آن - همچون جشن های باستانی شان - را معرفی می کنند، در این راستاست که تصویری از خویشتن به خود و دنیا ارائه داده، روح جمعی و همبستگی شان را تقویت کنند.

برای مردمِ یک کشور ممکن است تنها منطقه جغرافیایی و جمعیت کشورش منابع هویتی محسوب گردد، اما برای کشوری همچون ایران با قدمتی چند هزار ساله وتمدنی کهن، فرهنگ، مذهب، آداب و رسوم، جشن ها و آئین های محلی، تاریخ، زبان و ... منابع هویت ساز محسوب می گردد. اگر منابع هویت ساز چنین ملتی کمرنگ گردد، ممکن است به فاصله گرفتن آنان از خویشتن واقعی و دستیابی به یک " هویت کاذب " منجر گردد.

یکی از پدیده هایی که جامعه بشری در حال حاضر با آن مواجه است، پدیده " جهانی شدن " است. جهانی شدن، جوامع رو به توسعه را با چالش های متعددی روبرو کرده و می کند. از ابعاد مهم این رویارویی، وضعیت بحران زای فرهنگ و آداب ورسوم ملی و قومی در این جوامع است. بحرانی که می تواند " تهدید " تلقی شود. در مجموع استحاله فرهنگی در فرایند یکسان سازی جهانی، بزرگترین خطری است که صاحبنظران برای آینده فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها پیش بینی می کنند. ابعاد ودامنه های این پدیده آن قدر وسیع است که تمام شئون زندگی بشری را در عرصه های مختلف علمی، تکنولوژیکی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تحت تاثیر خود قرار داده است.

از بعد فرهنگی، جهانی شدن بیشتر ناظر بر فشردگی زمان و مکان و پیدایش شرایط جدید برای جامعه جهانی است. عمده توجه آن بر روی مسائلی تمرکز دارد که یک فرهنگ را با بهره گیری از رسانه های جمعی و تبلیغات گسترده اشاعه داده، موجب از بین رفتن یا کمرنگ ساختن هویت های ملی و محلی شده و از این طریق یک فرهنگ غالب جهانی تشکیل گردد. مقوله ای که پیشتر مک لوهان از آن به عنوان دهکده جهانی یاد کرده است.


بنابراین از شاخص های عمده فرایند جهانی شدن، از بین بردن خرده فرهنگ ها و شکل گیری یک فرهنگ جهانی که ماهیت آن مبتنی بر فرهنگ مسلط آمریکایی است. می بینید که این مقوله از چه اهمیتی برخوردار است وچطور زیرکانه و با سیاست طوری برنامه ریزی شده است که جشن ها و آداب ورسوم بیگانه، نشانه و نمادی برای روشنفکری و مدرنیت محسوب گردد!

یکی از منتقدین از بین رفتن آداب و رسوم ملی و فراگیر شدن یک فرهنگ غالب جهانی، میشل فوکو است. فوکو معتقد است جهانی شدن با تمسک به "حال" و انقطاع از "گذشته" نوعی بیگانگی از گذشته را در افراد ایجاد می کند که به کاهش مشروعیت "حال" دامن خواهد زد، زیرا بشر وارد دوره جدیدی می شود که استمرار گذشته نبوده و از آن منقطع شده است. در این عرصه جدید و تازه - که هیچ گونه پشتوانه تاریخی و گذشته ای ندارد - ناامنی اولین ومهمترین احساسی است که به انسان معاصر دست داده و او را دچار بیگانگی می سازد. حاصل این فراگرد درونی و از خود بیگانگی، نوعی بی هویتی و بحران هویت می باشد.

اگرچه فرایند جهانی شدن تحمیلی است و کشورها محکوم به پذیرش آن هستند، اما قطعا موجب برانگیخته شدن و مقاومت ملتهای مستقلی خواهد شد که ارزش ها، روش ها، الگوهای فرهنگی و هویتی خود را قبول دارند و خواهان حفظ و صیانت از آن ها می باشند.

امروزه هر کشوری می کوشد تا در کورترین نقاط تاریخ تمدن جهان، جائی برای تاریخ، فرهنگ، آداب ورسوم کشور خود پیدا نماید. چون هر ملتی که تاریخ خود را فراموش کند ، رفته رفته خود نیز فراموش می گردد. دیگر از مردم سومر، بابل، آشور، کلده، عیلام و تمدن های کهن اثری نمانده است. چرا که مردم آن ملت ها در طی تاریخ در دیگر اقوام وارد شدند و گذشته و هویت خود را به فراموشی سپردند ...

گذشته ی تاریخی ایران، شاهد اهمیت خرده فرهنگ ها برای مردم ایران است؛ قلع وقمع مکرر اقوام مختلف و نابودی فرهنگی آنها در ایران، زیاد نپائیده است. این سرزمین بارها مورد تاراج و تهاجم کشورها و فرهنگ های دیگر قرار گرفته است. با وجود این ایرانیان هرگز مغلوب دشمن نشدند و به وسیله فرهنگ و اخلاق خود، به جای این که دنباله روی کشور غاصب گردند، آنان را مجذوب فرهنگ و نوع جهان بینی خویش کردند. این تاثیر چنان بود که بعدها فیلسوفان بزرگ یونان مانند سقراط، بقراط، افلاطون، ارسطو، فیثاغورس از آن پیروی کردند و پس از آن به گونه اندیشه نوافلاطونی و مثل افلاطونی هویدا گردید، همان عرفان واشراقی که بعدها توسط دانشمندان، فلاسفه، عرفا، ادیبان ایرانی همچون سهروردی، رازی، خیام، مولانا و... زنده و بالنده گردید.

بد نیست اگر ما هم با چشمانی باز و کنشی هدفمند میراث نیاکانمان را پاس بداریم و مدیون آیندگان نشویم.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  دومین جشن بزرگ ملی - دینی ایرانیان مهرگان بود كه در روز 7 مهر، روزی كه نام روز و ماه یكی بود، جشن گرفته می‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومی ( طبیعی )، تاریخی و دینی داشت.
از نظر نجومی، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته می‌شود ( اعتدال پاییزی اول مهر صورت می‌گیرد ) و جشن برداشت محصولات كشاورزی است.
از نظر تاریخی در این روز نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر آرتش دروغ و ستمگری آژی دهاك پیروز شد و فریدون به شاهی رسید. مبارزه راستی و دروغ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشن‌های ملی هم به گونه ای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر ناحق را نشان می‌دهد. ولی در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه ای دارد.

 

ابوریحان بیرونی در كتاب آثار الباقیه می‌گوید:
در روز مهرگان فرشتگان به یاری كاوه آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید.

 

از نظر دین در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنی فروغ خورشید و مهر و دوستی است. همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شكنان است.

جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترین نمودهای فرهنگ ایرانی است. مهر یكی از خدایان پیش از زرتشت بود كه پس از زرتشت به فرشته آفریده اهورا مزدا درآمد. روشنیی و مهر، همیشه با روشنایی بی پایان خدایی یكی بوده‌اند

 

چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نیست       عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
   ما یرتو حقیم و هم اوییم و نه اوییم           چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نیست  

 

به روایتی تاجگذاری اردشیر بابكان، هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دودلی پادشاهان هخامنشی، اشكانی و ساسانی جشن مهرگان را بزرگ می‌داشتند، در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصیلی و گشایش آموزشگاه‌ها در آغاز مهر، جشن مهرگان جشن فرهنگی اعلام شده بود. همچنین می‌توان آن را به عنوان جشن كشاورزان، جشن ملی نگاهداشت. زرتشتیان ایران همیشه این جشن را با شكوه ویژه ای برگزار كرده و می کند.


بنی‌امیه با تعصب ضد ایرانی در روز مهرگان، زرتشتیان را مجبور میكردند هدایایی تقدیم كنند و مقدار این هدایا را جرجی زیدان در كتاب تمدن اسلامی، پنج تا ده میلیون درهم ذكر كرده است.

 

ابومسلم خراسانی، برمكیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند

روز مهر و ماه و جشن فرخ مهرگان             مهرافزا ای نگار مهر چهر مهربان
مهربانی كن به جشن مهرگان و روز مهر        مهربانی به، به روز مهر و جشن مهرگان

E book

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.... آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟
 

 

حتما شما هم هياهو و هيجان را در خيابان ها دیده اید. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود.شمع شکلات ادکلن و.. همه وهمه در جعبه های رنگی قشنگ همراه با کارت هایی که بر روی آنها جملاتی هم نوشته شده و حاکی از عشق و علاقه طرفین می باشد بازار داغی دارند . همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود آشنا نیستيم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و ... شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشنداما از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم که عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي براي عشق مي شود!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

 

کتاب دیجیتالی

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 
 

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند.همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

وحشتناک‌ترین قاتل دنیا یک زن بود!!

 

وحشتناکترین قاتل در تاریخ بشریت زنی به نام الیزابت باتوری بود که در اوایل سال‌های ۱۶۰۰ میلادی می‌زیسته. او به قتل ۶۰۰ دختر و زن جوان محکوم شد.

الیزابت باتوری به طریق وحشتناکی قربانیان خود را می‌کشت و سپس خون قربانیان خود را می‌نوشید و با آنها حمّام می‌کرد تا به این طریق جوانی خود را تا ابد حفظ کند.

الیزابت باتوری که از خانواده شاهنشاهی مجارستان بود، بعد از آشکار شدن جنایت‌هایش در سال ۱۶۱۰ میلادی در قصرش زندانی و بعد از۴ سال به مرگ طبیعی در گذشت

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

http://www.iranalive.org/
http://www.iranalive.org/

http://www.iranalive.org/


 
 
 |    نوشته شده توسط آرش ادامه مطلب | 
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  نوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

Still in the streets in my memory/name you still have my larynx corner/Still look like the first fell in love with your love in the monopoly sorrow in my siege

 

 

 

به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين کس دنيام مي نويسم دوستت دارم

 

The greatest love in the most the US to be on the most delicate Rose you action was the best one I write I world “Seventy

 

 

 

با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت

با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم

 

Although I know love is a sin I love you with that I know you worship is, as they work with that I love the scandal is so should I consisted, I Payne, I insufficient but still I love you

 

 

 

همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم .

 

As the Shapiro Thousand they can not plain blue heaven, forget your eyes and I cannot forget. Not only your picture in my mind but in my heart is, I wish my apprehensions palace barrier in the run-up to my heart as مهربانت for love and my pains.

 

 

 

خواستم با تو باشم نخواستي ، خواستم مونس و يارت باشم نخواستي ، خواستم براي هميشه در کنارت باشم نخواستي خواستم هم گام و هم نفس روز هاي تنهايي ات باشم نخواستي ، خواستم پذيراي نگاه مهربانت باشم نخواستي ، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستي نخواستي ، هيچ کدام را نخواستي و نخواستي

 

I wanted to be with you asked to remain anonymous, I understood Moons and I told you, I wanted to be always in frankly about you and I wanted to remain anonymous and step in the day you alone I told you, I wanted to look hosted I named you, I wanted my heart to souvenir

if I told you did not want any benefit to you and you asked to remain anonymous

 

 

 

دوستت دارم عزيزم خيلي خيلي خيلي ، خيلي ها ميگن اگه به معشوقت زياد بگي دوستت دارم اون زود تو را از ياد مي بره و به کس ديگري عشق مي ورزد، ولي من به تو اطمينان دارم پس دوستت دارم

 

I love you, dear very, very people say if the baggy معشوقت much I love you so that you as soon as the Biracial to one another and love the world, but I am sure I love you so

 

 

 

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمي مونم

يه روز مي گفتم عاشقم ، اما ديگه نمي تونم

تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ي ما تموم شده

حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده

دروغ مي گفتي که ، برم از بي کسي دق مي کني

اشکاتو باور ندارم ، بي خودي هق هق مي کني

يادم مي افته لحظه اي که دست تو رو شد برام

قسم مي خوردي پيش من که جز تو عشقي نمي خوام

دست خودم نيست که ديگه هيچکسي باور ندارم

اين چيزا تقصير تو ه تلافيشو آن را در مي يارم

 

One day I said my lover, but I cannot anymore

No one is another fault, the story of us have ended

What a pity all memories, in the leg when i their retreat.

lie would say that, to go to the one who can tap

do not believe you teardrop, by itself without repressing you

I remember that moment that we happen to me.

I swear before you except that I love you do not want to

I do not believe that anybody I have no other

you spend the fault is in retaliation for that I’m going.

 

 

 

نمي دانم چه حسي هست اين عاشقي؟

وقتي مي نشينم ، وقتي راه مي روم ، وقتي مي خوابم دوستت دارم

وقتي صدايي مي ايد دوستت دارم ، وقتي سکوت است دوستت دارم

چه مي کني با من که چنين راحت هميشگي شده اي ؟

 

I don’t know what is this sense lover? When will sit down, when the way, when sleep I love you when you have a voice that I love you, when silence is what I love you so you have with me that such a permanent comfortable?

 

 

 

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .

 

Nothing is harder than expected, it is expected that a familiar to anyone who seeks to you and that is safe but as much as it is hard to the beautiful moment worth, so it is expected to killing's single cad beautiful moment.

 

 

 

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو ...

Some things in life are great, some things small, some things simple and some things are important: great love like small simple grief as important as I like you. . .

 

 

 

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

 

So why are the painting itself is a woman shadow all this good words to say we complain about a woman do not love me if it doesn’t tell me why comfortable with words and don’t look

hauling a woman.

 

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

 

In the land of Atefe like clay you my land and I taught gardening but which flower gardener feeling understands any clay gardener as much as a drop of dew or a calycle recognize and love?

 

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

 

Why I wrote in the leaf-wisp alone for you do not know. . . Perhaps one day to read that the man you love.

 

 

عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه

 

It is not in love with her love for the cold fire make it clear that love is that he give himself and his love to eat cold and 6 to the shots songs… that other result would fail

 

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

 

I s Vazheh growing greener tangible I sunset if only in this area of green someone understood my pain

 

 

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

His honesty and مهربانیت afore thy honesty of كلامت and مهربانیت from your look

 

یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

 

Succored... I promise. . . . . Oh, what is a blessing faithful friend

 

 

 

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

 

Innocence sin is less love in the supreme court. . Josef from the lap of his pure to prison.

 

 

 

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

 

If license candles burned to the good again. . . oh soon fell in love with her lover destruction”.

 

 

 

با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

 

Though forbidden revenge from the enemy. . . The amnesty is pleasure in revenge.

 

 

 

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

 

to that of his mistress impulse is not. . Poor lover attempt to place.

 

 

 

فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست

 

"The people of all the hands of the enemy. . . . . "I'd like

 

 

 

من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

 

I love field you have to go. . . . . It was tied to you get closer

 

 

 

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

 

Blot life was more than two days. . . . With just tell you what San passed a mere closing day was to the heart and it. . . . . Wait On cutting the heart of this and it passed.

 

 

 

 

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

 

moments in decision-making is that the fate of us are formed

 

 

 

خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

 

Oh God to be satisfied with you.... . . . with Xingjian more I don’t think

 

 

 

کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند

 

Anyone who labored in the sun, has the right to rest in the shade.

 

 

 

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید

 

If every day you change your way, you will never reach their destination.

 

 

 

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

 

In what he thought that He wills, in what is thought not.

 

 

 

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

 

About fruit tree based on his judgment are not based on palmetto whose leaves were

 

 

 

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

 

God in every flying a seed, but it was not inside the house

 

 

 

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

 

Failure to enough experience to defeat the way to learn more

 

 

 

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

 

A big difference in the lack of other friend, lack of love with him

 

 

 

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست....

 

One asks: What are you grief. Silence instrument for مبهمت? honestly I write him: to and should not be. . . .

 

 

 

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

 

This is not love that the world positioned. Love is something that it valuable rotation.

 

 

 

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

مریم حیدرزاده

 

so what if your eyes still stairway. . . . The climax of my pride and love and still

If it rained grief over the months and years. . . . The memory of past I patient still

If they broke my frame. . . . . Glass heart I still I Blur

no choice but to my pains. . . . . The way I think I still pass

The star is not a difficult task. . . . I clutched drowned but still my loaves

Full of beautiful memories combined. . . . . Full of enthusiasm and I still reviewing

I lost you yourself have you lost. . . . . . I love you still I Dionysus

If war is not simple life. . . . . In this field was still I Recentralization

If Coke Barrow did not with us. . . . . Full of Orient… “Rat Pack” and betrayed still

It is happy life are low. . . . . But after I combined with patient still

Maryam heydarzadeh

 

 

 

نردبان این جهان ما و منی است.....عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

This ladder semen and our world. . . . . Finally the ladder you fall judged body that is higher than the meeting. . . . . . His bones will be more difficult defeat

 

 

 

آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید. دل من نیز پر بود. وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

 

So consequencing heart was filled with World Shaking. My heart was also full. Silence to a world that he had cost

 

 

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

 

Today, for the expression of love is considered as booty to your beloved ones. Perhaps feel tomorrow. . but no dear

 

 

 

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

 

Breaking stem, the storm. you be breeze and cuddly

 

 

 

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

 

The contestants Craven s I swear. . . . . . I think that contestants in the right s Craven

 

 

 

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 

In the presence of Yea it can be a disappointment. . The fuss scarecrow s was full of feeling is even to see the license. . . . a glass of the harsh evacuated to L480. Flying hand in hand, Basel in Basel. . Nazism stem you’re of the woods, sickles, I wish I could say was the "would". . . . what it was feeling and love and despair.

 

 

 

روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

 

On the first with clay I love you. . . . . And you with vases keyboard.

 

 

 

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشوید

 

you promised me, never hope to change, with his joint life “Always

 

 

مرا هر جور خواهی دربه در کن جفايت را از این هم بیشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم .

 

Whatever you want me Debra Cannes جفایت, the more so if you love with his fire.

 

 

 

در کویر سبز عشق،این سخن از من بگیر مرگ تو مرگ من است،پس تمنا میکنم هرگز نمیر.

 

Green Desert in love, this talk of your death I take my death, so I never ask.

 

 

 

 

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست.

 

Silence is full of untold and unspoken full from s have been.

 

 

 

زندگی مانند رانندگی در یک دشت پر از گل است که باید از همه لحظه هاش استفاده کنیم به تفاوت اینکه در آخر جاده تابلویی به این عبارت نصب شده(دور زدن ممنوع)

 

Life is like driving in a plain full of flowers that should have the moment gets to use the difference is that in the road to this painting is installed (around forbidden)

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

ابوالفضل پورعرب


می‌گویند معمولا دیرتر از موعد مقرر سر صحنه حاضر می‌شود. اما یكی از منظم‌ترین و آن‌تایم‌ترین بازیگران سینما و تلویزیون است. سر ساعت می‌آید و سر ساعت هم می‌رود. حتی روزهایی كه احساس می‌كند ممكن است به خاطر ترافیك دیر به لوكیشن برسد، زودتر از دیگران سر صحنه حاضر می‌شد. یكی از عادت‌‌های پسندیده او این است كه به محض ورود به لوكیشن اولین نفری است كه با دیگران سلام و احوالپرسی می‌كند و جالب اینكه حتی اگر سی نفر هم در آنجا حضور داشته باشند با تك‌تك آنها دست می‌دهد. معمولا با عوامل فنی میانه‌اش گرم‌تر از دیگران است چون اعتقادش بر این است كه آنها نسبت به دیگران زحمت بیشتری می‌كشند و هدفش فقط رفع خستگی آنهاست. با مردم كوچه و بازار آنچنان گرم و صمیمی برخورد می‌كند كه در كمتر از چند ثانیه به او علاقه‌‌مند می‌شوند. از برخورد احتمالی نامناسب سایر عوامل با مردم به شدت ناراحت شده و این مساله را به آنها گوشزد می‌كند. پیشنهادهای اصلاحی‌اش را در ارتباط با نقش و فیلمنامه خیلی محترمانه با دلیل و برهان با كارگردان در میان می‌گذارد و اگر كارگردان پیشنهادش را رد كند بدون چون و چرا می‌پذیرد. یك جمله معروف دارد و آن اینكه «حرف اول و آخر را كارگردان می‌زند، چه درست باشد و چه غلط.»

 

اكبر عبدی


یكی از شوخ و شنگ‌ترین بازیگران سینمای ایران است. فقط كافی است از او بخواهید یك جمله در توصیف شخصیتی كه قرار است بازی كند برایتان بگوید. با شنیدن پاسخی كه می‌دهد همه اطرافیان حتی آنهایی كه احیانا عصبی و بدعنق هستند از خنده روده‌بر می‌شوند. با عالم و آدم شوخی می‌كند و معمولا لهجه شیرین آذری‌اش به كمكش می‌آید تا دلنشین‌تر و شیرین‌تر جملات را ادا كند.. البته ناگفته نماند كه گاهی هم عصبانی می‌شود. اما حتی زمانی كه عصبی و ناراحت است هم با جملاتی كه می‌گوید همه را به قهقهه می‌اندازد. به برخورد متقابل به شدت اعتقاد دارد. اگر احساس كند كارگردان فیلمی كه در آن بازی می‌كند به هر بهانه‌ای با تاخیر سر فیلمبرداری حاضر می‌شود و این تاخیر مكررا اتفاق می‌افتد، خودش نیز به نشانه اعتراض از فردای آن روز با چند ساعت تاخیر سر صحنه حاضر می‌شود. برای مردم احترام خاصی قائل است و خودش را متعلق به آنها می‌داند.
 

علیرضا خمسه
برخلاف نقش‌هایش كه معمولا پرتحرك و با شوخی و خنده همراه است، سر صحنه فیلمبرداری معمولا جدی، باوقار و صد البته مانند نقش‌‌هایش دوست‌داشتنی است. البته جدی نه به معنای بداخلاق و بدعنق، بلكه یك جورهایی مودب است و سعی می‌كند كمتر شوخی كند. ضمن اینكه بسیار خوش‌صحبت است و معمولا اطرافیانش از هم‌صحبتی با او به خاطر دانش بالا و اطلاعات عمومی بی‌نظیرش لذت می‌برند. حتی زمان‌هایی كه احتمالا شوخی هم می‌كند، حرف‌‌ها و شوخی‌هایش مودبانه و بدون متلك و كنایه است. با مردم هم بسیار مودبانه حرف می‌زند و با سرعت با آنها ارتباط برقرار می‌كند. در ضمن از روانشناسی بسیار بالایی هم برخوردار است. یكی از علایق مهمش ورزش صبحگاهی است.

 

محمدرضا گلزار
اصولا بازیگری است كه به آهستگی با عوامل پشت صحنه ارتباط برقرار می‌كند و رابطه‌اش با آنها در طول فیلمبرداری شكل می‌گیرد كه همیشه مودبانه بوده و با احترام همراه است. كلمه معروف و محبوبش «عزیزم» است و آن را برای آنهایی به كار می‌برد كه رابطه دوستی نزدیكتری با او دارند. از جنجال‌هایی كه در سالیان اخیر مطبوعات زرد برایش به پا كرده‌اند به شدت ناراحت و دلخور است، اما ترجیح می‌دهد جواب آنها را با بی‌توجهی و سكوتش بدهد. چند سالی است كه یكی از سحرخیزترین بازیگران سینما لقب گرفته است و خوش‌‌قولی‌اش حرف ندارد. به گفته خودش كه آن را در جاهای مختلف بیان كرده عاشق مردم است و آنها را متقابلا دوست دارد. صحت و سقم این حرف او را می‌توانید در اكران‌های خصوصی فیلم‌هایش و همچنین در پشت صحنه فیلم‌هایی كه لوكیشن آن در اماكن عمومی است مشاهده كنید. آنچنان برخورد دوستانه‌ای با مردم دارد كه باورش برای بعضی‌ها سخت است. امضا دادن به دوستدارانش برای او لذت‌بخش است، اما از عكس انداختن با آنها معمولا طفره می‌رود. شاید یكی از دلایل آن تكثیر متعدد عكس‌هایی است كه از او و دیگران با فتوشاپ كار شده و در اینترنت قرار گرفته است. گوشی موبایلش یا اكثرا خاموش است یا در دسترس نیست و تنها راه ارتباط تلفنی با او اینگونه است كه... بگذریم، چون ممكن است برایش دردسرساز شود.

 

امین حیایی
بازیگر پرتحرك و پرانرژی سال‌های اخیر سینمای ایران در پشت صحنه فیلم‌هایش نیز یك لحظه آرام و قرار ندارد. او به راحتی و در یك چشم برهم زدن با دیگران ارتباط برقرار می‌كند. مردم را عاشقانه دوست دارد و پیشرفت در كارهایش را مدیون حمایت‌های آنها می‌‌داند. در مواقعی كه در كوچه و خیابان‌ها در حال فیلمبرداری هستند، دائما در حال خوش‌وبش و احوالپرسی و گفت‌وگو با افرادی است كه برای تماشای هنرنمایی‌های او و گروه فیلمبرداری به آن مكان آمده‌اند. با هر گروهی كه در فیلم‌های مختلف مشغول به كار می‌شود آنچنان ارتباط صمیمانه‌ای برقرار می‌كند كه معمولا تك‌تك افراد گروه شیفته اخلاقش می‌شوند. یكی از منظم‌ترین و منضبط‌ترین بازیگران حال حاضر سینمای ایران است و بنا به روایات مختلف تا الان حتی نیم ساعت هم برای حضور سر صحنه فیلمبرداری به هر دلیلی تاخیر نداشته است. یكی از افتخاراتش این است كه از معدود بازیگرانی است كه در دهه اخیر اكثر قریب به اتفاق فیلم‌هایش در گیشه فروخته است و در پرونده كاری‌اش بالای پانزده فیلم پرفروش را به ثبت رسانده است.

 

پولاد كیمیایی
چهره‌اش نشان می‌دهد كه جوان خشك و بدعنقی است. اما واقعا اینگونه نیست. پولاد از آن دسته بازیگرانی است كه وقتی از نزدیك با او برخورد می‌كنید متوجه خواهید شد چقدر نازنین، خوش‌برخورد و مهربان است و همچنین احساس می‌كنید كه دوستی با او یك غنیمت است. اطلاعات عمومی و مخصوصا سینمایی‌اش محشر و مثال‌زدنی است و فیلم‌های روز دنیا و متعاقبا فیلمسازان مطرح را كاملا می‌شناسد. شاید دلیل اصلی این دانش او به تسلطش بر زبان‌های انگلیسی و آلمانی برمی‌گردد. برخوردش با عوامل پشت صحنه فیلم‌ها و خصوصا بازیگران مقابلش آنچنان دوستانه است كه فكر می‌كنید سالیان سال است با هم در یك خانواده زندگی كرده‌اند. البته ناگفته نماند كه معمولا ارتباط و صمیمیتش با جوانترها بیشتر است. دوست دارد بازی در فیلم‌های سایر كارگردان‌ها را نیز تجربه كند و شاید این مساله یكی از مهمترین دلایل حضورش در فیلم صحنه جرم، ورود ممنوع ساخته ابراهیم شیبانی و همچنین سریال سفر به تاریكی ساخته فریدون جیرانی باشد. یك اندیشه بزرگ در سر دارد و آن اینكه در تلاش است تا با اندوخته‌هایش كه بخشی از آن را از بازی در فیلم‌ها كسب كرده است و بخش بیشتری از آن را از پدرش آموخته فیلمسازی را تجربه كند و در صورت موفقیت آن را ادامه دهد. افتخار می‌كند كه فرزند مسعود كیمیایی است.
 

اندیشه فولادوند
وقتی با او هم‌كلام می‌شوید احساس می‌كنید كه با یك شاعره نه‌چندان جوان و باتجربه چندین و چند ساله روبه‌رو شده‌اید. دیالوگ‌هایش سرشار از اطلاعات عمومی است كه با سن و سال او جور درنمی‌آید. مودبانه‌ترین جملات را برای گفت‌وگو با دیگران برمی‌گزیند و معمولا حرف‌هایش سرشار از دوستی و محبت است. تمام فیلم‌هایی را كه در آنها بازی كرده است، فیلم‌های خوبی می‌‌داند. اما از بازی خود در هیچ فیلمی راضی نیست و متقاعد كردن او در این مورد به‌خصوص كار بسیار دشواری است. معمولا افراد گروهی را كه با آنها كار می‌كند از اعضای خانواده خود می‌داند و افرادی را كه صمیمیت بیشتری با آنها برقرار می‌كند با عناوین دایی، خاله و... كه فقط مخصوص خودش است صدا می‌زند. یكی از دلایل كم‌كاری‌اش در سینما شاید به این برمی‌گردد كه تلفن همراهش اكثرا در دسترس نیست یا خاموش است و خیلی سخت می‌شود او را یافت.. هنوز در بین مردم آنچنان شناخته شده نیست، اما همان تعداد كسانی كه او را از نزدیك می‌شناسند با هوش و ذكاوتش و همچنین ادبیات خاص او و برخوردهای محبت‌آمیزش آشنایی كامل دارند. او عاشق سفر است و شاید الان هم در سفر باشد.
 

دانیال حكیمی
با مطبوعات میانه خوبی ندارد و آن هم به این دلیل كه سال 77 یكی از ماهنامه‌های تخصصی سینما كه اكنون چند سالی است منتشر نمی‌شود، در ویژه‌نامه بازیگری‌اش به اشتباه تلفن منزل او را به جای تاریخ تولدش چاپ كرد و این اشتباه فاحش باعث شد تا مشكلات باورنكردنی و عجیب و غریبی در زندگی خصوصی‌اش برای او رقم بخورد و این خود دلیل قانع‌كننده‌ای است. چرا كه قطعا اثرات وحشت از آن اتفاق هنوز در ذهن او باقی مانده است. حكیمی البته رفتارش با اهالی مطبوعات بسیار معقول و دوستانه است و خیلی محترمانه تقاضای آنها را برای انجام گفت‌وگو رد می‌كند. او معمولا با افراد شاغل در گروه‌های فیلمسازی نیز ارتباط تنگاتنگ و دوستانه‌ای برقرار می‌كند و تقریبا با اكثر افراد حتی پس از پایان كار هم در ارتباط است. مردم هم در بیرون از محیط سینما او را دوست دارند و او نیز سعی می‌كند در حد معقول ارتباط دوستانه و صمیمانه‌ای هنگام روبه‌رو شدن با آنها برقرار كند. او نیز یكی از افرادی است كه وقت‌شناسی برایش از اهمیت خاصی برخوردار است. به‌طوری كه اگر احساس كند شاید دیرتر از زمان مقرر سر قرار كاری‌اش حاضر می‌شود نگران شده و با تماس تلفنی قبل از حضورش از طرف یا طرف‌‌های مقابل عذرخواهی می‌كند. كه البته این نگرانی او اكثرا بیهوده بوده است و برخلاف اینكه احساس می‌كرده حضورش با تاخیر همراه خواهد بود، سر ساعت در محل قرار حاضر شده است و این تنها از احساس مسوولیتش نسبت به دیگران سرچشمه می‌گیرد.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

**زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين     


**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند


**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس


     **همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.
     **شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. 
زرتشت


**چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.


**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.


 **روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.


   **بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.


**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.


**اي صميمى اي دوست
**گاه بيگاه لب پنجره
‎ ‎
خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب
 **تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
 **آرزويم همه
‎ ‎
سرسبزي توست.
 **دايم از خنده، لبانت لبريز
 **دامنت پر گل باد.
------------------------------------------------------------------------
 **برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال
**بنگر که تو چگونه می افتی
------------------------------------------------------------------------
  **آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.
-----------------------------------------------------------------------
  **فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
--------------------------------------------------------------------------
 **چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری  چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.
------------------------------------------------------------------------
 **از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
---------------------------------------------------------------------------
**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.
------------------------------------------------------------------------
 **
شکسپیر
: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **
-----------------------------------------------------------------------------
 **وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **
-----------------------------------------------------------------------------
 **اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (
کورش کبير
)
------------------------------------------------------------------------
 **نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.


 **چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

 --------------------------------------------------------------------------------------------------

 **موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
 **تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است.

  زن ديروز همسري خوشبخت بود اما زن امروز معشوقه اي بي نوا.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

      **شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش

 چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.


**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.
------------------------------------------------------------------------
   **پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.
------------------------------------------------------------------------
 **
دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.


 **انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.


  **تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

 اُرد بزرگ


 ** نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)
      باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)


 **چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
      از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.


**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند.

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.

عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.


      **عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.


**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند.  شکسپير     


**زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   

 

روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.

روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!

روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!

روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.

روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)

روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟

روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 

زماني كه تسليم باشي؛ تمام هستي از تو حمايت ميكند.هيچ چيز با تو مخالف نخواهد بود. زيرا تو با هيچ چيز مخالف نيستي.

خودت را بپذير؛ هر چه كه هستي. حتي اگر نقصي هم داري آن را بپذير. تنها آن هنگام قادري دست از جنگ با خودت برداري و آسوده باشي.

زندگي يعني آموختن صلح. صلح با ديگران نه، با خودت.

عشق يك تجربه هست ولي زبان بسيار مكار است. پس مراقب زبانت باش.

سكوت را بر خودت تحميل نكن. هيچ چيز را بر خودت تحميل نكن. شادي كن؛ آواز بخوان. بگذار ذهنت خسته شود. آنگاه رفته رفته لحظات كوچكي از سكوت و آرامش واردت ميشود.

توانايي عشق ورزيدن؛ بزرگترين هنر جهان است.

اگر بتواني ديگري را همانطور كه هست؛ بپذيري و هنوز عاشقش باشي؛ عشق تو واقعي است.

وقتي با عشق به ديگري بنگري؛ او والا ميگردد و منحصر به فرد.

هر گاه عاشق باشي احساس عجز كامل ميكني. درد عشق هم همين است. زيرا تو ميخواهي هر كاري را براي معشوقت انجام دهي اما ميفهمي كه كاري از دستت بر نمي آيد. اما عشق يعني همين كه تمام فكرت؛ خدمت به ديگري باشد حتي اگر از عهده ات بر نيايد.

تو نميتواني انساني را تصاحب كني. زيرا او يك شخص است. تصاحب فقط با اشياء ممكن است. اگر هنوز به دنبال تصاحبي؛ عشق تو شهوت است.

اگر نتواني با معشوقت ساكت بماني؛ بدان كه هنوز عاشق نشده اي.

تنها راه كسب عشق؛ از طريق همين عشق ميسر ميشود. هر چه بيشتر ايثار كني؛ بيشتر ميگيري.

والاترين انسان كسي هست كه با عزمي شكست ناپذير؛ انتخاب كند.

هر موجودي؛ يك سرود الهي است. بي همتا؛ منحصر به فرد؛ تكرار نشدني و غير قابل مقايسه.

اگر بتواني تماماً و يك دل عشق بورزي؛ از عمق دلت؛ زندگي تو سرشار از شادي و احساس ميشود. نه تنها براي خودت بلكه براي ديگران هم. اصلاً تو براي دنيا بركت و نشاط خواهي شد.

اگر عشقي احساس نميكني؛ تظاهر نكن. سعي نكن نمايش بدهي كه عاشقي. حتي اگر خشمگيني بگو كه خشمگين هستي و باش. ولي حقيقي باش.

زندگي يك مسابقه و رقابت نيست .پس دليلي هم براي مقايسه خودت با ديگران وجود ندارد.

هيچكس نميتواند تو را تغيير دهد. تنها خودت قادر به تغيير خودت هستي.

اصيل بودن و واقعي بودن نهايت زيبايي است.

اصيل بودن يعني واقعي بودن. خنده هايت، گريه هايت، نفرتت و عشقت و همه زندگيت بايد واقعي باشد تا اصيل باشي.

آنان كه طمع كارند؛ براي پر كردن احساس تهي بودنشان بارها و وزنه ها را با خود حمل ميكنند

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 



مشاهده این پیکره از فاصله ای دور شاید ذهنیت یک سایت پورنو +16 رادر ذهن شما القاء کند …اما در فاصله ای نزدیک پی می برید که این سینه ها به وسیله 32000 عروسک باربی با هنرمایی کریس جردن(Chirs Gordan) ، مجسم شده اند.





32000نفر در ماه ، تعداد زنانی است که در ایالت متحده آمریکا برای  بزرگ کردن سینه های خود مورد عمل جراحی زیبایی قرار می گیرند!



وجود عروسک های پلاستیکی باربی در این عکس، صداقت از دست رفته ، مصنوعی بودن زیبایی ناشی از جراحی پلاستیک و اثرات مخرب تقلید های بی مورد در اجتماع را یادآور می شود.
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   

 

اینجا و در میان این اثار بی مانند همه چیز از تاریخ حکایت می کند ; تاریخی ترکیب یافته از واقعیتها و افسانه ها . بومیان محل و بادیه نشینان " وادی موسی " معتقدند که پترا محل دفن خزانه طلا و جواهر " فرعونهای مصر"  است و این قصرها را فراعنه در دل صخره و سنگ پدید اورده اند تا گنجهای بی حساب خود را در ان جای دهند. بادیه نشینان وادی پترا به طمع گنج بارها اسلحه های خود را به سوی این قصرها  سنگی نشانه رفته و شلیک کرده اند به امید انکه کوه شکاف بردارد و طلا های فراعنه از ان فرو ریزد . دیوارهای سنگی پترا پر است از اثار این شلیکها . اما تاریخ چه میگوید ؟ سازندگان این اثار شکوهمند چه کسانی بوده اند ؟ چگونه پترا چنین شوکت وابادانی یافت ؟ و... چه شد که شهری به این زیبایی و عظمت چنین ویران و متروک شد ؟

به شهادت تاریخ  " پترا " پایتخت حکومتی مقتدر بود که با جسارت هر چه تمامتر  اجازه عبور از ان دره سنگی عمیق را به متجاوزین نمی داد و به خصوص در برابر قدرت امپراتوری رم باستان ایستادگی می کرد. از قرن چهارم تا قرن دوم پیش از میلاد به مدت 200 سال * پترا پایتخت  پادشاهی " نبطی ها " بود . در این دوران پترا به اوج شکو فا یی  و تمدن خود رسید . تاریخ نویسان درباره  نبطی ها می نویسند که این قوم به احتمال زیاد از عربستان جنوبی برخاسته و به مرور زمان راه به خاور میانه برده بود . اینان جمعیتی نزدیک به 10 هزار نفر را تشکیل می دادند که به صورت بادیه نشینی در صحرای " ارا باح " چراکنده بودند. " نبطی ها" صحرا را وطن خود می نامیدند و با شجاعت بسیار از ازادی وامنیت ان پاسداری می کردند . به همین جهت بازرگانان علاقمند بودند که کاروان خود را از این صحرای امن عبور دهند و از چشمه موسی که دیگر " عین موسی " نامیده می شد اب بنوشند و از ان بازدید کنند. رفته رفته پترا راه تجاری و بازرگانی بسیار با اهمیتی شد که سوریه را به دریای سرخ و هندوستان را به خلیج فارس و مدیترانه مربوط می کرد . این موقعیت به حکمرانان پترا امکان داد تا پایتخت خود را تبدیل به مرکز مهم داد وستد  ادویه و عاج هندی * بخور عربی * ابریشم چینی * طلای مصری  و فلفل فینیقی کنند. به این ترتیب نبطی های چادر نشین و صحرا گرد تبدیل به شهرنشینا نی شدند که در قصر هایی ساخته شده در دل تخته سنگها و صخره های عظیم زندگی می کردند و پایتخت انها , پترا ,از زیبا ترین و تماشایی ترین شهرهای دنیای باستان بود. شکوه خیره کننده پترا و اوازه ثروت ان * سرانجام امپراتوری رم را به طمع تصرف ان انداخت و در سال 106 بعد از میلاد * " ترابا نوس " امپراطور رم یکی از سرداران خود را با لشکری عظیم روانه وادی موسی کرد . با پیروزی رومیان  پترا جزئی از امپراطوری رم شد و یک دوره دیگر از عظمت را طی کرد . این شهر به تدریج رومی شد و اندک اندک خصوصیات فرهنگ نبطی از ان رخت بربستر قرن سوم میلادی  با توسعه دیگر راه های تجاری و به وجود امدن مسیر های جدید برای کاروانها که از پترا نمی گذشتند ضربه ای مرگبار بر اقتصاد پترا وارد امد و این شهر به سوی زوال تدریجی رفتدر سال 636 میلادی  پس از نبرد نبرد معروف " رودخانه یرموک " که بین مسلمانان و مسیحیان در گرفت  کنترل پترا به دست مسلمانان افتاد اما از انجا که پترا بر سر راه زیارتی مکه قرار نداشت  باز هم به بوته فراموشی سپرده شد با شروع جنگهای صلیبی  پترای نیمه ویران به وسیله نیروهای مسیحی اشغال شد . بقایای سه قلعه ای که مسیحیان در پترا ساختند  هنوز هم مشاهده می شود در قرن سیزدهم ( سال 1276) بار دیگر پترا را مسلمانان فتح کردند ; ولی پترا دیگر شهری اباد و مجلل نبود . بلکه ویرانه ای گمنام و فراموش شده بود که نظیر تمدنهای باستانی  تنها از ان در افسانه ها یاد می کردنددر اوایل قرن نوزدهم میلادی ( سال 1812) یک مسافر سویسی به نام " لودویک بورکهارت " در حالی که با نام مستعار " شیخ ابراهیم " عازم مکه بود تا بتواند شهر مقدس مسلمانان را مشا هده کند نظرش به " شهر سنگی پترا " جلب شد . او در بازگشت از جهانگردی خود نوشت « در میان صحرایی بی حفاظ که هیچ مسافری بدان پای نمی گذارد  در اعماق وادی موسی  یکی از شگفت انگیز ترین اثار هنری باستان با خصوصیات باور نکردنی وجود دارد که  ..» این گزارش باعث شد که مسافران دیگری نیز راه  " بورکهارت " را طی کنند . در سال 1893 یک هنرمند نقاش به نام " دیوید رابرتز " به پترا رفت و اثاری زیبا و گویا از این شهر سنگی تهیه کرد که نام پترا بر سر زبانها انداخت . چنین بود که پترا دوباره متولد شد و به عنوان یکی از جاذبه های توریستی خاور میانه  درهای خود را به سوی مردم جهان گشود . اما پترا در خطر نابودی است . طوفاهای شن  افزایش رسوب نمک در سنگها و باران های موسمی به بناهای سنگی پترا اسیب می زنند و این یادگار برجسته بشری را پیوسته در معرض خطر نابودی قرار می دهند. پترا در فهرست " میراث فرهنگی جهان " قرار دارد و همانطور که قبلا گفته شد جزء یکی از عجایب هفتگانه جدید قرار گرفته است و به عنوان گنجینه ای بسیار با ارزش به ثبت رسیده است . به این علت تلاش همه جانبه ای صورت می گیرد تا از نابودی نجات یابد . اما عوامل فرسایش و تاثیرات شدید انها هر تلاشی را با دشواری روبه رو می سازد. کنترل مسافران و رفت وامد توریستها به اسانی ممکن نیست . مردمی که به تماشای پترا می ایند خود عاملی برای ویرانتر شدن پترا هستند. در بررسیهای باستانشناسی  انواع چسب ها را که بتواند به استحکام سنگها کمک کند و در مقابل اب غیر قابل نفوذ باشند به کار گرفته اند. جهت وزش باد و میزان قدرت تخریبی ان در منطقه پترا اندازه گیری شده است برای کنترل مسافران و محدود کردن عده بازدید کنند گان * تدبیرهایی از سوی وزارت جهانگردی و دانشگاه یرموک ( کشور اردن ) و سازمان اثار باستانی در ایالات متحده امریکا صورت گرفته است و... با وجود این پترا همچنان در خطر است و این پایتخت سرخ رنگ ساخته شده در دل سنگ به دست مردمی که قرنهاست به فراموشی سپرده شده اند اینک با شتاب هر چه تمامتر در حال فروپاشی است

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

١-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!


٢-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

٣-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

۴-زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

 

۵- در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

۶- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

٧-یک دختر 18 ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

٨-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره
در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

٩-زنی به شوهرش خیانت کرد....
در امریکا: طلاق ....
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجز

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   

 

اخیرا در یکی از مناطق جنوب شرقی عربی ( عربستان ) کاوشگران گاز بقایای اسکلت انسانی را در اندازه خارق العاده ( پیدا کردند).

 This region of the Arabian desert is called the Empty Quarter, or in Arabic, 'Rab-Ul-Khalee' .

بیابان مورد نظر را  یک چهارم خالی یا به عربی ربع الخالی می نامند .( به این معنی که اگر شبه جزیره ی عربستان را به چهار بخش قسمت کنیم ، یک چهارم آنرا این بیابان شامل می شود .)

 The discovery was made by the Aramco Exploration team.

کشف مذکور را گروه کاوشگر آرامکو انجام داده است .

As God states in the Quran that He had created people of phenomenal size the like of which He has not created since.

در قرآن کریم خداوند می فرماید مردم خارق العاده ایی را خلق کرده که تا به حال مانند آن را خلق نکرده است .

 These were the people of Aad where Prophet Hud was sent.

این مردم ( قوم ) نام عاد نامیده می شدند که برای آنها پیامبر(ی به نام ) هود فرستاده شد .

They were very tall, big, and very powerful, such that they could put their arms around a tree trunk and uproot it.

آنهاخیلی بلند،بزرگ ،وخیلی نیرومند بودند. چنان بودندکه می توانستند بازو هایشان اطراف یک تنه درخت بگذارندوآن راازریشه بکنند.

 Later these people, who were given all the power, turned against God and the Prophet and transgressed beyond all boundaries set by God.

تعدادی از این مردم قدرت خود را علیه خداوند و پیامبر او صرف کردند و خداوند همه آنها را که پا را ( از فرمان خدا ) فراتر نهاده بودند، گرد آورد .

 As a result they were destroyed.

در نتیجه ( به دلیل نافرمانی ،‌ خداوند ) آنها را نابودساخت.

Ulema's of Saudi Arabia believe these to be the remains of the people of Aad.

این بقایا در عربستان سعودی متعلق هستند به ( قوم ) عاد

 Saudi Military has secured the whole area and no one is allowed to enter except the ARAMCO personnel.

ارتش سعودی منطقه را تحت حفاظت دارد و هیچکس بجز کارکنان آرامکو حق ندارد وارد آن شود.

 It has been kept in secrecy, but a military helicopter took some pictures from the air and one of the pictures leaked out into the internet in Saudi Arabia.

این مکان به شکل مخفی و پنهان حفاظت و نگهداری می شود اما یک هلیکوپتر نظامی ارتش سعودی تعدادی عکس هوایی از منطقه گرفته است که یکی از عکس ها از طریق اینترنت به بیرون نشت ( منتشر ) کرده

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   

يكي از جانبازان جنگ تحميلي كه پس از مجروح شدن به علت وضع وخيمش به ايتاليا اعزام شده بود و در يكي از بيمارستانهاي شهر رم به مداوا مشغول بود. از قضا متوجه ميشود كه خانم پرستاري كه از او مراقبت مي كند نام خانوادگي اش "مالديني" است ابتدا تصور ميكند كه تشابه اسمي باشد اما در نهايت از او سوال ميكند كه آيا با پائولو مالديني ستاره شهير تيم ميلان ايتاليا نسبتي دارد ؟

.... و خانم پرستار در پاسخ مي گويد كه پائولو مالديني برادر وي مي باشد ، دوست جانباز نيز در حالي كه بسيار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش مي كند كه اگر ممكن است عكسي از پائولو مالديني برايش به يادگار بياورد و خانم پرستار قول مي دهد كه برايش تهيه كند صبح روز بعد دوست جانباز هنگامي كه از خواب بيدار مي شود كنار تخت خود مالديني را مي بيند كه با يك دسته گل به انتظار بيدار شدنش نشسته است...

مالديني از شهر ميلان واقع در شمال غربي ايتاليا به شهر رم واقع در مركز كشور ايتاليا كه فاصله اي حدودا ششصد كيلومتري دارد آمده تا از اين جانباز جنگي كه خواستار داشتن عكس يادگاري اوست عيادت كند .

 

برگرفته از خبرگزاري فارس

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 

 

موشها تا 20 بار در روز با هم آميزش مي کنند  
 

  · سکس بهترين و ايمن ترين آرام بخش است و اثر آن 20 برابر واليوم است.
 

  · در ازاي هر يک صفحه با محتواي عادي تقريبا 5 صفحه پورنوگرافي روي اينترنت هست.

 
 · ريش مرداني که بصورت مکرر سکس دارند سريعتر رشد مي کند.

 
 · خفاشهاي مذکر بيشترين درصد همجنس گرايي را در ميان پستانداران دارا مي باشند.

 
 · فورميکوفيلي يک جور فتيش است که مبتلايان به آن دوست دارند مورچه و ساير حشرات روي آلت تناسلي آنها راه برود.

 
 · در جزيره گوام مرداني هستند که شغلشان سفر به مناطق مختلف جزيره و ازاله بکارت از زناني است که به خاطر دريافت اولين لذت جنسي زندگيشان به اين مردان پول مي پردازند.

 
 · طبق قانوني در هنگ کنگ زناني که شوهرشان به آنها خيانت مي کنند حق دارند مرد را بکشند ولي اين کار بايد با دست خالي انجام شود.

 
 · درقوانين قديم يونان گاهي مرداني را که به زنانشان خيانت مي کردند به مکاني عمومي مي بردند، موهاي زهارشان را مي زدند و در مقعدشان يک تربچه بزرگ فرو مي کردند.

 
 · در هندوستان خرج يک فاحشه از خرج يک کاندوم کمتر است.

 
 · زناني که داستانهاي عشقي مي خوانند دو برابر ديگر زنها سکس دارند.

 
 · به طور متوسط آدمها دو هفته از عمرشان را صرف بوسيدن مي کنند.

 
 · يک نوع کاندوم هست که نامش را از رامسس، فرعون مصر، گرفته اند. جناب رامسس 160 فرزند داشت.

 
 · به طور متوسط مردان هر 7 ثانيه يک بار به سکس فکر مي کنند.

 
 · زني که صاحب رکورد بيشترين تعداد فرزند است 69 فرزند زاييده است.

 
 · رکورد ثبت شده جوانترين والدين دنيا متعلق به يک زوج چيني در حدود سال 1910 ميلادي است که 9 ساله و 10 ساله بودند.

 
 · 25% زنان فکر مي کنند که مردان پولدار سکسي تر هستند.


  · بعضي از شيرها تا 50 بار در روز آميزش مي کنند.

 
 · تنها موجوداتي که به صرف لذت بردن سکس دارند عبارتند از: انسانها، ميمونهاي بونوبو و دولفينها.


 · در اندونزي مي شود کساني را که در حين استمنا دستگير شوند گردن زد.

 
 · هر روز در دنيا در حدود 120 ميليون آميزش رخ مي دهد.

 
 
· اوج لذت جنسي خوکها تا 30 دقيقه به درازا مي کشد.

 
 · طبق تحقيقات، در غرب معمولترين فتيشها (اشيا يا اعضاي غير معمول که باعث تحريک جنسي مي شوند) عبارتند از پا و کفش.

 
 
· يک دقيقه بوسيدن 26 کالري مي سوزاند.

 
 · تنها 17 درصد زنان در طي نزديکي به اوج لذت جنسي مي رسند.

 
 
· طبق تحقيقي که از صاحبان مغازه هاي لوازم سکس انجام شد، محبوبترين مزه شورتهاي خوردني مزه گيلاس است

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 


شايد شنيده باشيد كه زیبایی در زنان حرف اول را می زند ! خوب اين يك واقعيتي است كه نبايستي اون رو دست كم گرفت ولي چقدر و چگونه ؟

سیندی جکسون (
Cindy Jackson) در طی 50 عمل زیبایی بیش از 100.000 دلار پرداخت کرده! او از سال 1988 تا کنون 9 عمل زیبایی تمام عیار داشته. این دختر کشاورز آمریکایی یک پیشگام در بیشترین تغییر چهره است و رسانه های جهان به او مقام " Living Barbie Doll
" را داده اند.

درمان او شامل : عمل جراحی روی صورت ، بینی ، ایمپلانت سینه ، لیپوساکشن ، پوست شیمیایی (
chemical peel يك نوعی عمل روی بدن است که جوش ها و … پوست را از بین میبرد و پوست را بهبود می بخشد)، اکسیژن درمانی عصب صورت ، بوتکس ، کوچک کردن استخوان چانه ، تزریق پر کننده ( filler injection ) ، ایمپلانت لب ، Microdermabrasion ( یک نوع عمل زیبایی روی پوست بدن ) ، تزریق ویتامین های غشایی و ماتیک لب و خط لب و خط چشم به صورت خالکوبی !


این عکس هم متعلق به ایشون هست كه همراه با دکتر جراحی زیبایی خودشون
Jose Campo و دستيارهاش در بیمارستان Xanit در نزدیکی مالاگا در اسپانیا گرفته شده

 

 

 و دیگر تصاویر این خانم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

هیپنوتیزم

**********************************************************************************

معجزه یا غلبه روان بر ماده

از مجله بهداشت روانی شماره 45 اذر ماه 1342
به نظر دانشمندان فیزیک اگر کسی پیدا شود که تسلط کامل روان بر ماده یا به عبار ته واضح تر تسخیر و تصرف ماده به وسیله روان را ثابت کند اهمیت کشف او با کشف
انرژی اتمی برابری کرده وحتی فزو نی دارددکتر رولف الکساندر طبیب و روانشناس معروف چندین بار تسلط روان بر ماده را نشان داد او در حضور شهر دار شهر مو فق به انجام کاری شد
که در وحله اول به نظر ما غیر قابل قبول می رسید دکتر الکساندر یک قطعه بزرگ ابر را در فضا به حاضر ین نشان داد و از ان قطعه بزرگ تکه ا ی را که واضح بود در نظر گرفته و قطعات
مجا ور ان را به عنوان شاهد به انان معر فی کرد و ادعا کرد که پس از چند لحظه می تواند ان قطعه واضح ابر را محو نماید پس از چند لحظه اتفا قی عجیبی روی داد
قطعه ابر مورد نظر ابتدا متسع شد و غلظت خود را از دست دا د و سپس محو کردید و این منظره تو سط رو زنامه نگاران عکس برداری شد سه بار متوالی این ازمایش در حضور
ما صورت گرفت و هر سه بار مو فقیت نسیب وی گشت
دکتر الکساندر در سفری که در سال 1951 به مکزیک داشت در حضور عده زیادی مو فق شد باران شدیدی را که با ریدن اغاز کرده بود پس از دوازده دقیقه نگهدارد و فضا را
صاف وبی ابر نماید دکتر الکساندر در حضور دانشمندان با انجام اینکارها می خواست ثا بت کند که نیرویی است فعال که می تواند بطور مستقیم ماده را تحت تسلط خودقرار دهد
عقیده داشت که از این نیروی شگرف در طرق مختلف از جمله معالجه و مداوای بیما ران وتحت تاثیر قرار دادن محیط بمنظورسعادت افرادمی توان استفاده کرد
نتیجه ::در این مقاله کلمه روان بجای روح بکار رفته پس بنا بر این به نظر بنده انچه از کشفیات فیزیک و شیمی فهمیده ام این است که ماده جز انرژی یا روان چیز دیگری نیست
علمای معاصر هم چنین عقیده ای دا شتند همه متفق القول هستند که ماده هما ن نیروی فشورده است و این بتا به گفته قران مجید دانشمندان مذاهب جهان همان سازنده جهان است و بقولی
فقط بعضی از مردان نظیر عیسی مسیح این استعداد را دارند که از این نیرو استفاده کنند و کارهای عجیب انجام دهنداین راز را هم صو فیان و عا رفان بزرگ معاصر
می دانستند و با ریا ضت کشیدن دستگاه بدن خود را طوری تر بیت مکردن که مغز انها بتواند از این نیرو بهر شکل استفاده کنند در تا ریخ جهان و ایران اشخاصی نظیر ژندپیل .
منصور حلاج .ابو سعید ابو الخیر .خواجه عبدالله انصاری .غوث گیلانی .با یزیدبسطامی و بسیاری دیگر ..........
دوستان در اینده در باره کرامات بعضی از صو فیها و عرفا صحبت خواهم کرد
از خودی بگذر که تا یابی خدا
فانی حق شو که تا یابی بقا
در اصل یکی بوده است جان من و تو
پیدای من و تو نهان من وتو
مردان خداپرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند.

 

مواظب باشید،! اشعه های خظرناک در کمین شما هستند!

امواج زیان آور ،مریضی ،نفرین،دعا،موج منفی ، سختی،چشم زخم:
می توان به جرات گفت قوم یا نژادی در دنیا نیست که با واژه چشم زخم آشنایی نداشته باشداما عده ای ان را دروغ و خرافات می دانندولی نیرویی واقعی وخطر ناک که همیشه دامنگیر عده ای از انسانها ,حیوانها واشیائ می شود وباعث از بین بردن ومریض شدن انسان می شود گاهی اوقات این نیرو به حدی قوی است که صدمات جبران ناپذیری به پیکر موجودات میزند.
آیا واقعا چشم زخم چیست ؟آیا می توان ان را کنترل کرد؟منشا ان کجاست وچگونه از بدن خارج می شوند؟
در ذرات بدن ما اشعه های وجود دارد که هر کدام کاری مخصوص خود را انجام می دهد اما یک سری از افراد بطور ناخوداگاه براین امواج تمرکز کرده و تاثیر می گزارند و این امواج از طریق چشم انها بر فرد یا شی بخصوصی وارد شده وباعث از بین رفتن شی یا فرد می شود بعنوان مثال به خانه شما مهمانی وارد می شود در گوشه اتاق ظرف بلورین بسیار زیبای دارید مهمان در یک لحظه با ان خیره می شود در این لحظه مهمان اشعه های بدن خود رابه طور نا خواسته فعال کرده و به سوی شی ارسال می کند در همان لحظه ظرف متلاشی شده واز هم می پاشد یا شخصی را می بینید در یک لحظه این شخص را بسیار جذاب و شاداب می بینید به طور ناخوداگاه
به او خیره می شوید در این لحظه است که شما امواج منفی را بسوی او ارسال می کنید که این امواج باعث ناراحتی یا مریضی ویا صدمه دیدن فرد می شود.

شاید بار ها خودتان دیده یا شنیده باشید که فلانی با نگاه کردن به فلان چشمه ان را خشکانده ویا با نگاه کردن به ماشین ان را واژگون کرده با فلانی را در گوشه بیمارستان انداخته حتی موجب مرگ چند نفر شده یا فلانی ور شکسته شده این حرفهای هستند که در بین مردم شایع و مرسومند ،خوب سر منشع این گونه عوارض نیزوهای منفی و اشعه های مضررند که از افراد به طور ناخود اگاه منتشر می شوند
اما راه مقابله با این پدیده چیست و چه کارهای باید انجام داد تا از ان در امان باشیم قبل از هر چیز به سراغ افراد مختلف جامعه می رویم و نظرات انها را در این مورد می خوانیم اول از مردم اطراف و دور بر خودم شروع می کنم عده ای بر این اعتقادند که برای جلو گیری از ان باید یک شی ابی رنگ را به خود اویزان کنند عده های هم برای جلو گیری از ان هر روز در یک ساعت مشخص اسفند دود می کنند وعده ای هم وقتی کسی را می بینندکه به او شک دارند صلوات می فرستند و می گویند چشمتان به زیر پام! اما عده ای دیگرکه بیشتر در بین مسلمانان رایج است معتقدند برای جلو گیری از ان باید سوره ان یکاد را خواندو عده ای نظرات عجیبی دارند که در این وبلاگ جایی نوشتن انها نیست و..... خوب اگه شما هم عقیده بخصوصی دارید یا از اقوام دیگری خبر دارید می تونید ان را در بخش نظرات بنویسید حتما مورد توجه ما ودوستان قرار خواهد گرفت. اما راهی برای اندسته که خود دارای این نیرو هستند ونمی توانند کنترلش کنند کارهای زیر را انجام دهند
سعی کنید در مقابل کارهای که شما را خیلی به هیجان می اورند و شگفت زده می کنند زیاد متمرکز نشوید در زبان ساده تر زیاد به ان خیره نشوید همیشه مواظب احساسات خود در بر خورد با دوستان و افراد جامعه باشید که زیاد احساساتی نشوید! اگر شی ویا شخصی توجه شما را به خودش جلب کرد سعی کنید چشم خود را از او دور کنید ونگاه خود را به چیز دیگری بیندازید وبسته به باور واعتقاد شما از کلمه های مثل ماشائالله و.... استفاده کنید.
 

تله پاتی

امروز می خواهم در مورد تله پاتی برای شما دوستان حرف بزنم و چگونگی استفاده از ان را بیاموزم تمرینهای ما خیلی ساده و در ضمن کاربردی هستند دوستان می توانند با استفاده از این تمرینها به مهارتهای خود در این ضمینه اضافه کنند
در ضمن دوستانی که به این وبلاگ علاقه دارند حداقل ما را از نظرات خود بی اطلاع نگزارندو همچنین اگر این تمرینها مورد استفاده قرار گرفت تجربیات خود را در این موردبرایمان بفرستید تا انها را در این وبلاگ با اسم خودتان چاپ شودو دیگران از تجربیات شما هم استفاده کنند
اما بریم سر اصل مطلب
برای شروع تله پاتی ابتدا نکات زیر را رعایت کنید1.سکوت و کمی تاریکی برای این گونه تمرینها لازم است2.تله پاتی را زمانی انجام دهید که شخص گیرنده خواب است3.بین دو نفری که تله پاتی انجام میشود شفصی که تعمق ودرون گرایی بیشتری داردنقش گیرنده وشخصی که فعالتر است نقش فرستنده را بر عهده گیرد4.فرستنده باید برای ارسال پیام  چنان فکرش را روی فرمان متمرکز کند که گویی قصد دارد خود ان را در ان لحضه انجام دهدیعنی واقعا خیال کند که دارد ان را بطور واقعی انجام می دهد
5.گیرنده بایدهر فکری را از خود دور کند وخود را در بی فکری کامل قرار دهد و منتظر یک تحرک درونی بماند6.قبل از شروع وبعد از تمرینات کمی اب بنوشد تا مواد وافکار زاید از او دور شوند
 شروع تمرین:
برای این تمرین ساده ودر ضمن کاربردی ابتدا باید هردو شخص گیرنده وفرستنده پنج شیء متفاوت مانند پنج نوع میوه یا پنج نوع اشکال هندسی مثل مربع مستطیل لوزی و.....راانتخاب کنند و در یک فاصله مکانی معیین چه دور چه نزدیک و در زمان مشخصی قرار گیرند در این هنگام شخص فرستنده به یک شی نگاه می کند وکاملا ان را برسی می کند و بعد جسم را تصویر سازی می کند وبرای شخص گیرنده ارسال می نمایید در این لحظه شخص گیرنده جلوی خود تکه کاغذی سفید با خیره به دیوار سفید رنگ اتاق می شود و هر نوع شکلی در ذهن او پدیدار شد روی یک کاغذ بنویسد این کار می تواند بین 5 تا10 دقیقه طول کشد
در ضمن این را بگویم تمرکز بدون هدف اصلا جواب نمی دهد وباید هدف خود را معیین کنید و سخت بروی ان متمرکز شوید.
 

آموزش گام به گام خود هیپنوتیزم

لطفا کسانی که اعتقا د دارند با این متن همگام شوند هیپنوتیزم روشی است برای استفاده از تسهیلات ذهن به منظو ر غلبه بر جسم وروان روشی است در جهت خود کنترلی برای
نیل به هدف .
نقطه نخست :رفتن به حمام و دوش گرفتن با اب خنک : خاصیت اراده را قوی میکند ذهن را ارام میکند وتمامی افکار مخدوش را از کار می اندازه سپس در محیطی کاملا بی سروصدا
بر روی زمین دراز بکشید کاملا راحت لباسی راحت بر تن داشته باشی مواضب باشی زیر شما کاملا تخت باشد :
اگر به هیپنوتیزم تازه اشنا شده ای انتظار معجز ه نداشته باشی باید با تمرین مادام وتلقین به خود برای پیشرفت هرچه بیشتر ادامه بدهید:
حالا که راحت بر روی زمین دراز کشیده ای تمامی فکرتوتو بر روی بدن خود متمرکز کنید لطفا چند نفس عمیق بکشید به این ترتیب از راه بینی نفس رابدهید تو واز راه دهن باز دم کنیداحساس کنید تمامی ماهیچه های بدنتان دارند ارام ارام شل ورها میشوند
سپس فکر خود را به نوک انگشتان پای راست خوددهید احساس کنید که دارندشل میشوند همین طور کف پا تا مچ پا انوقت به ساق پا سپس زانو را تا به کشاله ران میرسید ادامه دهید

همین طور پای چپ را تا به کمر خود میرسی اطمینان حاصل کنید که هردو پای شما کاملا راحت بر روی زمین افتاده حالا دو تا نفس عمیق بکشید

الگوی شماره دو ::وقتی از شل شدن پاهای خود اطمینان حاصل کردید فکر خود را به شکم دهید تمامی رودهای داخل شکم را شل کنید
سپس پشت تا به سر سینه میرسی حالا فکر خود را به قلب خود دهید احساس کنید قلب شما کاملا سالم است وخوب داره کار میکنه شل ورها کنید
سپس روی شانه ها متمر کز شوید مواظب باشی کف دستهای شما که در کنا ر بدنتان افتاده روبه اسمان باشد
فکر خود را روی بازوی دست راست متمرکز کنید همین طور ساعد تا به مچ دست می رسی و انگشتا نتان
ادامه دهید دست چپ خود را بعد گردن حالا باز یک نفس عمیق بکشید در حالی که نفس می کشی احساس کنید ارام وارام تر می شوید
ادمه دهید صورت خودرا و زبان مواظب باشی دهانتان باید یک کم باز باشه دندانهاتان از هم فاصله داشته باش
به پلک چشمان خود می رسیم شل ورها کنید تا فرق سر::::

برای نتایج ارزشمند تر و پر دوام تر الگو را نظی انچه ذکر شد را به ذهن خود ببرید تا ذهن شما عکس العمل مطلو ب را نشان دهد
باید انقد ر این کارانجام دهید تا انعکاس شرطی ارتباطی بدون اتکا به تفکر حاصل شود :

هنگامی که هیپنو تیزم به وجود امد و در ان حالات ارامش خواسته شد ارامش به طور خود کار به شرطی که ترسی وجود نداشته باشه پدید می آید
.

آموزش گام به گام خود هیپنو تیزم

لطفا کسانی که اعتقا د دارند با این متن همگام شوند هیپنوتیزم روشی است برای استفاده از تسهیلات ذهن به منظو ر غلبه بر جسم وروان روشی است در جهت خود کنترلی برای
نیل به هدف .
نقطه نخست :رفتن به حمام و دوش گرفتن با اب خنک : خاصیت اراده را قوی میکند ذهن را ارام میکند وتمامی افکار مخدوش را از کار می اندازه سپس در محیطی کاملا بی سروصدا
بر روی زمین دراز بکشید کاملا راحت لباسی راحت بر تن داشته باشی مواضب باشی زیر شما کاملا تخت باشد :
اگر به هیپنوتیزم تازه اشنا شده ای انتظار معجز ه نداشته باشی باید با تمرین مادام وتلقین به خود برای پیشرفت هرچه بیشتر ادامه بدهید:
حالا که راحت بر روی زمین دراز کشیده ای تمامی فکرتوتو بر روی بدن خود متمرکز کنید لطفا چند نفس عمیق بکشید به این ترتیب از راه بینی نفس رابدهید تو واز راه دهن باز دم کنیداحساس کنید تمامی ماهیچه های بدنتان دارند ارام ارام شل ورها میشوند
سپس فکر خود را به نوک انگشتان پای راست خوددهید احساس کنید که دارندشل میشوند همین طور کف پا تا مچ پا انوقت به ساق پا سپس زانو را تا به کشاله ران میرسید ادامه دهید

همین طور پای چپ را تا به کمر خود میرسی اطمینان حاصل کنید که هردو پای شما کاملا راحت بر روی زمین افتاده حالا دو تا نفس عمیق بکشید

الگوی شماره دو ::وقتی از شل شدن پاهای خود اطمینان حاصل کردید فکر خود را به شکم دهید تمامی رودهای داخل شکم را شل کنید
سپس پشت تا به سر سینه میرسی حالا فکر خود را به قلب خود دهید احساس کنید قلب شما کاملا سالم است وخوب داره کار میکنه شل ورها کنید
سپس روی شانه ها متمر کز شوید مواظب باشی کف دستهای شما که در کنا ر بدنتان افتاده روبه اسمان باشد
فکر خود را روی بازوی دست راست متمرکز کنید همین طور ساعد تا به مچ دست می رسی و انگشتا نتان
ادامه دهید دست چپ خود را بعد گردن حالا باز یک نفس عمیق بکشید در حالی که نفس می کشی احساس کنید ارام وارام تر می شوید
ادمه دهید صورت خودرا و زبان مواظب باشی دهانتان باید یک کم باز باشه دندانهاتان از هم فاصله داشته باش
به پلک چشمان خود می رسیم شل ورها کنید تا فرق سر::::

برای نتایج ارزشمند تر و پر دوام تر الگو را نظی انچه ذکر شد را به ذهن خود ببرید تا ذهن شما عکس العمل مطلو ب را نشان دهد
باید انقد ر این کارانجام دهید تا انعکاس شرطی ارتباطی بدون اتکا به تفکر حاصل شود :

هنگامی که هیپنو تیزم به وجود امد و در ان حالات ارامش خواسته شد ارامش به طور خود کار به شرطی که ترسی وجود نداشته باشه پدید می آید.

پس از ریلکس کردن بدن خود به خود در حالت ارامش فرو خواهد رفت و هیپنوتیزم به وجود خواهد امد
از کجا بدونیم که ایا هیپنوتیزم شده ایم یا نه ودر چه مرحله از هیپنوتیزم هستیم نخست اینکه هیپنوتیزم به هفت مرحله
تقسیم می شود دربرنامهای دیگر بیشتر دراین مورد صحبت می کنیم مرحله اول که گفتیم از کجا بدونیم که در خواب مصنوعی هستیم یا نه
در این حالت که ارام هستیم نزدیک به پنج دقیقه ای به صدای نفس خود یا صدای تپش قلب گوش میکنیم در واقع این برای ان است که فمر متمرکز شود
سپس فکر خود را به دست راست میدیم و به ان تلقین می کنیم که یواش یواش داره سبک وسبک تر میشه در این لحظه احساس دست شما داره سبک
میشه و هیچ وزنی نداره و داره از زمین بلند میشه تلقین باید به این طریق ده بار تکرار بشه {دست من سبک و سبکتر میشه وهیچ وزنی نداره }
پس از این که دست شما از زمین بلند شد به این طریق به خود تلقین میکنی {دست من داره میچرخد نمی توانم ان را کنترل کنم مگر با اراده خودم}
هر یک از تلقین ها را ده بار تکرار میکنید اگر به این مرحله رسیدسد معلوم میشه که درکلاس اول یا همان مر حله اول هیپنو تیزم هستید
برای بید ار شدن در این حالت بهتر است این تلقینها را به خود بکنید {دست من کم کم داره بحالت عادی با ز میگردد :من همیشه سلامت شاد و سر حال هستم :هیپنو تیزم من در اینده
عمیق و عمیق تر خواهد بود تا پنج شماره میشمارم و به حالت عادی خود بر میگردم }تا پنج می شماری وسپس شاداب و خحندان از حالت خود هیپنو تیزم خارج مشوی چنتا نفس عمیق می کشی سپس به دنیای هستی سلام مکنی موفق باشین

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

نوشته: راینر ماریا ریلکه


کتاب یکم

از زندگانی رهبانی

1) آنگاه خم می شود ضربه ی ساعت و می نوازدم
با ضربه ی فلزی زلالش:
خاطرم می لرزد. احساس می کنم: می توانم
و روز متجسم را لمس می کنم

پیش از آنکه بنگرمش، چیزی هنوز به کمال نبود،
شدنی، خاموش ایستاد.
نگاه هایم رسیده اند[به کردار میوه ای] و چون نوعروسی
هرکس را هر چه که بخواهد، فرا می رسد

عدم برایم بس ناچیز است، با این همه دوستش می داشتم.
که گاه بر زمینه ی زرین و فراخ
خود را بر می کشد، و نمی دانم
روان کیست که از هم می گسلد...

2) زندگی ام را می زیم، در حلقه های بزرگ شونده ای
که خویش را بر اشیاء فرو می کشند.
شاید[حلقه ی] واپسین را نتوانم به کمال برسانم،
اما آن را خواهم آزمود.

گرد خدا می گردم، گرد آن برج کهن،
هزاره هاست می گردم؛
و هنوز نمی دانم: شاهینم، توفانم،
یا ترانه ای بزرگ.

3) بسی برادر در سوتان دارم،
در جنوب، که در صحن صومعه ها تمشک بنان می رویند.
می دانم تندیس مریم ها شان چه انسانی نقش شده اند،
و اغلب در رؤیای تیسینی جوانم
که به دستیاری شان خداوند اخگر می شود.

و آنگاه که در خویش خم می شوم نیز:
خدایم تاریک است، چونان بافه ای
از صدها ریشه که خموشانه می نوشد.
جز این چیزی نمی دانم، که خویش را تنها
از گرمایش بر می کشم، زیرا که شاخسارانم به تمامی
در ژرفا می آسایند و تنها، در باد می جنبند.

4)ما را رخصت نقش کردنت با توانمندی خود نیست
ای فروشونده ای که بامداد از تو بر آمد.
ما از پوسته ی رنگ های کهن ات، می آوریم خطوط همسان و
پرتو های همسانت، که بدانان قدیس تو را می نهاند.

تصاویری می سازیم پیشاپیش ات چون دیوارها
چنان که هزاران حصار گردت را می گیرند.
زیرا که دستهای پارسامان می نهانندت،
خود آنگاه که دل هامان آشکارت می نگرند.

5) دوستدار ساعات تاریک گوهر خویش ام،
که در آن حس هایم به ژرفا فرو می شوند،
در آنها، همچنانکه در نامه های قدیمی
زندگی روزانه ام را زیسته
و چنان افسانه ای دور و پابرجا، یافته ام.

هم از آنهاست که واقف می شوم جایی ست مرا
برای زیستن بی زمان و پهنه ی دیگری
و گاهگاهی چنان درختم
بالغ و نجواگر، بر مغاکی
رؤیایی را متحقق می کند، که کودکِ درگذشته
(ریشه های گرم محصورش کرده اند)
در اندوهان و آوازهاش از کف داد.

6) تو، همسایه ی خدا، گاهگاهی اگر
در شبی دراز با به در کوفتن ِ سختم می آزارم ات-
از این روست که به ندرت می شنوم نفس هایت را
و می دانم: تو در راهرو تنهایی.
و هنگامی که تو به چیزی نیازمندی، کسی نیست آنجا
که در پاسخ کورمال کورمال دستت نوشیدنی یی پیشکش ات کند:
همواره گوش فرا می دارم، اندک نشانی بده!
من بس نزدیکم.

تنها دیوار نازکی ست از اتفاق در میانه ی ما
زیرا که تواند بود:
بانگ دهان تو یا من-
و دیوار فرو می رُمبد
بی همهمه و آوا.

از تصاویرت پرداخته است، آن دیوار
و تصاویرت چنان نام هایند فرا رویت
و هنگامی که روشنایی در من فرو میرد، به دمی؛
با آنچه ژرفایم تو را باز می شناسد،
چونان درخششی بر قابش تباه می شود.

و حس هایم که به سرعت فلج می شوند
بی وطن اند و از تو جدا!

7) اگر که تنها یکبار سکوتی به تمامی رخ نماید.
اگر که اتفاق و تقریب
خاموش گردد و خنده ی همسایگی؛
و همهمه ی حس هایم
چندان مانع ام نشوند در بیداری:-

می توانم در اندیشه ای هزارلا
تا کرانه ات به تو بیندیشم و
مالک ات شوم (تنها به درازنای تبسمی)،
تا پیش کش ات کنم همه ی زندگی را
به نشان سپاس.

8) درست از آن رو می زیم که قرن می گذرد.
از برگی بزرگ حس می کنیم بادی را
که خداوند و تو و من توصیف کرده است
و در دستهای بیگانه ای در فراز می چرخد.
ما درخشش جهتی نو را احساس می کنیم
که بر آن همه چیزی، شدن می تواند.
نیروهای خاموش، گستردگی خویش را می آزمایند،
و تاریک، در هم می نگرند.

9) این همه را من از کلام تو می خوانم،
از تاریخچه حرکات و ایما هایی
که با آن، دست هایت گِردِ شدن
حلقه میزد، محدود کننده، گرم و فرزانه وار.
تو زیستن را بلند آوا و مردن را آرام می گفتی.
و مدام تکرار می کردی: هستن.
اما پیش از نخستین مرگ، قتل فراز آمد.
آنگاه شکافی در دوایر بالغ ات رخ نمود
و فریاد بر آمد
و بَر دَراند آواهایی را
که هماره گرد هم می آمدند
تا تو را وا گویند
تا تو را بِکشَند
بر ُپِِلِ هر مغاک.-

و آنچه آنان از آن زمان فراهم می کردند،
پاره هایی نام قدیِم تواند.

10) کودکِ پریده رنگ هابیل سخن می گوید:

من نیستم. برادرم چنانم کرد
که دیدگانم، ندید.
او روشنایی را آونگ کرد
چهره ام را با چهره اش فرو پوشاند.
اکنون تنهاست.
وگمانم هنوز هم باشد.
زیرا هیچکس با او آن نکرد،
که او با من کرد.
همگان راه مرا رفتند
همگان از خشم او فراز می آیند
همگان از او گم شده اند.

برادر بزرگم گمانم بیدار می شود.
چون اتهام زننده ای.
به من اندیشیده است شب
نه به او.

11) ای تاریکی یی که از تو بر می آیم
دوسترت می دارم،
از اخگری که جهان را محدود می کند
و همچنان می درخشد
برای هرگونه مداری،
که بیرون از آن هیچ بوده ای، از او هیچ نمی داند.

اما تاریکی همه چیزی را به خود می کشد:
اشکال و شعله ها، حیوانات و مرا،
و بدانسان فرو می بلعد
آدمیان و قدرت ها را
چنین است که نیرویی عظیم
در همسایگی من به نوسان درمی آید.

مرا به شب ها ایمانی ست.

12) باوری ست مرا به همه ی هرگز ناگفته ها،
می خواهم یله سازم، پارساترین احساس هایم را
آنچه احدی پروای خواستنش نداشت،
به یکباره ناخواه، خواهانش می شوم.
گستاخی ست، خداوندا، عفوم کن.
اما تنها می خواهم بگویمت:
بهترین نیرویم باید چون رودسار ی شود
بی خشم و غضب؛
آری چنان که کودکانت دوست می دارند.
با این خیزاب های فراسو، با این مَصَب ها که در بازوان گشوده ام
به جانب دریای دامن گستر روان هست
با این بازگشتِ فزاینده
می خواهم که بازت شناسم، می خواهم از تو
خبر یابم، نه چنان که پیشترها دیگری

و این خودبینی است، پس بگذار خودبین باشم
در ازای نماز و نیازم،
که چنان جدی و تنهاست
برابر پیشانی ابری ات.

13) من بس تنها به جهان آمده ام، اما نه چندان تنها
تا هر ساعتی را تقدیس کنم.
من بس ناچیز به جهان آمده ام، اما نه بدان خُردی
تا در پیشگاهت چون شیئی باشم
تاریک و هوشیار[درست چنان که هست]
خواستم رامی خواهم و می خواهم خواستم را
همراهی کنم به راه های کردار؛
و در دوران های سکوت و هرگونه تردیدی
می خواهم هنگامی که چیزی نزدیک می شود
در میان دانایان باشم
یا تنها.

می خواهم همواره تو را تمام رخ بازتابم
نمی خواهم هرگز کور باشم یا که فرتوت
تا تصویر سنگین و لرزانت را در خاطر نگه دارم.
می خواهم واشکوفم.
خمیده ماندن نمی خواهم،
زیرا آنجا که خمیده ام، ناراست بوده ام.
می خواهم حِسََّم را
در پیشگاهت بشناسم. می خواهم خود را وصف کنم
چنان تصویری که دیدم،
دراز آهنگ و دور،
چنان کلمه ای که دریافتمش،
چنان کوزه ی هر روزه ام،
چنان سیمای مادرم،
چنان کشتی یی،
که از دل مرگزاترین توفان
مرا به سفر بُرد.


 

يا حق
آرزوهايی که گذشت
و دلهايی با يک بغل آرزو ــ
دل من اما
خالی ست.
آرزوهايی که
پر
پر
شد.
و چه اميدهايی که به پوچی انجاميد.
صورتکهايی که به ديوار اتاقم چسبيده
و رد آرزوهای ناکام ، در نگاهشان؛
نه فروغی
نه به اين شب ، امّيد بامدادی
و در آن گوشه
زنی می رويد
و افسانهء رستن را می گويد.
ساعت جادوگر
آرام
وردی می خواند
تيک
تاک
تيک
تاک
و در دل می خندد
به زمان ،، و زمانه.
و دلم سرگردان
سرگردانتر از انسان امروزاست.
آه ، چه خسته
و دلم پيراست ــ
پيرتر از آنکه عاشق شود.
و چه مضحک
تلاش چشمهايی که فتنه ميکنند ــ
در کار دلم.
و زندگيم شب يلدای بی فردايی ست
که گويا سحر ندارد.
و من مرده ام
اما
کسی مرگ مرا باور ندارد.
و سنگينی خروارها خاک
روی سينه ام را
کسی باور ندارد.
مرگ مرا
کسی باورندارد.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

تک بودن،نترس که متفاوت باشی"

"میلیون ها نفر سیب های افتاده رو دیدن ولی نیوتون پرسید چرا!"

"با مثبت اندیشی نصف کار رو انجام دادی"

"تبدیل یه چیز ساده به یه چیز پیچیده عادیه،تبدیل یه چیز پیچیده به یه
چیز خیلی ساده،خلاقیته!"

"همه عجایبی که در زندگیت به دنبالشون هستی در درون خودت منعکس شده"(یه
جورایی یاد پائولو کوئلو افتادم!)

"عشق خیره شدن به یکدیگر نیست!عشق با هم نگاه کردن به بیرون در یک
جهته"

"دور نما، بد بین سختی ها رو در فرصت ها میبینه،خوشبین زیبایی ها رو در
هر سختی"


"دگرگون شدن!اگر همیشه به دانسته هات چسبیده باشی هیچ وقت پیشرفت نمی
کنی"

"خودت رو به سمت ماه پرتاب کن،حتی اگر موفق نشدی بین ستارگان فرودخواهی
آمد"

"فقط خودتی که می تونی راه خودت رو انتخاب کنی"
 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

********تعبیر********

کلیک کن

******************

شما تحت تاثیر کدام رنگ هستید؟

متولدین فروردین : سرخ

رنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن
که شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط می
شوند. متولدین فروردین افرادی آرمانگرا ٬ مصمم و با اراده هستند و از
احساسات گرایی خوششان نمی آید . هیچ کس نمی تواند مثل آنها قاطع و خشن
باشد ولی در این حال کمتر کسی معصومیت و عاطفه آنها را دارد . آنها هرگز
تحمل شکست را ندارند وبه گونه ای افراطی راجع به نتیجه نهایی هر چیز ٬ از
عشق گرفته تا مسابقه فوتبال ٬ بسیار خوشبین هستند.آنها جنگجویان خوبی
هستند و با مغز خود خیلی ماهرانه می جنگند. مخالفت دیگران و موانع و
مشکلات برای آنها سرگرمی و مایه نشاط است و از آن لذت می برند . آنها
هیچگاه منتظر موفقیت نمی نشینند بلکه با شتاب به سوی آن مید روند و به
همین علت کمتر به دیگران وابسته اند.



متولدین اردیبهشت: صورتی

متولدین اردیD8?
هشت خیلی به ندرت نگران می شود .هنگامی که کارها مطابق خواست او انجام
نمی گیرد٬ اخم می کند اما عصبانی نمی شود ! خویشتن داری و صبر از صفات
ذاتی
رنگ درونی اوست و به مدد همین خصوصیات کارای خود را خیلی راحت انجام می
دهد و چیزی نمی تئاند مانع او شود . وفاداری و صداقت نسبت به خانواده و
دوستان از صفات بارز اوست .همچنین به شجاعت و دلاوری او باید مدال طلا داد

چرا که هیچکس مثل او نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد. ممکن است
سمج و لجوج باشد ولی بردباری او مثال زدنی است.



متولدین خرداد : نقره ای

رنگ درونی متولدین خرداد آنها را به افرادی دلسوز ٬ مهربان ٬ خونگرم و
صادق تبدیل ساخته که حرکاتی سریع تر از بقیه ولی دلپذیر دارند. متولدین
خرداد از کارهای یکنواخت و تکراری بدشان می آید و به همین علت کارهای
روزانه باعث می شود که فکر کنند همچون پرنده ای در قفس اسیر شده اند.
این افراد ذاتا بی قرار هستند و همواره در پی هیجان و تغییر و تنوع
هستند و اگر در یک جا ثابت بمانند افسرده می شوند. آنها با مهارت های
ذاتی خویش چنان در ذهن مخاطب طوفان به راه می اندازند که هیچ کس متوجه
تغییر مسیر ذهن نمی شود و اینگونه است که می توانند به اسکیموها یخ
بفروشند و به افراد بدبین رویا !



متولدین تیر : خاکستری

تیرگی رنگ درونی متولد تیر سبب می شود که گاهی اوقات بداخلاق شود.
چنانچه از کسی ساعت را پرسیدید و با اخم جواب داد ٬ یا در سر میز غذا
از کسی نمکدان خواستید و با عصبانیت به شما پرخاش کرد احتمالا او یک متولد

تیر است که دوباره دچار بدخلقی شده و از زمین و زمان بیزار است . در
این حالت فکر نکنید که از دست شما عصبانی است بلکه او از دنیا ناامید
شده است . این حالت او موقتی و گذراست و فورا به همان آدم دلنشین همیشگی
تبدیل می شود . متولد تیر همچنین قوه تخیل پرقدرت خود را به خوبی تحت
کنترل
دارد و تمام حالات درونی خود و دیگران را فورا دریافت کرده و در حافظه
قوی خود ثبت می کند.



متولدین مرداد: طلایی

رنگ درونی متولدین مرداد غروری شاهانه به او بخشیده به طوری که همیشه می
تواند میزبان باشکوهی باشد . اوبه سختی می تواند حس برتری جویی خود
بردیگران کنترل کند و همواره رفتاری فخر فروشانه دارد او برعکس متولدین
فرودین که اغلب سعی می کند از یک چاه خشک آب بیرون بکشد٬ انرژی خود را
بیهوده تلف نمی کند و از همین رو یک سازمان دهند خوب است و به راحتی می
تواند وظایف و اعمال خود را سامان دهد . هر گاه که از خودنمایی دست می
کشد دستوراتی که صادر می کند بسیار موثر هستند .



متولدین شهریور : نارنجی

نخستین موضوعی که در مورد متولدین شهریور جلب توجه می کند آن است که وی
طوری رفتار می کند که انگار مسأله مهمی درذهن خود دارد و او در تلاش است
که آن را حل کند . یا گاهی اوقات احساس مبهمی به شما دست می دهد که
انگار او از چیزی نگران است . این احتمال واقعاُ وجود دارد زیرا نگرانی
برای او کاملاً طبیعی است و لبخند دلپذیر او همیشه مشکلات بزرگ او را مخفی

می کند . این انسان کمال گرا را نمی توانید در محافل اجتماعی پیدا کنید .
احتمال اینکه تا دیروقت شب در محیط کار او را بیابید بسیار بیشتر از آن
است که در میهمانی او را ببینید !



متولدین مهر : آبی

رنگ آبی آسمانی فطرتی هنری به او بخشیده که از نور و موسیقی ملایم به شدت
لذت می برد . تأثیر آرامش و هماهنگی بر سلامتی متولد مهر معجزه آساست .
هنگامی که در بستر بیماری می افتد قرار گرفتن در محیط عاطفی و خواندن کتاب

های دلپذیر تأثیر فوق العاده ای بر سرعت بهبود او خواهد گذاشت . متولد
مهر در هنگام گفتگو با دیگران ابتدا تاجایی که می تواند وراجی می کند و
بعد مشتاقانه به حرف های طرف مقابل خود گوش می دهد ٬ در دعواهای دیگران
همیشه نقش میانجی را بر عهده می گیرد و واضاع را آرام می کند و صلح و صفا
برقرار می سازد .



متولدین آبان : سفید

چنانچه از یک متولد آبان بپرسید که می تواند به شما کمک کند یا نه ٬ به
سادگی می گوید : ((بله )) یا ((نه)) ! بنابراین اگر آدم احساس و زودرنجی
هستید از او در هیچ موردی نظر خواهی نکنید زیرا او هر حقیقتی را رک و
راست و بی رحمانه بر زبان می راند . درپاسخ هم می گوید که شما پرسیدید و
او جواب داد . متولد آبان اصلاً اهل تملق گویی و دروغ بافی نیست یعنی منش
خود را بالاتر از آن می داند که دست به چنین کاری بزند . بنابراین اگر
شما در موردی تعریف کرد یقین داشته باشید که از صمیم قلب گفته و ارزش آن
را بدانید .



متولدین آذر : بنفش

متولدین آذر افلب اوقات شاد و خونگرم هستید . ولی هنگامی که از صمیمیت
فطری آنها سوء استفاده شود آنگاه از کوره در می روند . عصیان علیه
صاحبان قدرت و قوانین و مقررات دست و پاگیر در میان متولدین آذر شایع
است . او هرگز از دعوا و در گیری فرار نمی کند و از کسی کمک نمی خواهد .
همچنین متولدین آذر هرگز تحمل این را ندارد که کسی آنها را به ناذرستی و
عدم صداقت متهم کند . یک اتهام غیر منصفانه و بیجا ممکن است خشم آنها را
شعله ور کند ٬ پس در نحوه بیان کلمات با متولدین آذر خوب دقت کنید چرا
که آنها اول دست به عمل می زنند و بعد به عواقب آن می اندیشند !



متولدین دی : قهوه ای

رنگ قهوه ای ٬ عملگرایی متولد دی را نشان می دهد . او برای حکمرانی اصلاً
احتیاج ندارد که به خودنمایی بپردازد و ترجیح می دهد که دیگران جلو
باشند و او قدرت پشت صحنه بماند . البته گاهی متولد دی از یاد می برد که
بلند پروازی و جاه طلبی خود را مخفی نماید و تا موقعی که رئیس گروه نشود ٬
دست به کار نمی زند . به یاد داشته باشید که متولد دی همیشه به گونه ای
رفتار می کند که تصور می کنید که مانند پر نرم و بی آزار است اما در
حقیقیت مانند میخ محکم و کوبنده است .



متولدین بهمن : زرد

متولدین بهمن ترکیبی از خونسردی ٬ عملگرایی و بی ثباتی هستند و به نظر
می رسد که با افراد همدلی دارند و فقط با چند کلمه صحبت می توانند
اضطراب آنها را کاهش داده و آرامشان کنند . این توانایی آنها احتمالاً به
خاطر سیستم عصبی قوی و پرتوان آنهاست . متولدین بهمن معمولاً در انزوای
خواصی فرو می روند و مردم معمولاً به درستی آنها را درک نمی کنند زیرا به
خوبی نمی توانند با دنیای خیالی و آرمانی آنها ارتباط برقرار کنند .
متولدین بهمن علیرغم آنکه دوستان زیادی در اطراف خود دارند ولی دوستان
صمیمی و نزدیک چندانی ندارند .
 



متولدین اسفند : سبز

رنگ بخشنده فطرت آنها سبب شده تا اصولاً عاری از هر نوع حرص و طمع باشند .

سرشت دلپذیر ٬ جذاب و در عین حال تنبل متولدین اسفند شما را تحت تأثیر
قرار می دهد . او نسبت به همه قید و بندهایی که محدود کننده هستند بی
اعتناست به شرط آنکه آزادی خیال پردازی را از او نگیرند و بتواند بنا
به خواست خود زندگی کند . او همچنین در مقابل توهین ها ٬ تهمت ها و
نظرات دیگران نیز بی تفاوت است ٬ بنابراین خیلی به ندرت ممکن است عکس
العمل شدیدی از او ببینید . البته فکر نکنید که کلاً آدمی بی خیال است
زمانی که احساساتش جریحه دار شود با زیرکی خاص خود به نیش و کنایه می
پردازد و طرف مقابل را مورد ریشخند و استهزاء قرار می دهد

 


تعبیر

کلیک کن


با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید.

 

مثلا اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید.

 

۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:

 

الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲

ب) توکیو : رجوع به سوال ۳

پ) پاریس : رجوع به سوال ۴

 

 

۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم انگیزی به گریه افتاده اید؟!

 

الف) بله : رجوع به سوال ۴

ب) خیر : رجوع به سوال ۳

 

 

 

۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می کنید؟!

 

 

الف) نیم ساعت دیگر صبر می کنید : رجوع به سوال ۴

ب) فوری از محل قرار می روید : رجوع به سوال ۵

پ) آنقدر صبر می کنید تا بیاید : رجوع به سوال ۶

 

 

 

۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟

 

 

الف) بله : رجوع به سوال ۵

ب) خیر : رجوع به سوال ۶

 

 

 

۵) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می دهید؟

 

الف) از این کار امتناع می کنم : رجوع به سوال ۶

ب) برای مدت کوتاهی دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۷

پ) پیشنهادش را قبول می کنم و دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۸

 

 

 

۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟

 

الف) بله : رجوع به سوال ۷

ب) خیر : رجوع به سوال ۸

 

 

 

 

۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟

 

 

الف) بله : رجوع به سوال ۹

ب) خیر : رجوع به سوال ۱۰

 

 

 

۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟

 

الف) مرد : رجوع به سوال ۹

ب) زن : رجوع به سوال ۱۰

پ) اهمیتی ندارد : شخصیت نوع ۴

 

۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟

 

الف) بله : شخصیت نوع ۲

ب) خیر : شخصیت نوع ۱

 

۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟

 

 

الف) بله : شخصیت نوع ۲

ب) خیر : شخصیت نوع ۳

 

 

 

 

پاسخ تست:

 

 

شخصیت نوع یک؛

به شما تبریک می گوییم:شما برای همسرتان فرد بسیار جذابی هستید.حتی از منظر او شما زیبایی چشم گیری دارید. نه تنها ترکیب ظاهری زیبایی دارید.بلکه شخصیت شوخ طبع و لطیفی دارید.شما فرد فرهیخته ای هستید و می دانید که با همسرتان چگونه کنار بیایید و وقت تان را در اختیارش بگذارید.به این ترتیب است که شما فرد دلخواه او به شمار می روید.

 

شخصیت نوع دو؛

کاملا" خوب:شما به راحتی همسرتان را جذب می کنید اما خودتان را به این راحتی در دام عشق گرفتار نمی کنید.شوخ طبعی تان او را وادار میکند تا با شما کنار بیاید. او از بودن در کنار شما احساس شادمانی بسیاری دارد.

 

شخصیت نوع سه؛

بد نیست: شما نمی توانید به خوبی نامزدتان را به خود جذب کنید. اما خصوصیات جالب توجهی دارید که او بتواند با تکیه بر انها با شما کنار بیاید.سعی منید برای مشاهده امور مختلف دیدگاه یگانه ای داشته باشید.شما در چشم دوستانتان فردی کاملا صمیمی هستید.

 

شخصیت نوع چهار؛

مواظب باشید:شما نمی توانید نامزدتان را به خود جذب کنید چرا که دانش و ارزشهای غریزی انسانی والایی برخوردار نیستید.گاهی مواقع از خودتان بی تفاوتی هایی نشان می دهید به همین دلیل است که مورد پسند همسرتان نیستی

  

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 
پولدارترين‌ها
چون از ابتدا در ايران مستقيم و غيرمستقيم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت يك ضد ارزش معرفي شده، پولدارترين‌هاي ايران علاقه زيادي به معرفي خود ندارند. دليل ديگر هم اين است كه سيستم مالياتي ايران مثل خيلي از كشور‌هاي ديگر شفاف نيست. مثلاً در آمريكا به دليل سيستم مالياتي شفاف پولدارترين‌ها مشخص مي‌شوند، اما در ايران هيچ كس نمي‌داند پولدار‌ترين شخص چه كسي است.
ممكن است با دسترسي به اطلاعات بورس تهران و از روي سهام عمده‌اي كه يك شخص در شركت‌هاي مختلف دارد و يا از طريق درآمد كارخانه و يا شركت يك فرد بتوان ميزان سرمايه او را حدس زد، اما تعيين پولدار‌ترين كار ساده‌اي نيست.
اما يك چيز مشخص است، پولدارترين‌هاي ايران در پايتخت ايران هستند و پولدارترين‌هاي پايتخت در اتاق بازرگاني پايتخت يعني اتاق تهران جمع مي‌شوند.
اينجا همه هستند، از هر صنعت و صنفي، بزرگ‌ترين آنها به‌عنوان نماينده طيف خودش در اينجا حضور دارد.

علاء ميرمحمدصادقي نماينده بخش معادن، كسي كه همه او را به‌عنوان پدر گچ و سيمان كشور مي‌شناسند. اولين صندوق قرض‌الحسنه انقلابي را 38 سال پيش در مسجد لرزاده تأسيس كرد. او بنيانگذار سازمان اقتصاد اسلامي است كه روزي قرار بود بانك خصوصي بازاري‌ها باشد اما با تهديد به استعفاي 7 عضو كابينه دولت موقت، به محاق تعليق رفت تا سرانجام در دولت احمدي‌نژاد به بانك قرض‌الحسنه تبديل شد.
 

پدرام سلطاني نماينده بخش بازرگاني، جوان‌ترين عضو اتاق، شخصي كه با وجود جوان بودن به‌عنوان يكي از بزرگان بخش خصوصي پتروشيمي معروف است.



محمد صدرهاشمي‌نژاد، از مؤسسان اولين بانك خصوصي كشور و رئيس هيأت‌مديره همان بانك، عضو هيأت‌مديره شركت ساختماني استراتوس، كسي نمي‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمينه ساختمان‌سازي و بازرگاني از بزرگان به شمار مي‌رود.
 

محمد شمس اردكاني، مديرعامل يك شركت بزرگ خودروسازي و از فعالين بنام صنعت خودروسازي خصوصي در كشور.



تقي بهرامي نوشهر، پدر خوانده فولاد كشور، مؤسس چندين شركت بزرگ فولاد و فعال اين صنعت.

 

محسن خليلي‌عراقي نماينده بخش صنعت، مديرعامل شركت بزرگ بوتان.

 


شاهرخ ظهيري، پيشگام صنايع غذايي در كشور و بنيانگذار كارخانه‌هاي مهرام.

 


عباسعلي قصاعي نماينده بخش صنعت، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمايه‌دار قصاعي و از بزرگ‌ترين فعالان صنعت چيني در كشور.

 

مهدي جارياني نماينده بخش صنعت، عضو هيأت‌مديره توليد مواد اوليه داروپخش و تولي پرس و از بزرگان صنعت شوينده‌ها.

 

مهدي بهرامي ارض اقدس نماينده بخش بازرگاني، از مديران ارشد حيات نو و مشاور شهردار تهران.

 

علينقي خاموشي كه كسي بعد از انتخابات اخير اتاق بازرگاني او را در جلسات نديده است! مديرعامل كارخانجات پوشاك جامعه.

 

محسن صفايي‌فراهاني نماينده بخش بازرگاني عضو ارشد گروه استراتوس پارس، دوست و از شركاي اصلي محمد صدرهاشمي‌نژاد.

 

محسن مهرعليزاده، نماينده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته (سرمايه‌گذاري) شاهد وابسته به بنياد شهيد، و مشاور رئيس‌جمهور اسبق.

 

احمد پورفلاح نماينده بخش صنعت و مديرعامل شركت بزرگ تأسيساتي سكو ايران.


 

مسعود دانشمند نماينده بخش بازرگاني، دارنده يك شركت بزرگ حمل و نقل دريايي و تنها دوست كراواتي علينقي خاموشي.

 

اسداله عسگراولادي، از اعضاي بنام مؤتلفه، رئيس اتاق مشترك ايران و چين، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ايران در سطح جهان صاحب نام است.
 

احمد اميراحمدي نماينده بخش صنعت، كشتي‌گير قديمي با گوش‌هاي شكسته كه به‌عنوان پدر سرب و روي كشور شناخته مي‌شود.
 


منجيان اتاق
داستان درگيري ميرحسين موسوي و اتاق به خوبي جايگاه و قدرت آن را مشخص مي‌كند. البته درگيري ميرحسين موسوي آخرين درگيري جدي با اتاق بود. بعد از انقلاب گروهي از انقلابيون تصميم گرفته بودند كه تالار بورس و اتاق بازرگاني را به‌عنوان مظاهري از اقتصاد امپرياليستي تعطيل كنند، اما اين اتفاق نيفتاد. كسي هم نمي‌داند چطور اين اتفاق نيفتاد!
در زمان جنگ يكبار ديگر اتاق تهديد شد. ميرحسين موسوي سياستمدار چپ‌گرا و نخست‌وزير وقت در زمان جنگ، دستور داد اتاق بازرگاني را براي اسكان جنگ‌زده‌ها خالي كنند. اما گويا كساني قدرتمند‌تر از ميرحسين موسوي هم بودند. آل‌اسحاق، خاموشي، نقره‌كار، راسخ نهاونديان و… منجيان اتاق بازرگاني بودند. آنها در پاسخ نامه ميرحسين موسوي نوشتند كه امكان چنين كاري وجود ندارد و اتاق بازرگاني جاي اسكان جنگ‌زده‌ها نيست. ميرحسين موسوي هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگاني را با خاك يكسان كنند، چون به نظر او ساختماني كه نشود در آن جنگ‌زده‌ها را اسكان داد بايد خراب مي‌شد.
اما باز هم لابي‌هاي قدرت‌مند اتاق بازرگاني كار خودش را كرد. اتاق بازرگاني كه در آن زمان خاموشي رئيس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست. اين روايت غيررسمي به شكلي غيررسمي هم خاتمه يافت. به هر حال اتاق بازرگاني حتي با دستور مستقيم نخست‌وزير وقت هم به تعطيلي كشيده نشد. بعد از آن در دولت‌هاي بعدي و به خصوص در دولت هاشمي اتاق بازرگاني رشد بيشتري كرد.

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
   

 بر سر مزارش نوشته اند :

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از آن    به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم ...

 Exclusive YELL News - Forough Farrokhzad

امروز 24 بهمن چهل و یکمین سالگرد درگذشت بزرگ بانوی شعر ایران فروغ فرخزاد است .

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا آنکه در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید محال

می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد ، می رقصد اشک آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم ، صد افسوس که لبم بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست می روم ، خنده به لب ، خونین دل

می روم ، از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل ( فروغ )

 

به همین مناسبت یک زندگینامه فکر می کنم کامل در مورد فروغ آماده کردم که براتون نوشتم :

فروغ فرخزاد (۱۵ دی، ۱۳۱۳ - ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ در سانحه تصادف) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از بهترین نمونه‌های شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل بدرود حیات گفت.

فروغ با مجموعه های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.

بعد از نیما یوشیج فروغ در کنار احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث از پیشگامان شعر معاصر فارسی است.

نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید.

زندگینامه :

فروغ در ظهر ۱۴ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی ‌تبار به دنیا آمد.

سرودن اولین شعر :

فروغ ۱۲ سال پيش از مرگش، اولين شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد و همان هفته بود که صدها هزار نفر با خواندن شعر بی پروای او با نام شاعری تازه آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسيد و آثارش هواخواهان بسيار يافت؛ و در همان روزها بود که يکی از شاعران معروف، او را در بی‌ پروایی و دريدن پرده رياکران با حافظ تشبيه کرد و نوشت: « که اگر در قدرت کلام هم به پای لسان الغيب برسد حافظ ديگری خواهيم داشت.» فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.

ازدواج با پرویز شاپور :

فروغ در سالهای ۱۳۳۰ با پرویز شاپور نویسنده ایرانی که ظاهراً پسرخاله وی بود، ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرد. این ازدواج به خاطر دخالتهای نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید.

گریزانم از این مردم که با من                    به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت                    به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند                    به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند                    مرا دیوانه ای بدنام گفتند    ( فروغ )

 حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود.

گل سرخ
گل سرخ
گل سرخ
او مرا برد به باغ گل سرخ
و به گیسو های مضطربم در تاریکی گل سرخی زد
و سر انجام برگ گل سرخی با من خوابید
ای کبوترهای مغلوج
ای درختان بی تجربه یائسه ای پنجره های کور
زیر قلبم و در اعماق کمرگاهم کنون
 گل سرخی دارد می روید
گل سرخ
سرخ
مثل یک پرچم در رستاخیز
آه من آبستن هستم آبستن آبستن ( فروغ )

 پرویز شاپور و فروغ فرخزاد، در نامه ‌ها و نوشته ‌های خویش از کامیار، با نام ”كامی” یاد می‌کردند. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه ‌نگاریهای عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر گردید.

 

تصویری از فروغ فرخزاد به همراه پرویز شاپور :

سفر به ایتالیا :

پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، براي گريز از هياهوی روزمرگی، زندگی بسته و يکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در اين سير و سفر، کوشيد تا با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تأتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی د ر این دوره زبان ايتاليايی و همچنین فرانسه و آلماني را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنايی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپايی، ذهن او را باز کرد و زمينه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.

آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ :

آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در

فروغ شد.

در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.

پایان زندگی :

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.

فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس- قلهک در تهران جان باخت. پیکر پاک و گرانقدر او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

آثار گران بهای فروغ :

۱۳۳۱ - اسیر شامل ۴۴ شعر

1335 - دیوار شامل 25 شعر

1336 - عصیان شامل 17 شعر

1342 - تولدی دیگر شامل 35 شعر

1352 - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد شامل 7 شعر

فروغ در آثار دیگران :

در سال ۱۳۸۱، ناصر صفاریان سه فیلم مستند با نامهای جام جان، اوج موج و سرد سبز درباره فروغ ساخت که

در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده است. همچنین در این فیلم عکسهای منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده است.

فروغ فرخزاد در یک نگاه :

نام : فروغ فرخزاد

نام دیگر : فروغ الزمان فرخزاد عراقی ( اراکی )

تولد : 15 دی ماه سال 1313 ( 1935 میلادی ) امیریه تهران

ملیت : ایران

همسر یا شریک زندگی : پرویز شاپور ( از هم جدا شدند )

فرزند : کامیار شاپور

پدر : محمد فرخزاد

تاریخ فوت : 24 بهمن ماه 1345 ( 1967 میلادی ) جاده دروس - قلهک در تهران

آرامگاه : ظهیرالدوله

شاهکارهای برجسته : تولدی دیگر - ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

 

یک فیلم کوتاه از صدای فروغ فرخزاد ( بسیار زیبا ) حتما ببینید !

برای دیدن فیلم روی این قسمت کلیک کنید

 

روحش شاد و یادش گرامی !

برگرفته شده از : ویکی پدیا

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
  سلام

متن زیر در راستای اثبات این است که آب و ذرات آب در مقابل هر کلمه و صوتی شکل خاص میگیرد و اصوات زیبا و پر مهر به آن حالی منظم و اصوات زشت و کلمات بد به آن حالتی به هم ریخته میدهد، از طرفی بدن ما شامل 70 درصد آب است و اینکه چرا وفتی در مقابل زشتی ها قرار میگیریم انرژی منفی از خود ساطع میکنیم و واکنش نشان میدهیم و دلیل اینکه احساس بد و خوب داریم از کجا نشات میگیرد...حتما" بخوانید! ارزش وقت گذاشتن را دارد

 

 

 

 

اين پروژه در اسلام "99 نام خدا" ناميده مي شود. ما اميدواريم كه يك كتاب تصويري از كريستال ها چاپ كنيم كه 99 تا از اسامي خدا را نشان مي دهند، شكل زير نمونه اي از اين است كه اين كريستال ها چطور به نظر مي آيند. از اين كريستال ها 99 تا وجود دارند و ما 2 سال از وقتمان را صرف جمع كردن آنها كرديم ، ما به طور رسمي از "ماسايا" درخواست كرديم كه اين طرح ها را دوباره تصحيح كند و ما اميدواريم كه اين كار تا آخر سال به اتمام برسد. با اين امر من اولين كار خود در دنياي اسلام را به انجام خواهم رساند...

 

 

خداوند مي‌فرمايد هرآن چه در زمين و آسمان است مرا تسبيح مي‌كند. تا به حال از خود پرسيده‌ايد اين جمله چه معنايي دارد؟
 

هر ذره‌اي در عالم هستي داراي ادراك و درك و فهم و شعور است. همه ذرات عالم هوشمندانه در مقابل خداي خودشان تعظيم و تسبيح مي‌كنند. همه ذرات هستي در محضر خدا هستند و تعبد در مقابل خدا دارند. همه ذرات هستي در ازاي تك تك اتفاقاتي كه در عالم اتفاق مي‌افتد از خودشان واكنش نشان مي‌دهند. و اين فقط من و شما نيستم كه هوشمندانه رفتار مي‌كنيم.
آب يكي از اينهاست. آب خوب و بد را مي‌فهمد. آب زشت و زيبا را مي‌فهمد. آب دعا را مي‌فهمد. آب اهانت و فحش را مي‌فهمد. آب تفاوت قائل است بين فكر مثبت و فكر منفي. آب تفاوت قائل است بين نوشته مثبت و نوشته منفي. آب تفاوت قائل است بين رفتار خوب و رفتار بد. و براي همه اين به صورت هوشمندانه واكنش نشان مي‌دهد.
آب پيام بسيار مهمي براي ما دارد. آب به ما مي‌گويد كه نگاهي عميق‌تر به خود بيندازيم. وقتي از نگاه آب به خود مي‌نگريم، اين پيام به نحوي شگفت‌آور شفاف و واضح مي‌شود. ما مي‌دانيم كه زندگي انسان به طور مستقيم با كيفيت آب هم در درون و هم در اطراف ما ارتباط دارد.

يك محقق ژاپني با انتشار يافته‌هاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكول‌هاي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند.
نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيست‌شناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونه‌هاي فراواني از كريستال‌هاي منجمدشده آب و مقايسه آن با يكديگر است.
پروفسور «ماسارو ايموتو» (Masaru Emoto) ‌كه يافته‌هاي خود را با استفاده از حدود 10 هزار آزمايش جمع‌آوري نموده، در سه جلد كتاب ارائه كرده است و معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير مي‌گذارد.
اين دانشمند ژاپني كه فارغ‌التحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام SHM در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام مي‌دهد.
او مي‌گويد آب، پيام مهمي براي ما دارد. آب به ما مي‌گويد كه نگاه عميق‌تري به خودمان بيندازيم. زماني كه با آيينه آب به تماشاي خود مي‌نشينيم، اين پيام به طور شگفت‌آوري خود را شفاف و درخشان مي‌كند. مي‌دانيم كه زندگي بشر مستقيماً به كيفيت آبي كه در اطراف ما يا درون بدن ماست، روي آورده است. تصاوير و اطلاعات ارائه‌شده در اين مقاله،‌ بازتابي از فعاليت «ماسارو ايموتو»، محقق خلاق و روياپرداز ژاپني است. «ايموتو» كتابي با نام «پيغام آب» منتشر كرده كه برگرفته از يافته‌هاي تحقيقات جهاني وي است. اگر شما نسبت به تأثيرپذيري افكارتان از وقايع درون يا پيرامونتان شك و ترديد داريد، اطلاعات و عكس‌هايي كه در اينجا آورده شده را ببيند. اين تصاوير مستقيماً بر اساس نتايج به دست آمده در كتاب انتشاريافته «ايموتو» است، مطمئناً در فكر و ذهن شما دگرگوني پديد مي‌آورد و عقايد شما را عميقاً تغيير خواهد داد.
بنا بر آنچه در كتاب «ايموتو» آمده است، ما به مدارك حقيقي دست يافته‌ايم كه نشان مي‌دهد، انرژي ارتعاشي بشر، افكار، نظرات، موسيقي، دعا و نيايش بر ساختار مولكولي آب اثر مي‌گذارد.
آب، ماده‌اي بسيار سازگار است، به گونه‌اي شكل فيزيكي آب به آساني با محيطي كه در آن هست، انطباق پيدا مي‌كند و نه تنها از نظر فيزيكي تغيير مي‌كند، بلكه شكل مولكولي آن نيز تغيير مي‌يابد. انرژي يا ارتعاشات محيط، شكل مولكولي آب را تغيير مي‌دهد. از اين جنبه، نه تنها آب توانايي آن را دارد كه از حيث ديداري، محيط خود را منعكس كند، بلكه از حيث مولكولي هم در انعكاس محيط اطراف خود عمل مي‌كند.
«ايموتو»، تغييرات مولكولي آب را به وسيله تكنيك‌هاي عكسبرداري ميكروسكوپ‌هاي الكترونيكي و مشاهده آن به صورت سند و مدرك درآورده است. از آنجايي كه فرم كريستالي آب هنگامي نمايان مي‌شود كه آب منجمد شده باشد، به همين منظور وي قطراتي از آب را به صورت يخ درآورده و سپس آنها را در يك فضاي تاريك ميكروسكوپي مورد آزمايش كه از قابليت‌هاي عكاسي برخوردار بوده، قرار داده است. تحقيقات وي، آشكارا تغيير شكل ساختار مولكول آب را به نمايش گذاشته است و اثر محيط بر ساختار آب را نشان مي‌دهد.
برف، بيش از چندين ميليون سال است كه بر زمين فرود مي‌آيد و همان‌گونه كه مي‌دانيم، هر دانه برف‌، داراي شكل و ساختار خاص و منحصر به فرد است. با تبديل آب به يخ و عكسبرداري از ساختار آن، شما به اطلاعات باورنكردني‌اي آب دست پيدا مي‌كنيد.
«ايموتو» به تفاوت‌هاي جالب‌توجهي در ساختار كريستالي و بلوري آب دست يافته است كه از منابع گوناگون و شرايط مختلف در روي كره زمين تهيه شده‌اند. آبي كه از نخستين محل خود از كوه جاري مي‌شود و چشمه‌هايي كه جاري هستند، طرح‌هاي هندسي بسيار زيبايي از الگوهاي كريستالي‌شده خود ارائه مي‌دهند. آب آلوده و سمي كه از نواحي پرجمعيت و صنعتي به دست آمده است و آب راكد كوله‌هاي آب و سدهاي ذخيره، به صراحت ساختارهاي كريستالي تغييريافته و برحسب اتفاق شكل‌گرفته آب را كه به صورت بلورهاي تخريب شده و نا منظم است، نشان مي‌دهد.
ايموتو معتقد است آبهايي جاري هستند منتهي از ميان شهرها مي‌گذرند نياز شكل مولكولي زشتي به خود مي‌گيرند. آبهايي كه راكند به دليل راكد بودن زشت مي‌شوند، چرا كه هستي با ركود مخالف است، آبهايي كه جاري هستند و از بين شهرها عبور مي‌كنند به دليل طيف غالب افكار منفي در شهرها واكنش منفي از خود نشان مي‌دهند.
ايموتو به همين منظور ابتدا آب درياچه‌اي به نام «بيواكو» را مورد آزمايش قرار داد. درياچه بيواكو بزرگترين درياچه در مركز ژاپن است

 

وي مي‌گويد چون آب درياچه ساكن است و حركتي ندارد، همين ركود باعث شده كه مولكول‌هاي آب زشت شوند.


سپس وي آب سد «فوجي‌وارا» را مورد آزمايش قرار داد. درست است كه مانند تصوير قبلي نيست ولي به همان مقدار زشت و بد قواره است.
 
آزمايش بعدي از رودخانه‌اي به نام «يودو» در ژاپن انجام گرفت كه به خليج «اوزاكا» مي‌ريزد. اين رودخانه از ميان بيشتر شهرهاي اصلي در كاسايي مي‌گذرد.


ايموتو مي‌گويد به دليل اين كه اين آب از ميان شهرها عبور مي‌كند شكل مولكولي اين آب به صورت تغيير كرده است.
ايموتو به اين نتيجه رسيده‌است كه آب‌هايي كه تازه از چشمه‌ها و دل كوه بيرون مي‌آيند، به دليل اين كه هنوز در معرض افكار منفي مردم قرار نگرفته‌اند ساختار مولكولي زيبايي به خود مي‌گيرند.
آزمايش بعدي وي بر روي آب رودخانه‌اي به نام «شيمانتو» است. البته درست زماني كه سرچشمه اين رودخانه از كوه بيرون آمده است.
 

تصوير بعدي آب سرچشمه‌ رودخانه‌اي در ژاپن به نام سايجو است:
 

 
تصويري از كريستال آب‌هاي قطب جنوب

ايموتو آزمايش خود را فقط در ژاپن انجام نداد. وي به فرانسه رفت و آب سرچشمه رودخانه «لوردز» را آزمايش كرد.
 

توجه به اين نكته كرده‌ايد كه 70% بدن انسان آب است؟
آقاي ايموتو معتقد است كه دعا بلافاصله بر روي مولكول‌هاي آب اثر مي‌گذارد. وي به اين نتيجه رسيده است كه دعا همه چيز را زيبا مي‌كند و يكي از اينها آب است.
وي به همين منظور عده‌اي را در كنار درياچه فوجي‌وارا جمع كرد و از آنها خواست دعا بخوانند و بلافاصله آب را منجمد كرده و مورد آزمايش قرار داد و نتيجه زير را به دست آورد:
 
تصوير بلورهاي آب درياچه فوجي‌وارا قبل از دعا
 

بلورهاي آب درياچه فوجي‌وارا بعد از دعا

وي سپس آب درياچه‌اي در برزيل را آزمايش كرد.
ايموتو متوجه شد آب‌هايي كه در شهرها مورد مصرف قرار مي‌گيرند به شدت بي‌قواره و زشت هستند.
نمونه‌اي از اين آب:
 
وي براي آن كه تأثير دعا را از راه دور بر روي آب آزمايش كند از 500 نفر از اساتيد معنوي ژاپن كه در گوشه گوشه ژاپن زندگي مي‌كردند خواست در لحظه‌اي مشخص به آب مورد آزمايش وي فكر كنند و دعا كنند اين آب زيبا شود. پس از آن آب بي‌قواره مصرف شهري شكل زير را به خود گرفت:
 
ايموتو معتقد است كه خلوص نيت در دعا بسيار مؤثر است. آنهايي كه خالص‌تر دعا مي‌كردند شكل آب زيباتر مي‌شود. وي به اين نتيجه رسيد كه در دعاهاي گروهي از عده‌اي باشند كه افكار منفي داشته باشند تأثير مثبت دعاهاي ديگر از بين مي‌روند.

با توجه به عموميت موسيقي درماني، «ايموتو» تصميم گرفت ببيند، موسيقي چه اثراتي بر شكل‌گيري ساختار آب دارد. او آب مقطر را ساعت‌ها بين دو نفر كه در حال صحبت كردن بودند، قرار داد و سپس از كريستال‌هاي آن آب، پس از انجماد،‌ عكسبرداري كرد.
وي سپس تأثير موسيقي‌هاي مختلف را بر روي آب آزمايش كرد و با نتايج جالبي مواجه شد كه تصاوير آنها را مي‌بينيد:


تأثير موسيقي پاستورال از بتهوون بر روي آب

 

 

 
آهنگ «هوا براي رديف جي» از باخ

 
تأثير سمفوني موزات

وي سپس براي آب مورد آزمايش موسيقي هوي‌متال پخش كرد كه تصوير زير نتيجه اين آزمايش است:
 
به راحتي مشخص است كه كريستال‌هاي آب كاملا تخريب شده است.

وي سپس اين آزمايش را بر روي موسيقي‌هاي سنتي كشورهاي مختلف انجام داد:
 
تأثير موسيقي سنتي بودايي

 
تأثير رقص سنتي كاواچي در ژاپن

آقاي ايموتو معتقد است نه تنها افكار و رفتار ما، بلكه نوشته‌هاي ما بر مولكول‌هاي آب تأثير گذارند.
به همين منظور آب را در ظرف شيشه‌اي ريخت و بر روي كاغذ عبارات مختلفي را نوشت و بر روي ظرف آب چسباند. وي عبارات مختلفي از قبيل اسامي شخصيت‌هاي خوب و بد و عبارات زشت و زيبا را امتحان كرد.
سپس آب درون بطري را آزمايش مي‌كرد كه نتايج زير نمونه‌اي از آزمايش‌هاي وي است:

 
آزمايش بر روي بطري با برچسب نوشته‌ «آدولف هيتلر»

 
آزمايش با نوشته «مادر ترزا»

 

وي نتيجه گرفت كه اگر به زبان‌هاي مختلف با آب برخورد شود، همه كلمات زيبا به همه زبان‌هاي دنيا نتيجه مثبت و همه كلمات زشت به همه زبان‌هاي دنيا بر روي آب نتيجه منفي مي‌گذارند.
وي آب مورد آزمايش خود را مخاطب قرار داده و به زبان ژاپني گفته است مچكرم! (آريگاتو) و واكنش آب را مشاهده كرد:
 

وي سپس تاثر كلمه thank you را بر روي آب آزمايش كرد و نتيجه گرفت تأثير مشابه منتهي متفاوتي داشته است.


ايموتو متوجه شد كه عبارات امري تأثير منفي بر روي آب مي‌گذارند. به همين منظور بر روي ظرف آب نوشت do it (انجام بده) 
 

و سپس نوشت let’s do it
 

ايموتو بر روي ظرف آب نوشت: I Will Kill You (مي‌خوام بكشمت!) و تصوير زير را مشاهده كرد:
 

وي سپس كلمه عشق و قدرداني را در كنار هم بر روي ظرف آب چسباند:
 

وي مي‌گويد كلمات زيبا يك واكنش زيبا نشان مي‌دهند، اما اگر كلمات زيبا را در كنار هم قرار دهيم واكنش زيباتري نشان داده خواهد شد.

ايمتو به اين نتيجه رسيد كه اگر آب را نزديك گل‌هاي معطر كنيم مولكول‌هاي آب سعي مي‌كنند كه خود را شبيه به آن گل كنند.
وي به اين نتيجه رسيد كه همه ساختارهاي زيبايي كه آب در مقابل مثبت‌ها از خود نشان مي‌دهد، به صورت شش ضلعي هستند.

آب به صورتي زنده و تأثيرپذير به هر يك از احساسات و انديشه‌هايمان پاسخ مي‌دهد. كاملا روشن است كه آب به آساني، ارتعاشات و انرژي محيطش را به خود مي‌گيرد و جذب مي‌كند؛ خواه آلوده، سمي يا راكد و كهنه باشد. كار غيرعادي «ايموتو»، نمايشي پرهيبت است و ابزاري قدرتمند كه مي‌تواند، درك ما را از خودمان و جهاني كه در آن زندگي مي‌كنيم، براي هميشه تغيير دهد. هم‌اكنون مدرك قوي و محكمي داريم كه مي‌توانيم به طور مثبت، خود و سياره خود را با انتخاب افكاري كه براي انديشيدن برمي‌گزينيم و راه‌هايي كه اين افكار را به فعليت مي‌رساند درمان نموده تغيير شكل دهيم.
در پايان بد نيست بدانيد كه آقاي ماسارو ايموتو تحقيقاتي نيز بر روي اسلام و تأثير مفاهيم اسلامي بر روي آب داشته است. وي بر روي پروژه‌اي فعاليت‌ تحقيق كرد كه بر اساس 99 نام خدا، 99 تصوير از آب را جمع‌آوري مي‌كند.
اين هم نقل قول مستقيم مطلبي از سايت آقاي ماسارو ايموتو در همين زمينه:

That project is the 99 names of God in Islam. We are hoping to create a photograph book of crystals showing 99 different names of God. Below is a sample of how it looks like. There are 99 of those and we spend two years going through all of them. We formally asked Masaya to edit the design and hopefully the book will be ready within this year. With this I will debut my work in the Islamic world. I feel the increasing need to keep myself physically healthy for this

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

قصر عجيب در زير زمين

بنای زیرزمینی زیبای ایتالیا، تعداد عجایب جهان را به عدد 8 رساند

در دامنه کوه آلپ در شمال ایتالیا، در 30 مایلی شهر باستانی تورین، در دره‌ای به نام Valchiusella، روستایی وجود دارد که قدمت آن به قرون وسطی می‌رسد، این دهکده منظره‌ای چشم‌نواز دارد، اما بنای عجیبی که در عنوان این پست به آن اشاره شده، در زیر زمین و در دل یک صخره بزرگ قرار دارد.

30 متر زیر سطح زمین و پنهان از چشم مردم، بنایی عجیب قرار دارد که آن را می‌توان با شهر افسانه‌ای آتلانتیس مقایسه کرد و لقب هشتمین بنای عجیب دنیا را به آن داد.

این بنای زیرزمینی شامل 9 معبد حیرت‌انگیز در 5 طبقه است که ابعاد و زیبایی آن، نفس را در سینه حبس می‌کند.

این ساختمان را می‌توان به یک کتاب سه‌بعدی تشبیه کرد که تاریخ بشریت را روایت می‌کند. معبدها به وسیله تونل‌های به شدت آراسته‌ای به هم متصل شده‌اند. حجم این تونل‌ها به 300 هزار فوت مكعب می‌رسد. اما، تنها عده کمی اجازه بازدید از این بنای شگفت‌انگیز را دارند.

تالار زمین

جالب است بدانید که دولت ایتالیا تنها چند سال است که از وجود چنین بنایی مطلع شده است.
اگر تا اینجای پست را خوانده باشید، شاید تصور کنید که این معبد که معبد Damanhur نام دارند، به جا مانده از یک تمدن قدیمی است. ولی اینطور نیست!

این بنا، حاصل کار یک دلال سابق بیمه است. در ابتدای دهه 60 میلادی وقتی «اوبرتو آیرودی» Oberto Airaudi ده ساله بود، دچار تجربه‌های دیداری عجیبی می‌شد ،او تصاویر عجیبی می‌دید که فکر می‌کرد مربوط به زندگی گذشتگان و معابد حیرت‌انگیز باشد.

اوبرتو توانایی‌های ماوراء طبیعی داشت، او می‌توانست مناظر دور را ببیند و جزئیات ساختمانی هر بنایی را تصور کند.
 
سرانجام او تصمیم گرفت که تصوراتش را به واقعیت تبدیل کند. اوبرتو که دوست دارد «فالکو» خطاب شود، شروع کرد به کندن یک حفره آزمایشی در زیر خانه والدینش تا از اصول حفاری سر دربیاورد. در سال 1977 اوبرتو، جای مناسب برای ساختن معبدش پیدا کرد و خانه ای در آنجا ساخت.

شیشه‌کاری سقف تالار آینه‌ها

تالار آینه‌ها

در آگوست 1979، اوبرتو به همراه چند نفر از دوستانش کار حفر کردن معابد را آغاز کردند. نام Damanhur از نام معبد زیرزمینی مصریان گرفته شده که معنی شهر نور را می‌دهد.
از آنجا که آنها اجازه رسمی برای ساخت چنین ساختمانی نگرفته بودند، تنها افراد محدودی با افکار نزدیک به خودشان را از ایجاد این بنا آگاه کردند. داوطلبانی از همه کشورهای جهان به مدت 16 سال، در 4 شیفت کاری روزانه مشغول حفاری و ساخت این معبد شدند. آنها بدون اینکه نقشه از قبل طراحی‌شده‌ای برای معبد داشته باشند، تنها به طرح‌ها و تصورات اوبرتو متکی بودند.
در سال 91 کار ساخت چندین معبد از معابد 9 گانه تقریبا به اتمام رسید. سطح دیوارها با نقاشی‌ها ، کاشی‌ها، تندیس‌ها و درهای مخفی و پنجره‌هایی با شیشه رنگی پوشیده شد.

تالار کره‌ها

اما در این زمان دیگر کار آنها از حالت سری خارج شده بود. نخستین بار پلیس به خاطر فرار از پرداخت ماليات مزاحم اوبرتو شد ولی یک سال بعد تهدید پلیس جدی‌تر بود، آنها اوبرتو را تهدید کردند که یا به پلیس اجازه بازرسی بدهد و یا کل بنا را دینامیت نابود خواهند کرد.

دادستان منطقه همراه سه پلیس با تردید وارد بنا شدند و به مجرد وارد شدن به نخستین معبد به نام تالار زمین، دهانشان از تعجب بازماند.

مقامات سعی کردند که این بنا را به نفع دولت ضبط کنند. به گروه گفته شد که کار روی تزئینات داخلی را ادامه دهند ولی معبد دیگری حفر نکنند.

امروزه کسانی که در ساختن معبد Damanhur مشارکت داشتند، دانشگاه، مدرسه، سوپرمارکت و مزارع اختصاصی خودشان را دارند. البته آنها رهبر معنوی خود را پرستش نمی کنند و از معابد تنها به منظور مراقبه گروهی استفاده می‌کنند.

فالکو می گوید: «این معابد به انسان‌ها یادآوری می‌کنند که هر کس توانایی‌هایی بیشتر از حد ادراکش را دارد و اگر بدانیم چگونه به گنجینه‌های نهان اندرونمان برسیم، می‌توانیم به آنها دسترسی پیدا کنیم.»

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

می‌دانم دل نبستن به جشن‌های این و آن در این روزگار غمگین و پر از گرفتاری سخت است ...!

می‌دانم که هر بهانه‌ای برای شاد بودن در این روزگار غنیمت است!

می‌دانم که از نسل دایناسورها هستم و نه نوشته‌هایم و نه دیدگاههایم دیگر خریداری ندارند و میهن دوستی به‌قدر تفاله‌ای نمی ارزد...

با این همه فقط یک نکته کوچک: شما که می خواهید شاد باشید، شما که می‌خواهید به عشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی در میان این هیاهو نیمه علاقه‌ای هم به این کهن سرا دارید، برایتان فرقی می‌کند که هدیه‌ی تان را به جای 14 فوریه (25 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید؟

بهترنیست به جای اینکه از ماه‌های دیگران استفاده کنیم ، از ماه خودمان استفاده کنیم؟

آیا بهتر نیست به جای اینکه زادمرگ یک کشیش مسیحی را جشن بگیریم، یک جشن کهن خودمان را زنده کنیم؟

آیا بهتر نیست یک جشن چند هزارساله‌ی ایرانی را به جای یک جشن چندصدساله اروپایی جشن بگیریم؟

آیا بهتر نیست به جای ولنتاین غربی ، که هیچگونه به زبان فارسی نمی‌آید، اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزین کنیم؟

نگویید که هم این خوب است هم آن، خواهش می کنم نگویید!!!

در این هجوم تبلیغاتی وسیع که در حال غرق شدن هستیم اگر کمی شل بدهیم تا صد سال دیگر هیچ چیز از ما باقی نمی ماند...

آنقدر حجم تبلیغاتی غرب بالا است که کافی است کوچکترین چیزی از آنان را وارد کنیم تا دیگر هیچ جایی برای رسوم خودمان نماند.

می دانم بسیار چیزهای مهم‌تر وجود دارد. اما، بیایید تا این جشن به مغزاستخوانمان رسوخ نکرده، جشن اسفندگان (سپندارمزگان) را جایگزینش کنیم.

کمی فکر کنید :

آیا جشن یلدا بد است ؟!

نوروزو چهارشنبه سوری بد است ؟!

پس چرا  اسفندگان (سپندارمزگان) چند هزار ساله که آغازش پشت زمانها گم شده است بد باشد... ؟!!

می‌دانم دیر است، می‌دانم کمتر کسی به این چیزها توجه میکند،ولی مهربانی کنید، اگر تنها حس کردید که این نوشته تلنگری است،برای دوستانتان هم بفرستید. اگر بخواهیم در آینده‌ای نزدیک می‌توانیم...

تنها دو هفته مانده، تصمیمش آنقدر سخت نیست. تنها چهار روز هدیه تان را بیشتر پیش خودتان نگه دارید، همین!

 

شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش  تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!

همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد و اگر کسی هم مثل من از این واژه ها استفاده کند مسخره اش میکنیم!!!

 ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!

اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!

جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان Thanks Giving یا روز شكرگزاري برپا مي كنند!

همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مزگان" به گوششان نخورده است.

 

چند ساليست حوالي 25 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه :

"در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!" ...

 

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز اسفندگان (سپندارمزگان) نام داشته است.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

 

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند...!

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 
خاطرات یک دانشجو
 
دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
 
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!
***
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!
***
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!
***
جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!
***
سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!
***
سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي‌كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!
***
چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي‌خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي‌شوم؛ اما من قبول نمي‌كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!
***
جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!
***
دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!
***
پنچ شنبه:  امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!
***
دوشنبه:  امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!
***
شنبه:  امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!
***
يكشنبه:  امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد !
***
ترم آخر :  امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم
 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 

عکس  لحظه حساس و متحیر کننده پرتاب نوزادی  از طبقه بالایی ساختمانی  است که در اتش می سوزد . این کودک در دستان مامورنجات قهرمانی افتاد و  نجات  پیدا کرد .

در این اتش سوزی که در یکی از شهر های غربی المان رخ داد ۹ نفر که ۵ نفرشان کودک بودند.کشته شدند .

 

 

ساخت پرگار حرفه ائی از ساده ترین وسائل

 

 

 

افتادن سنگ آسمانی بر روی یک غاز و  خودرو یک زوج و کشته شدن یک غاز

 

زوج کانادایی که در حال لذت بردن از چایی صبح بودند شاهد این حادثه عجیب بودند .

انها می گویند غاز بیچاره هنوز از ضربه سنگ گیج بود که روباهی از را رسیده و شکارش کرده و هیچ فرصتی برای نجاتش برای انها نگذاشته است .

 اتومبیل انها ۲۵۰۰ پوند خسارت دید .

این سنگ ۴ کیلوگرمی در حال حاضر در دانشگاه دربی Derby در دست بررسی است .

سالانه هزاران قطعه  سنگ اسمانی به زمین برخورد می کند

 

 

 

زنانی که چند شوهر دارند !!!

این زمان تبت تنها کشوری است که در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند و این کار را به اصطلاح علمی Polyandry می نامند از آنجا که اطمینان داشتیم هیچ چیز در جهان بی دلیل نیست مانند همیشه دست به دامن تحقیق زدیم تا واقعیت این کار را درک کنیم ، پس از تحقیق طولانی متوجه شدیم تنها دلیل این کار مشکلات اقتصادی است و دو دلیل برایمان آوردند : دلیل اول : پدری که چهر فرزند دارد ، یکباره یک دختر را به عقد چهار پسرش در می آورد و البته طبق قراردادی که دارند زن مذبور هر شب یا هر هفته را با یکی از برادران بسر می برد ، با این کار اولا پدر اجازه نمی دهد که اساس خانواده اش گسیخته شود بلکه بالعکس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان می گردد و همه پروانه سان دور یک چراغ پرواز می کنند ، ثانیا ثروت پدر که از همه مهمتر است پراکنده نمی شود و به هدر نمی رود ! دلیل دوم : اگر همان پدر در مدت یکسال چهار دختر را برای چهار فرزندش عقد کند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت یکسال یک خانواده چهار نفری ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمین تبت زیاد حاصلخیز نیست و مواد غذایی محدود است ، می کوشند که از تولید نسل تا جائیکه مقدور می باشد جلوگیری کنند و با این کار جمعیت تبت را همیشه به همان اندازه ای که هست حفظ کنند . ما پس از شنیدن این دلایل به مردم تبت لقب مناسبی دادیم ، لقبی که از هر جهت در خور آنهاست ( اکونومیست های متفکر ) ! و در آخر این سئوال برایمان پیش آمد که این جا چه بلایی به سر فرزندان می آورند و فرزندی که از یک زن واحد بوجود می آید مال کدام برادر است ؟ معلوم شد که اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همین قیاس فرزندان بعدی به برادران کوچکتر خواهد رسید . خیلی میل داشتیم بفهمیم که در شب اول عروسی میان برادران نزاعی در می گیرد یا نه ؟ اما چون این سئوال خیلی فنی بود از پرسش صرف نظر کردیم و بالاتر از همه چون خودمان هم دو برادر قرار شد به تجربیات خود مراجعه کنیم

این خانم کوچولو یک زمانی نقش اوشین را بازی کرده و حالا به این سن رسیده، ببینید عمر آدم چه زودگذره

 

 

و قیافه الان اوشین

 

 

مقام زن در ايران باستان و در شاهنشاهي هخامنشي

 در ايران باستان هميشه مقام زن و مرد برابر و در كنار هم ذكرشده است، حتي گروهي از ايزدان مانند آناهيتا زن هستندو در ميان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، كه صفات اهورامزدا است زن ميباشند.

 در زمان شاهنشاهي هخامنشيان ، براساس لوح هاي گلي تخت جمشيد زنان هم دوش مردان در ساختن كاخ هاي شاهان هخامنشي دست داشتند و دستمزد برابر دريافت مي نمودند، پيشه بيشتر زنان در دوره هخامنشيان صيقل دادن نهائي سنگ نگاره ها و همچنين دوخت و دوز و خياطي بوده است. بنابراين در شاهنشاهي بزرگ هخامنشي با برابري و تساوي خقوق زنان با مردان سر و كار داريم.

بايد خاطرنشان كرد كه زنان در زمان بارداري و با بدنيا آوردن كودكي براي مدتي از كار معاف ميشدند ، اما از حداقل خقوق براي گذران زندگي برخوردار مي گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقي بصورت مواد مصرفي ضروري زندگي دريافت مي نمودند، همچنين در گل نوشته هاي تخت جمشيد شاهد آن هستيم كه در كارگاههاي خياطي ، زنان بعنوان سرپرست و مدير بودند و گاه مردان زيردست زنان قرار مي گرفتند.

اما زنان خاندان شاهي از موقعيت ديگري برخوردار بودند ، آنان مي توانستند به املاك بزرگ سركشي كنند و كارگاه هاي عظيم را با همه كاركنانش اداره و مديريت مي كردند و درآمدهاي بسيار زياد داشتند ، اما بايد خاطرنشان كرد كه حسابرسي و ديوان سالاري هخامنشي حتي براي ملكه هم استثنا قائل نمي شد و محاسبه درآمد و مخارج از وي مطالبه مي كرد.

در يكي از گل نوشته ها ( لوح هاي گلي ) رئيس تشريفات دربار داريوش بزرگ دستور تحويل 100 گوسفند را به ملكه صادر مي كند تا درجشن بزرگ تخت جمشيد كه 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بكار روند.

دريكي از مهرهاي بدست آمده از تخت جمشيد زني بلندپايه در صندلي تخت مانندي نشسته و پاهايش را روي چهارپايه اي گذارده و گل نيلوفري در دست دارد و تاجي برسرنهاده كه چادري روي آن انداخته شده است و به تقليد از مجلس شاه ، نديمه اي در برابر او ايستاده و عود سوزي در آن ديده مي شود. اين مهر يكي از زنان ثروتمند دربار هخامنشي است كه نقش مهمي در مديريت جامعه داشته است و دستورات خود را به اين مهر منقوش مي كرده است.

بنابراين با كمك گل نوشته هاي تخت جمشيد تصويري كاملا نو از زنان و ملكه هاي هخامنشي بدست مي آوريم كه برخلاف ادعاي نويسندگان يوناني ، كه آنها را عروسكهايي محبوس در حرم سراها مي دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئين هاي مذهبي شركت مي كردند ، بلكه در صحنه زندگي و در اداره امور كشور هم نقش و شخصيت مستقل خويش را حفظ مي كردند . بررسي دقيق لوح هاي ديواني تخت جمشيد نشان مي دهد، كه زن در دوران فرمانروائي هخامنشيان بويژه در زمان شاهنشاهي داريوش بزرگ از چنان مقامي برخوردار بودند كه در ميان همه خلق هاي جهان باستان نظير نداشت

 شماري از دلاور بانوهاي ايراني

 يوتاب :

سردار زن ايراني كه خواهر اريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي

داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسكندر گجــستك? همراه اريوبرزن

فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهاي بختياري 

راه را بر اسكندر بست . ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از

مسير ديگري به ايران هجوم اورد. با اين حال هم اريوبرزن و هم يوتاب در

راه ميهن كشته شدند و نامي جاويدان از خود بر چاي گذاشتند.

درياسالار بانو ارتميز :

نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش

از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد

ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميكرد .

تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سرامد تمامي زنان

ان روزگار ناميده اند.

اتوسا :

ملكه بيش از 28 كشور اسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ .

هرودت پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي داريـــــوش بزرگ ياد كرده است و

اتوسا را چندين باد در لشكر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش

بزرگ دانسته است.

ارتادخت :

وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم

اشكاني. به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او

ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي مرتكب?

نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد.

ازرمي دخت :

شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از

" گشناسب بنده " بر چندين كشور اسيايي پادشاهي كرد.

اذرناهيد :

ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزار

ساسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران در

كتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستايـش كرده

است.

پرين :

بانوي دانشمند ايراني . او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد

هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و

كنار ممالك اريايي گرداوري نمود و يكبار كامل ان را نوشت و نامش در تاريخ

ايران زمين براي هميشه تبت گرديده است.

فرخ رو :

نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از

طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراتوري ايران رسيد.

گردافريد :

يكي از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميــكند

با لباسي مردانه با سهراب زورازمايي كرد . فردوسي بزرگ از او به عـــنوان

زني جنگو و?دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند.

ارياتس :

يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين

يوناني در چندين جا نامي از وي به ميان اورده اند.

هلاله :

?پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي ( 391 يشتا 274+1 يشتا 2 )

در زمان كيانيان بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين

پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را " هماي چهر ازاد ) نيز گفته اند.

مردان ايران باستان بانوان خود را احترام بسيار ميگزاشتند و در تمامي امور

با انها مشورت ميكردند و براي ايده و عقيده انها احترام بسزايي قائل بودند.

 

در ايران باستان اهميت بســـياري به مقام زن و مرده داده شده است . زن را

بانوي خانه مون پثني مي ناميده اند و مرد را مون بد  يا مدير خانه

مي ناميده اند. در نسخه هاي ديني ايران باســــــتان زنان شوهردار از اجراي

مراسم ديني معاف بودند . زيرا تشكيل خانواده و پرورش يك جامعه نيك كردار

كه يكي از اركان ان تربيت مادر است بزرگترين عمل نيك در كارنامه زمان ثبت

ميشده است

 

خوب شد تعطیلش کردند، نگاه چه دودی هم میکنه

 

 

  

 

 

 

زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟
شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چی شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه.
زن: کیو خوشبخت کردی؟
شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!
oh go on


اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائی ام را برداشت و رفت.
دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی ام رو برداشت و نرفت!
chatterbox

مادر به پسرش: هیچ خجالت نکشیدی این همه کیک رو تنهایی خوردی، اصلاً هیچ به فکر خواهرت بودی؟
پسر بچه: آره مامان همه اش به فکرش بودم، که نکنه یک دفعه وسط خوردن کیک سر برسه!

غضنفر می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!
drooling

دو تا دروغگو داشتن از کنار یک کوه رد می شدن یکی به دیگری گفت: اون مورچه را می بینی که بالای اون کوهه؟ اون یکی هم گفت: کدوم یکی را می گی؟ اون یکی را گه چشمش بازه یا اون یکی که چشاش بسته است؟

از غضنفر می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق!

از غضنفر می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون!
rolling on the floor

می دونی مزایای مجرد بودن چیه؟
از هر طرف تخت که عشقت بکشه می تونی بیای پایین!
peace sign

یه روز سه تا دیوونه رو می اندازن تو یه اتاق دو تاشون مى رقصن، یکیشون هم میگه:
سبز - آبى - قرمز
ازش می پرسن چرا این جورى می گى؟ میگه من راقص نورم!
oh go on

غضنفر با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها‎!
hee hee

غضنفر مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه


تركه شش قلو بچه دار ميشه ، هر كدوم از بچه‌ها يه رنگ بودند، بعد از كلي تحقيق مي‌فهمند به جاي قرص جلوگيري از اسمارتيز استفاده مي‌كرده
skull

قلب پسرها مثل پارکينگي است که هيچ وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است که مدت ماندن يک هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد

قلب براي زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و زن عالمي است
praying

اهل دانشگاهم رشته ام علافي‌ست جيب‌هايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است جانمازم نمره! خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌كاريست من نمي‌دانم كه چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌كار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم

معتاده پیغام گیر می خره رو پیغامگیره می ذاره: هشتم........ولی خشتم !

یه بار میگی سرش پهنه،یه بار میگی درازه یه بار میگی از پشت اذیت میکنه، اصلا درش بیار یه کفش دیگه بپوش!!!

قزوينيه مي گن شما چرا اينقدر خوشبختين؟ ميگه: براي اينکه بخت مي ترسه به ما پشت کنه

عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر يا بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا : آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه

پروردگارا از عشق امروزمان چيزي براي فردايمان باقي بگذار....به اندازه يك نگاه...به اندازه يك لبخند....تا به ياد داشته باشيم كه روزي عاشق هم بوديم


کاش مــي شد بر جـــــدايي خشــــم کرد شاخه هاي نســترن را با تواضع پخش کرد کاش مي شد خانـــه اي از مهـــر ساخت مهـــــــرباني را در آن سر مشـق کرد روي دل هاي حقــــــيقي نقــــــش کرد
rose

دوستي ..شوخي سرد آدمهاست ..بازي شيرين گرگم به هواست.. واسه كشتن غرور من و تو ..دوستي.. توطئه ثانيه هاست


نميدانم تا كدامين طلوع خواهم ماند و در كدامين غروب خواهم رفت اما دوست دارم تا آخرين لحظه ي بودنم همه ي شما را سر كار بزارم
feeling beat up

نخ شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم


غضنفر ادعای پیغمبری میکنه , میگن خب کتابت کو ؟ میگه حالا فعلاً جزوه بنویسین
not worthy


رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن ، ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن ، دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا ، دل شکستن کار آسانی است حرفش را نزن

اي عشق مدد کن که به سامان برسيم، چون مزرعه تشنه به باران برسيم، يا من برسم به يار يا يار به من، يا هر دو بميريمو به پايان برسيم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 
top.bdl.ir دومین جدید آرشنامه

  .............................................
 
   
 
 

 

شکیلا

 

شکيلا Image

شکیلا در 13 اردیبهشت 1341 در تهران به دنیا آمد و کوچکترین فرزند خانواده می باشد
. او از سنین کودکی به موسیقی علاقمند بود و در میهمانیهای خانوادگی هنرنمایی می کرد . در 9 سالگی به دعوت یکی ازهنرمندان به اجرای برنامه در یک شوی تلویزیونی پرداخت و همان سبب شد دست اندرکاران رادیو و تلویزیون از او دعوت کنند خوانندگی را به طور حرفه ای ادامه دهد ولی به علت مخالفت خانواده او به ادامه تحصیلش پرداخت و فعالیت هنریش را محدود به شرکت در مسابقات هنری مدارس و جشنهای خانوادگی کرد.

در سن 15 سالگی مدتی نزد مرحوم استاد محمود کریمی به یادگیری ردیف های موسیقی پرداخت ولی متاسفانه به علت انقلاب هنرستان تعطیل شد و پس از چندی شکیلا برای ادامه تحصیلات دانشگاهی به آمریکا سفر کرد . او در رشته موسیقی کلاسیک به تحصیل پرداخت و تصمیم گرفت بالاخره به آرزوی دیرینه خود جامه عمل بپوشاند . در سال 1368 اولین آلبوم خود را به همکاری بابک افشار به بازار روانه کرد و تاکنون 11 آلبوم به دوستداران خود در سر تاسر دنیا تقدیم کرده است .
 

The image “http://ax.tirip.com/res/l/5135461.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.



شکیلا از عوایل فعالیت هنریش مجذوب اشعار مولانا بود و به همین جهت در هر یک از  آلبوم های خود آثاری از این اشعار گرانقدر را اجرا کرده است .

به گفته چندی از صاحب نظران تلفیق اشعار مولانا با صدا ملکوتی شکیلا در روخ شنونده  ثأثیر بسزایی دارد .
شکیلا دارای دو فرزند می باشد . شهراد و بهراد که 16 و 13 سال دارند . او شغل  مادری را در درجه اول اهمیت می داند و به همین دلیل قسمت عمده ای از وقت خود را به نگهداری از فرزندانش اختصاص داده است .

آرزوی نهانی شکیلا بازگشت به وطن و اجرای برنامه در شهرهای بزرگ ایران است.

از شکیلا پرسیدیم:
1- ورزش مورد علاقه شما چیست؟ تنیس ، شنا، پیاده روی
2- تفریح مورد علاقه شما چیست؟ سینما رفتن ، پیک نیک درساحل و یا در پارک
3- غذای مورد علاقه شما چیست؟ چلوکباب وقرمه سبزی
4- رنگ مورد علاقه شما چیست؟ قرمز
5- ازچه چیزی خوشحال می شوید؟ خوشحالی پسرهایم
6- ازچه چیزی ناراحت می شوید؟ ناراحتی پسرهایم
7- ازچه خصلتی خوشتان می آید؟ راستگوئی
8- از چه خصلتی بدتان می آید؟ غیبت کردن و دروغگوئی
9- خوشبختی را در چه می بینید؟ دررهائی از غربت وزندگی در وطن درکمال آزادی وصلح وصفا

 

 
 
 |    نوشته شده توسط آرش
 

pictofxt

Desert Float Template

Advanced Web Design Center Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

http://www.meebo.com/rooms